بخش ۱۳ - آمدن زرد پیش شهرو به رسولى
هوش مصنوعی: در این متن، موضوع درباره تقدیر و سرنوشت انسانهاست و به ظهور بدبختیها از آغاز کار اشاره میشود. اگر سالی بد قرار باشد، نشانههای آن درخشکی و خشکسالی در زمستان و کجروی درختان به وضوح دیده میشود. همچنین، داستان به نامهای از سوی شاه به شخصی به نام شهرو اشاره میکند که شامل پیمان و دوستی است و از آنها میخواهد تا به وعدههای خود وفادار بمانند. ضمن بیان این مطالب، به ویژگیهای زنان و مردان نیز اشاره شده و توصیههایی درباره راستی و صداقت در ارتباطات انسانی مطرح میشود. در پایان، نگرانیهایی درباره مشکلات و آسیبهای ناشی از نادرستی و بیوفایی در روابط انسانی بیان شده است. این متن شاملی از آموزههای اخلاقی و نیز احساسات انسانی در روابط اجتماع است.
چو بدفرجام خواهد بُد یکی کارهم از آغاز او آید پدیدار
هوش مصنوعی: اگر کسی به سرنوشت شومی دچار شود، نتایج همان کار در همان ابتدا نمایان خواهد شد.
چو خواهد بود سال بد به گیهانپدید آیدْش خشکی در زمستان
هوش مصنوعی: هرگاه سالی نامبارک در دنیا بروز کند، در زمستان نشانهای از خشکی و کمآبی در آن ظاهر خواهد شد.
درختی کاو نباشد راست بالاچو برروید شود کژّیش پیدا
هوش مصنوعی: درختی که رشدش راست و پیدا نباشد، اگر بلند شود، انحرافش نمایان میشود.
چو خواهد بود بر شاخ اندکی باربه نوروزان بود بر، گلْش دیدار
هوش مصنوعی: زمانی که میخواهد روی درختی کمی میوه بیفتد، در روزهای نوروز گلهایش را نمایان میکند.
چو تیر از زه بخواهد تافتن سرپدید آید در آهنگ کمانور
هوش مصنوعی: زمانی که تیر از کمان رها میشود، به سرعت به سمت هدف حرکت میکند و مسیر مشخصی را دنبال میکند. در این حالت، هدف با وضوح بیشتری نمایان میشود.
همیدون کار آن ماه دل افروزپدید آورد ناخوبی همان روز
هوش مصنوعی: همونطور که اون ماه زیبا و دلربا باعث شادی و روشنی میشه، رویدادهای ناخوشایند هم در همون روز به وجود میاد.
کجا چون آفرین برخواند شهرونهادش دست او در دست ویرو
هوش مصنوعی: کجا میتواند کسی مانند آفرین، بر دنیا فرمانروایی کند که او دستش در دست ویرو، آن قهرمان بزرگ است؟
همی کردند ساز میهمانیدر آن ایوان و کاخ خسروانی
هوش مصنوعی: در آن ایوان و کاخ بزرگ، همگی مشغول آمادهسازی برای برگزاری میهمانی بودند.
ز دریا دود رنگ ابری برآمدبه روز پاک ناگه شب درآمد
هوش مصنوعی: از دریا بخاری به رنگ ابر به سمت آسمان بلند شد و در روز صاف، ناگهان شب فرا رسید.
نه ابرست آن تو گفتی تند بادستکجا در کوه خاکستر فتادهست
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن حالت طبیعی و تغییرات جوی اشاره دارد. شاعر به کنایه میگوید که آنچه به نظر میرسد ابر باشد، در واقع تندبادی است که خاکستر را به اطراف پراکنده کرده است. این نکته نشان میدهد که گاهی چیزها آنطور که به نظر میرسند نیستند و واقعیت متفاوتی در پس آن قرار دارد.
ز راه اندر پدید آمد سواریچو کوه ویژه زیرش راهواری
هوش مصنوعی: سوارکارى از راه ظاهر شد که مانند کوه، استوار و محکم بود و زیرش جادهای نرم و هموار بود.
