شمارهٔ ۱۹۴۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود اشاره میکند و از دردها و مشکلاتی که بر او رفته سخن میگوید. او بیان میکند که اگر محبوبش به او نزدیک شود، همه چیز بهبود خواهد یافت. شاعر از جدایی و فراق مینالد و آرزو دارد که انتظارش به پایان برسد و محبوبش دوباره به سراغش بیاید. او همچنین به ارزش صبر و دل تنگیاش اشاره میکند و میگوید که امیدوار است روزی مانند گل، محبوبش دوباره به او روی آورد. در نهایت، با ذکر نام خسرو، عشق و جدایی را به تصویر میکشد و از حسرتهایش میگوید.
آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدیکسی ستم روزگار بر من زار آمدی
هوش مصنوعی: اگر محبوبی که در قلبم جای دارد، روزی به نزد من بیاید، دیگر هیچکس نمیتواند بر من ظالمی برساند و روزگار بر من سخت بگذرد.
یار ز دستم برفت، کار ز دستم نماندکار به دست است، اگر دست به یار آمدی!
هوش مصنوعی: دوست از دستم رفت و دیگر هیچ کاری از من ساخته نیست. همه چیز به عمل و تلاش بستگی دارد، اگر به یار و دوست رسیدی و دستی به کار زدی.
دست من آنگه که گشت از سر زلفش جداکاش که پای حیات بر دم مار آمدی
هوش مصنوعی: زمانی که دست من از تار و پود زلف او جدا شد، ای کاش مرگ به جای زندگانی بر من هجوم آورده بود.
صبر و دل از من برفت، قدر ندانستمشاز پی این روزگار این دو به کار آمدی
هوش مصنوعی: صبر و دل من از دست رفت و من قدر آنها را ندانستم، اما این دو در این روزگار به خوبی به کار آمدند.
از پس سالی مگر روی نماید چو گلغنچه که بسته قبا باد سواد آمدی
هوش مصنوعی: در طول سال، آیا جز این است که مانند گل، زیبایی تو نمایان شود؟ ای که در پناه بادی که تیرگیها را برطرف میکند، به عرصه آمدهای.
خسرو از آن یک کنار جان به میان ریختیآنکه برفت از میان گر به کنار آمدی
هوش مصنوعی: خسرو از آن که جانش را در میان ریختی، آن فردی که رفت، اگر به کنار تو باز میگشت، چه میشد؟