شمارهٔ ۱۹۹۳
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر حالتی از اندوه و رنج شاعر هستند. او در شبهای پرغم خود به بیداری ناخواسته دچار است و دیگران در خواب خوش به سر میبرند. شاعر از یک یاری گرم دل کمک میخواهد که او را از غم و درد نجات دهد. او درد و رنج ناشی از عشق را با زبان شاعرانه بیان میکند و به زیبایی معشوق اشاره میکند که باعث افزایش دردش میشود. در نهایت، شاعر به تصویر کشیدن جاذبه معشوق و اثراتش بر جانش میپردازد و از او درخواست یاری میکند.
جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداریخورد هر کس آب خوش دل من به خونخواری
هوش مصنوعی: دنیا در خواب خوشی فرو رفته، ولی من به خاطر غمهایم بیدارم. هر کسی که دل من را با خوشی و محبت تصور کند، در واقع آن را به خونریزی و درد تبدیل کرده است.
شب از غم بود صد سالم همه شب ز غم نالهنباشد چنین حالم گرم دل کند یاری
هوش مصنوعی: شبها به خاطر غم و اندوه گذراندهام و در تمام این سالها، هر شب به درد و غم ناله کردهام. حالا که یاری به من کمک میکند، حالم بهتر شده است.
گو کنم چو کم کاری هوای چون تو یاریجفا کن کنون باری که میرم به دشواری
هوش مصنوعی: اگر بخواهم کمبودهایم را جبران کنم، باید مانند تو، یاری را که باعث سختیام میشود، فراموش کنم. اکنون که به دلایل دشواری به راه میروم، این کار را ضروریتر احساس میکنم.
زدی غمزه و هر دم نمایی رخ و لب همچه بخشی کنون مرهم که زخمی زدی کاری
هوش مصنوعی: با یک نگاه و لبخند جذاب، دلم را به درد انداختی. حالا چگونه میتوانم زخم ناشی از عشق تو را درمان کنم؟
چو بر کنگرش جو جو ترا جلوه باید نورگ جانم ببرد خسرو کمندت به دست آری
هوش مصنوعی: زمانی که بر فراز قلههایش قرار داری، چهرهات باید جدید و دلانگیز باشد. رگ حیات من به دست تو میافتد، ای پادشاه، زمانی که کمند تو را به دست میآورم.