سیاه اسپ و کبودش جامه و زینسوارش را همیدون جامه چونین
هوش مصنوعی: اسب سیاه و زین آبیاش که سوارش با پوشش مشابهی بر آن نشسته است.
قبا و موزه و رانین و دستاربه رنگ نیل کرده بود هموار
هوش مصنوعی: لباس و کفش و شلوار و دستاری که بر تن داشت، همه به رنگ نیل شده بود و به شکل زیبا و مرتب درآمده بود.
جلال و مطرف و مهد و عماریبه گونه چون بنفشه جویباری
هوش مصنوعی: جلال و مطرف و مهد و عماری به زیبایی مانند گلهای بنفشه در کنار جویبار هستند.
بدین سان اسپ و ساز و جامهٔ مردچو نیلوفر کبود و نام او زرد
هوش مصنوعی: به این ترتیب، اسب و زین و لباس مرد، مانند گل نیلوفر آبی و نام او به رنگ زرد است.
رسول شاه و دستور و برادرهم او و هم نوندش کوه پیکر
هوش مصنوعی: پیامبر همانند شاه و فرمانرواست و برادر او نیز همینطور است، به گونهای که هر دو همچون کوهی استوار و برجسته هستند.
ز رنج راه کرده لعلگون چشمگره بسته جبینش را بسی خشم
هوش مصنوعی: چشمانش به خاطر درد و رنجی که کشیده، رنگی لعل مانند پیدا کرده و پیشانیش به خاطر خشم زیاد، در هم گره خورده است.
چو شیری در بیابان گور جویانو یا گرگی سوی نخچیر پویان
هوش مصنوعی: شیر مثل یک موجود قوی و شجاع در بیابان که به دنبال شکار است، و یا گرگ که برای پیدا کردن طعمه به سمت دام میدود.
به دست اندر گرفته نامهٔ شاهز بویش عنبرین گشته همه راه
هوش مصنوعی: نامهای که شاه به دست گرفته است، بوی خوشی دارد که باعث شده تمام مسیرها معطر و خوشبو شوند.
کجا نامه حریری بُد نبشتهبه مشک و عنبر و می در سرشته
هوش مصنوعی: کجا میتوان نامهای به زیبایی و نیکی نوشت که در آن از عطر مشک و عنبر و شراب سخن رفته باشد؟
سخنها گفته اندر نامه شیرینبه عنوانش نهاده مُهر زرین
هوش مصنوعی: در نامهای شیرین، مطالبی بیان شده که بر روی آن با مهر طلا تأکید شده است.
چو زرد آمد سوی درگاه ویروبه پشت اسپ شد تا پیش شهرو
هوش مصنوعی: زمانی که او زرد روی به درگاه پادشاه آمد، به پشت اسب رفت تا به دیدار او برود.
نمازش برد و پوزش خواست بسیارکه پیشت آمدم بر پشت رهوار
هوش مصنوعی: او در حالی که از نماز خود غافل شده و از تو بسیار عذرخواهی میکند، میگوید که با شتاب و عجله به نزد تو آمدم.
کجا فرمان شاهنشه چنینستمرا فرمان او همتای دینست
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که فرمان شاهنشاه این چنین باشد؟ زیرا فرمان او برای من به اندازه دین ارزشمند است.
مرا فرمان چنان آمد ز خسروکه روز و شب میاسای و همی رو
هوش مصنوعی: فرمان به من رسید از سوی پادشاه که نه روز میکوشی و نه شب میخوابم و باید همواره در تلاش باشی.
به راه اندر شتاب تو چنان بادکه گردت را نیابد در جهان باد
هوش مصنوعی: با شتاب به جلو برو که همچون باد هستی و هیچ چیز نمیتواند تو را در این دنیا لحظهای متوقف کند.
چنان باید که رانی باره بشتاببه پشت باره جویی خوردن و خواب
هوش مصنوعی: باید چنان باشی که به سرعت و نشاط به دنبالهروی کنی و در عین حال لذت ببری و استراحت کنی.
