ناز ایله میسن
هوش مصنوعی: این شعر به ابراز عشق و زیبایی میپردازد و به تمایلات و ناز و عشوههای معشوق اشاره میکند. شاعر از معشوق میخواهد که با اشعار و رفتارهایش، زیبایی و عشق را به زندگی او بیاورد. او با بیان تصاویری مانند "باغ" و "فرفره" و "گلابی" روح احساسات عمیق خود را نشان میدهد. در نهایت، شاعر از معنای عشق و زیبایی در زندگیاش میگوید و تأکید میکند که محبت و ناز معشوق تبدیل به نیازی است که وی را به عمق وجودش وصل میکند. این شعر نمایانگر تضاد بین زیباییهای ظاهری و عمیقترین احساسات انسانی است.
چوخلار انجیکدی کی سن اونلارا ناز ایله میسنمن ده اینجیک کی منیم نازیمی آز ایله میسن
خیلیها رنجیدند که تو به آنها ناز کرده ای، من هم از این رنجیده ام که به من کم ناز کرده ای.
ائتمیسن نازی بو ویرانه کونولده سلطانائوین آباد اولا درویشه نیاز ایله میسن
برای این دل ویران من ناز کردی ای سلطان! . خانهات آباد باد که با این درویش نیاز کردی.
هر باخیشدا چالیبان کیپریگی مضراب کیمیبیر قولاق وئر بو سینیق قلبی نه ساز ایله میسن؟
در هر نگاه مژگانت را همچون مضراب می نوازی. باری به نوای این دل شکستهٔ من گوش کن که آن را به سازی بدل کرده ای
باشدان آچ یا یلیغی افشان ایله سوسن-سونبولسن بیزیم بایراممیز سان قیشی یاز ایله میسن
روسری از سر باز کن. سوسن و سنبل را افشان کن. تو عید مایی. زمستان را بهار کردی.
سن گون اول قوی غمیمیز داغدا قار اولسون اریسینمنیم آنجاق ایشیمی سوز و گداز ایله میسن
تو آفتاب شو بگذار غممان در کوه برف شود و آب شود. اگرچه کار مرا سوز و گداز کردی.
من بو معناده غزل یازمالی حالیم یوخدیسن جوجوق تک قوجانی فرفره باز ایله میسن
من حال نوشتن غزل به این معنا را نداشتم. تو همچون کودک بازیگوشی این پیرمرد را فرفرهباز کردی.
کاکلی باشدا بوروب باغلا میان تاج کیمیبیر قیزیل تئلدن اونا گوللی قوتاز ایله میسن
کاکل گیسویت در سرت تاب خورد؛ آن را مانند تاج به میان ببند. از تِلی سرخرنگ آن را منگولهای گلدار کردی.
او قیزیل دشت مغان دیر قوزی یان-یانه یاتیبمنیم آغلار گوزومی اوردا آراز ایله میسن
آن سرخرنگ دشت مغان است لبالب خوابید. چشم گریان مرا آنجا همچون رود ارس کردی.
بو گوز للیک کی جهاندا سنه وئرمیش تانریهر قدر ناز ائله سن ایله کی آز ایله میسن
این زیبایی که خدا آن را به تو در جهان داده هرقدر ناز کنی ناز بکن که کم کردی.
من بو سوز یله آتدین آ؛رالاندین بیلیرمآرانی بیر پارا نامرد یله ساز ایله میسن
مرا با این سوز راندی و دور کردی، میدانم. میانهات را با یک پاره نامرد ساز کردی.
دستماز ایله دیگین چشمه مسیحا قانی دیربیلمیرم هانسی کلیساده نماز ایله میسن؟
چشمهای که در آن وضو گرفتهای خون مسیح است. نمیدانم در کدام کلیسا نماز خواندی.
من(عشیران)اوخوسام پنجه (عراق) اوسته گزه رگوزلیم(ترک)اولالی ترک (حجاز) ایله میسن
من اگر در پردهٔ عشیران بخوانم پنجهام عراق مینوازد. زیبای من از وقتی وارد زند شدهای حجاز را ترک کردهای.
تازا شاعر بوده نیز هر نه باخیرسان دیبی یوخچوخ اوزالتسان بو غازی اورده گی قاز ایله میسن
ای شاعر تازه پا گرفته ! این دریای معنی را هر چقدر ژرفتر خواهی ببینی بی انتهاست. اگر هم این کند و کاو را ادامه بدهی نهایتا مانند اینست که گردن اردک را بکشی که غاز میشود... یعنی معانی زیباتر و قویتر میشود
بسکه زلف و خط خالین قوپالاغین گوتدونزلفلی نین باشینی آزقالا داز ایله میسن
هوش مصنوعی: زلف و خط رویت به قدری زیباست که نمیتوان تو را از یاد برد. آنچنان که گویی در میان عاشقان، تو بینظیری و با سحر خیز و دلربا به نظر میرسی.
گل!منیم ایسته دیگیم کعبه ییخیلماز اوجالارباشدادا کج گئده سن دیبده تراز ایله میسن
بیا! کعبهای که من میخواهم ویران نمیشود و بلند میشود. اگر از آغاز کج بروی پایان را تراز کردی.
خط خالیندن آلیب مشقیمی قرآن یازارامبو حقیقت له منی اهل مجاز ایله میسن
از خط خالت مشقم را گرفتم قرآن مینویسم. با این حقیقت مرا اهل مجاز کردی.
منی دان اولدوزی سن یاخشی تانیرسان که سحرافقی خلوت ائدیب رازو نیاز ایله میسن
ای ستاره تو مرا خوب میشناسی چرا که سحرگاه افق را خلوت کرده و به راز و نیاز میپردازی.
(شهریار)ین داغیلیب داغدا داشا دالدالانیبئوزون انصاف ایله محمودی ایاز ایله میسن
شهریار را آوارهٔ کوه کرده چون سنگ غلتاندی. انصافاً محمود را ایاز کردی.