قافقازلی قارداشلار ایله گوروش
هوش مصنوعی: این متن به حس تعلق و افتخار به قفقاز و باکو پرداخته و نشاندهندهی عشق به سرزمین و فرهنگ است. شاعر از یادگارهای موسیقی و قصههای مردم سخن میگوید و به قهرمانان و فداکاریهای آنها اشاره میکند. او بر اتحاد و همبستگی میان هموطنان تأکید نموده و بر اهمیت فرهنگ و زبان خود میافزاید. شاعر خواستار حفظ این ارزشها و تاریخ است و امیدوار است که نسلهای آینده نیز این ارثیه را پاس دارند.
ای صفاسین اونودمایان قافقازگلمیشم ذوق آلام مراقیندان
ای قفقاز که صفایت از یاد نرود آمدهام از اندیشهات ذوق کنم.
غیرتی جوشغون اولمایان نه بیلیرکی نه لر چکمیشم فراقیندان
کسی که غیرتش به جوش نمیآید چه میداند از دوریات چهها کشیدهام.
قوی گلیم بیر قوجاقلاشیب اوپوشکبیر چکک روزگار الیندن داد
بگذار بیایم همدیگر را در آغوش بگیریم و ببوسیم. از دست روزگار دادی بزنیم.
تانرینین شکر ادک جلالینه کیبو قدرلیکجه اولموشوق آزاد
شکوه خداوند را سپاسگزار باشیم که بدین اندازه آزاد شدهایم.
اوخوروق بیز سیزین ترانه لرییادگار عمرلردن ایللردن
ما ترانههایتان را که یادگار عمرها و سالهاست میخوانیم.
باکینین سوز-سویی حکایه لریدوشمز ایللر دویونجا دیللردن
داستانهای باکو پس از گذشت سالها از زبانها نمیافتند.
سازیمین غملی سیملرینده منیمباکی نین باشقا بیر ترانه سی وار
در سیمهای غمناک سازم برای باکو ترانهای دیگر هست.
سینه مین دار خرابه سینده درینبو جواهرلرین خزانه سی وار
سینهٔ ویرانهام ژرف است و این جواهرات خزانهای دارد.
من سیزین شانلی قهرمانلاریزیسؤزلریمده همیشه یاد ادرم
من قهرمانان باشکوهتان را در سخنانم همیشه یاد میکنم.
ظلمه قارشی قیلینج سؤزوم کسگینقهرمانلار کیمی جهاد ادرم
شمشیر سخنم در برابر ستم تیز است. مانند قهرمانان جهاد میکنم.
سن کیمی قارداش اوز قارینداشینیآتماییب اوزگه کیمسه توتمایاجاق
هیچکس جز تو به برادر خود نمیماند.
قوجا تبریزده یوزمین ایل کچسهباکی قارداشلارین اونوتمایاجاق
در تبریز صدهزار سال هم بگذرد برادران باکویی خود را فراموش نخواهد کرد.
گون او گوندور کی حق یولون دوزلراوندا بیزده دوزی دوزه قوشاریق
روز آن روز است که راه راست هموار شود و ما یک راست به سوی هم بدویم.
آییرانماز او گون بیزی شمشیرابدی وصل ایچون قوجاقلاشاریق
در آن روز شمشیر نمیتواند ما را از هم جدا کند. برای وصل ابدی همدیگر را در آغوش میکشیم.
راحمین، رستمین الین سیخماقمنه دنیا بویونجا عزتی وار
فشردن دستان راحم و رستم برای من تا جهان پابرجاست مایهٔ سربلندی است.
قوجالیقدا بو عزتی تاپماقبیر جوانلیق قدرجه لذتی وار
رسیدن به چنین سربلندیای در پیری به اندازهٔ رسیدن به آن در جوانی لذتبخش است.
دیلیمیز، قانیمیز بیر اولدیقاقیرماق اولماز بو عهد و پیمانی
تا زبان و خونمان یکیست شکستن این عهد و پیمان شدنی نیست.
خلق ایله عهدی محکم ایتماقدابوشلیه بیلمریک بو ایمانی
تا با مردم این پیمان را بستهایم نمیتوانیم این ایمان را از خود بزداییم.
گلمیشیک دوغما یوردوموز باکیاقوی بو تاریخده افتخار اولسون
به زادگاهمان باکو آمدهایم بگذار این تاریخ مایهٔ افتخار باشد.
شهریارداندا بو افقلردهبو سینیق نغمه یادگار اولسون
از شهریار هم در این افقها این نغمهٔ شکسته به یادگار بماند.