همی تا باز مرو آیی ازین راهنیاسایی ز رفتن گاه و بیگاه
هوش مصنوعی: همواره در این مسیر قدم میزنی و خسته نمیشوی از رفت و آمدهای مکرر تا اینکه دوباره برگردی.
به راه اندر نه خسبی نه نشینیز پشت باره شهرو را ببینی
هوش مصنوعی: در اینجا به شما میگویند که در مسیر حرکت کن و نه به خواب بروی و نه در از پشت دیوارها بنشینی؛ بلکه باید با اشتیاق به جلو بروی تا تمامی زیباییها و مناظر شهر را ببینی.
رسانی نامه چون پاسخ بیابیعنان باره سوی مرو تابی
هوش مصنوعی: وقتی نامهای را رساندی و به پاسخ آن رسیدی، باید برای رفتن به مرو (شهری در قدیم) آماده باشی و که نباید از مسیر اصلی خارج شوی.
پس آنگه گفت با خورشید حورانسلامت باد بسیار از خُسوران
هوش مصنوعی: سپس با خورشید زیبایانی که در بهشت هستند، درود فرستاد و به خوبیها و زیباییهای آنان اشاره کرد.
درودت باد شهرو از شهنشاهز داماد نکو بخت و نکوخواه
هوش مصنوعی: سلام بر تو، ای شهریار از شاهان بزرگ، از داماد خوشبخت و نیکو سرشت.
درودت با بسی پذرفتگاریبه شاهیّ و مِهیّ و کامگاری
هوش مصنوعی: سلامی به تو که با احترام و بزرگی، شایسته ی مقام و زندگی خوشبختی هستی.
پذیرشهای او کردش همه یادپس آنگه نامهٔ خسرو بدو داد
هوش مصنوعی: او به تمامی دعوتها و پذیرشهای او پاسخ داد و سپس نامهای از خسرو به او تقدیم کرد.
چو شهرو نامه بگشاد و فروخواندچو پی کرده خری در گل فروماند
هوش مصنوعی: وقتی که شهریار به فرمانش عمل کرد و مردم را گرد آورد، مثل این بود که انسانی که اسبش در گل گیر کرده، نتواند به پیش برود.
کجا در نامه بسیاری سخن یافتهمان نو کرده پیمان کهن یافت
هوش مصنوعی: در جایی که در متون مختلف، موضوعات زیادی مطرح شده، همانند یکی از عهد و پیمانهای قدیمی، بار دیگر نمود پیدا کردهاند.
سر نامه به نام دادگر بودخدایی کاو همیشه داد فرمود
هوش مصنوعی: در ابتدای نامه، به نام خداوند دادگر اشاره شده است، آن خدایی که همیشه عدالت را برقرار میسازد.
دو گیتی را نهاد از راستی کردبه یک موی اندران کژّی نیاورد
هوش مصنوعی: دو جهان را بر اساس حقیقت پایهگذاری کرده و در عین حال آن را به اندازه یک مو نرم و منعطف قرار داده است، به طوری که هیچ انحراف و کژی در آن وجود ندارد.
چنان کز راستی گیتی بیاراستز مردم نیز داد و راستی خواست
هوش مصنوعی: چنان که دنیا با صداقت و راستی زیبا شد، مردم نیز به دنبال حق و صداقت بودند.
کسی کز راستی جوید فزونیکند پیروزی او را رهنمونی
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال راستی باشد، پیروزیاش بیشتر خواهد شد و این مسیر او را هدایت میکند.
به گیتی کیمیا جز راستی نیستکه عزّ راستی را کاستی نیست
هوش مصنوعی: در دنیای فعلی، تنها چیز ارزشمند و باارزش که وجود دارد، راستی و صداقت است و این ارزشی که راستی دارد هرگز کاهش نمییابد.
من از تو راستی خواهم که جوییهمیشه راستی ورزی و گویی
هوش مصنوعی: من از تو میخواهم که همیشه راست و درست کار کنی و حرفت هم راست باشد.
تو خود دانی که ما با هم چه گفتیمبه پیمان دست یکدیگر گرفتیم
هوش مصنوعی: تو خود میدانی که ما چه حرفهایی با هم زدیم و چقدر به یکدیگر اعتماد کردیم.
به مهر و دوستی پیوند کردیموزان پس هردوان سوگند خوردیم
هوش مصنوعی: ما با مهر و دوستی یکدیگر را به هم پیوند دادیم و بعد از آن هر دو به یکدیگر سوگند یاد کردیم.
کنون سوگند و پیمان را مفرموشبجا آور وفا در راستی کوش
هوش مصنوعی: حالا به یاد داشته باش که سوگند و عهدت را فراموش نکنی و در عمل کردن به آن، راست و درست تلاش کنی.
به من تو ویس را آنگاه دادیکه تا سی سال دیگر دخت زادی
هوش مصنوعی: تو به من هدیهای دادهای که بعد از گذشت سی سال، فرزند دختری به دنیا بیاوری.
چو من بودم ترا شایسته دامادبه بخت من خدا این دخترت داد
هوش مصنوعی: وقتی من وجود داشتم، تو لایق همسری برای من بودی و خداوند به من این دختر را بخشید.
به بخت من بزادی روز پیریچو سروی بار او گلنار و خیری
هوش مصنوعی: در روزهای پیری که به سر میرسند، به من فرزندی میدهد که همچون درخت سروی بلند و استوار خواهد بود و از او خوبیها و نیکیها به وجود خواهد آمد.
بدین دختر که زادی سخت شادمبه درویشان فراوان چیز دادم
هوش مصنوعی: این دختر باعث شادی عمیق من شد و من به درویشان بسیاری کمک و هدیه دادم.
کجا یزدان امیدم را وفا کردبدین پیوند کامم را روا کرد
هوش مصنوعی: کجا میتوانم امیدم را به خداوند درست و راست شموارم که با این پیوند، آرزوهایم برآورده شدند؟
کنون کان ماه را یزدان به من دادنخواهم کاو بود در ماه آباد
هوش مصنوعی: اکنون که خداوند ماه را به من بخشیده، دیگر نمیخواهم که او در سرزمین آباد باشد.
که آنجا پیر و برنا شاد خوارندهمه کنغالگی را جان سپارند
هوش مصنوعی: در آنجا هر دو گروه، پیر و جوان، به خوشی و شادی مشغول هستند و همهچیز را رها کردهاند و با روحی شاد زندگی میکنند.
جوانان بیشتر زن باره باشنددر آن زن بارگی پر چاره باشد
هوش مصنوعی: جوانان باید بیشتر با زنان ارتباط برقرار کنند، زیرا در این ارتباط میتوانند به راهحلها و رفاه بیشتری دست یابند.
همیشه زن فریبی پیشه دارندز رعنایی همین اندیشه دارند
هوش مصنوعی: زنان به طور مرتب از زیبایی و جذابیت خود استفاده میکنند و به همین دلیل همواره به فکر ایجاد تأثیر بر دیگران هستند.
مباد آن زن که بیند روی ایشانکه گیرد ناستوده خوی ایشان
هوش مصنوعی: مبادا زنی باشد که زیبایی آنها را ببیند و فریب ویژگیهای ناپسندشان را بخورد.
زنان نازک دلند و سست رایندبه هر خو چون برآریشان برآیند
هوش مصنوعی: زنان لطیفاحساس و آسیبپذیر هستند و به آسانی تحت تأثیر قرار میگیرند؛ هر زمان که چیزی بگویید یا عملی انجام دهید، واکنش نشان میدهند.
زنان گفتار مردان راست دارندبه گفت خوش تن ایشان را سپارند
هوش مصنوعی: زنان به سخنان مردان اعتماد دارند و به آنچه که مردان میگویند، خوشباورانه گوش میدهند و بدنهای خود را به آنها میسپارند.
زن ارچه زیرک و هشیار باشدزبون مرد خوش گفتار باشد
هوش مصنوعی: اگر زن هوشمند و با درکی باشد، اما مردی که با او صحبت میکند، زبانی شیرین و خوشایند نداشته باشد، در مقابل او ضعیف و ناتوان به نظر میرسد.
بلای زن در آن باشد که گوییتو چون مه روشنی چون خور نکویی
هوش مصنوعی: دردسر زن به این است که تو را همچون ماه زیبا و چون خورشید روشن میبیند.
ز عشقت من نژند و بی قرارمز درد و زاری تو جان سپارم
هوش مصنوعی: از عشق تو دلم گرفته و بیتابم، از درد و نالهات جانم را فدای تو میکنم.
به زاری روز و شب فریاد خوانمچو دیوانه به دشت و کُه دوانم
هوش مصنوعی: هر روز و شب با تمام دل از درد و رنج خود فریاد میزنم، مثل یک دیوانه که در دشت و کوه سرگردان و بیهدف میدود.
اگر رحمت نیاری من بمیرمبدان گیتی ترا دامن بگیرم
هوش مصنوعی: اگر به من رحمت نرسانی، من در این دنیا میمیرم و به خاطر تو دست به دامن میشوم.
ز من مستان به بی مهری روانمکه چون تو مردمم چون تو جوانم
هوش مصنوعی: من از عشق تو غمگین و بیحوصلهام، چرا که در وجود من تویی که به زندگی و جوانی معنا میدهی.
زن ارچه خسروست ار پادشاییو گر خود زاهدست ار پارسایی
هوش مصنوعی: زنی که دارای مقام و قدرت است، هرچند خود را فردی پارسا یا زاهد قلمداد کند، اهمیت و ارزش او به موقعیت و ویژگیهای دیگرش وابسته است.
بدین گفتار شیرین رام گرددنیندیشد کزان بدنام گردد
هوش مصنوعی: با این سخن خوش، دلها آرام میگیرد و کسی به این فکر نمیکند که ممکن است به خاطر آن، بدنام شود.
اگر چه ویسه بی آهو و پاکستمرا زین روی دل اندیشناکست
هوش مصنوعی: اگرچه ویس بدون آهو و معصوم است، اما به همین دلیل دل من نگران است.
مدار او را به بوم ماه آبادسوی مروش گُسی کن با دل شاد
هوش مصنوعی: او را به شهر آباد ماه، با دلی شاد و خوشحال ببر.
مبر انده زبهر زرّ و گوهرکه ما را او همی باید نه زیور
هوش مصنوعی: به خاطر طلا و جواهر غمگین نباش، زیرا آنچه که ما به آن نیاز داریم، خود اوست و نه زینتهای ظاهری.
مرا پیرایه و زیور بسی هستسزاتر زو به گنج من کسی هست؟
هوش مصنوعی: من زیور و تزیینات زیادی در خود دارم که از آنها مهمتر و باارزشتر چیزی هست که در درون من وجود دارد، آیا کسی میتواند به ارزش و گنجینه موجود در من پی ببرد؟
من او را روز و شب در ناز دارمکلید گنجها او را سپارم
هوش مصنوعی: من همیشه به او توجه و محبت دارم و همه ثروتها و رازهایم را به او میسپارم.
دل اندر مهر آن بتروی بندمهر آنچه او پسندد من پسندم
هوش مصنوعی: دلباختهی آن زیبای دلربا هستم و هر چیزی که او بپسندد، من هم میپسندم.
فرستم زیِّ تو چندان ز گوهرکه گر خواهی کنی شهری پر از زر
هوش مصنوعی: من از زیباییها و جواهرات فراوانی برایت میفرستم که اگر بخواهی میتوانی شهری پر از طلا بسازی.
ترا دارم چو جان خویشتن شادزمین ماه را بی بیم و آزاد
هوش مصنوعی: من تو را مانند جان خودم دارم و خوشحالم که زمین مثل ماه بینگرانی و آزاد است.
بدارم نیز ویرو را چو فرزندکنم با وی ز تخم خویش پیوند
هوش مصنوعی: من نیز از ویرو (شخصی خاص) مانند فرزند خود مراقبت میکنم و با او پیوندی از نسل خود ایجاد میکنم.
چنان نامی کنم آن خاندان راکه نامش یاد باشد جاودان را
هوش مصنوعی: من آنچنان نامی برای آن خاندان برمیگزینم که یاد آن همیشه و برای همیشه باقی بماند.
چو شهرو خواند مشکین نامهٔ شاهچنان شد کش نبود از گیتی آگاه
هوش مصنوعی: وقتی که شهریار، نامهٔ مشکین را خواند، اینقدر حیران و شگفتزده شد که انگار هیچ چیز از دنیا نمیدانست.
ز شرم شاه گشت آزردهٔ خویشدلش پیچان شده از کردهٔ خویش
هوش مصنوعی: از خجالت شاه، دلش ناراحت و مضطرب شده و به خاطر کارهایی که کرده، در درون خود احساس نارضایتی میکند.
فروافگنده سر چون شرمسارانهمی پیچید چون زنهار خواران
هوش مصنوعی: سرش را به خاطر شرمساری پایین انداخته و مانند کسانی که در موقعیتهای سخت و خطرناک هستند، خود را در پیچ و خم میبیند.
هم از شاه و هم از دادار ترسانکه بشکست این همه سوگند و پیمان
هوش مصنوعی: از شاه و خداوند بترس که این همه سوگند و عهد را شکست.
بلی چونین بُوَد زنهارخواریگهی بیم آورد گه شرمساری
هوش مصنوعی: حتماً، این جمله به این معنی است که انسان ممکن است در شرایطی ترس یا شرمساری را تجربه کند. به طور کلی، زندگی پر از چالشها و احساسات متغیر است که میتواند گاه منجر به ترس یا خجالت شود.
چنان چون بود شهرو دلشکستهلب از گفتار بسته دم گسسته
هوش مصنوعی: مانند شهری که دلش شکسته و لبش از گفتگو بسته است، او نیز از بیان احساساتش ناتوان است و دمی نرسیده که صدایش را بلند کند.
مرو را دید ویس ماه پیکرز شرم و بیم گشته چون مُعصفر
هوش مصنوعی: مرو، زیبای ماهمانند را دید که به خاطر خجالت و ترس، رنگش مثل گل زعفران شده است.
برو زد بانگ و گفتا چه رسیدتکه هوش و گونه از تن برپریدت
هوش مصنوعی: برو و صدا بزن و بپرس چه بر سر تو آمده که تمام هوش و حواس و زیباییات از تو رفته است.
ز هنجار خرد دور اوفتادیچو رفتی دخت نازاده بدادی
هوش مصنوعی: زمانی که از اصول و قواعد عقل به دور افتادی، مانند زمانی است که دختر باکره به دیگری سپرده شد.
خرد کردار چونین کی پسنددروا باشد که هر کس بر تو خندد
هوش مصنوعی: عقل و درک درست نمیپذیرد که این رفتار مناسب باشد؛ آیا درست است که هر کسی بر تو بخندد؟
پس آنگه گفت با زرد پیمبرچه نامی وز که داری تخم و گوهر
هوش مصنوعی: سپس او گفت: ای پیامبر زرد، چه نامی داری و از چه کسی گوهر و تخمهای خود را دریافت میکنی؟
جوابش داد کز کسهای شاهمبه درگاهش ز پیشان سپاهم
هوش مصنوعی: به او پاسخ داد که از جانب شاهان و بزرگان، من به نمایندگی از سپاه خود به درگاه تو آمدهام.
چو با لشکر بجنبد نامور شاهمن او را پیشرو باشم به هر راه
هوش مصنوعی: وقتی که فرمانروای معروف من با سپاه به حرکت درآید، من در هر مسیری پیشاپیش او خواهم بود.
هر آن کاری که باشد نامبُردارشهنشه مر مرا فرماید آن کار
هوش مصنوعی: هر کاری که نام و آوازهای داشته باشد، شاه فرماندهی آن کار را به من میدهد.
چو رازی باشدش با من بگویدز من تدبیر خواهد رای جوید
هوش مصنوعی: اگر رازی داشته باشد، آن را با من در میان خواهد گذاشت و در مورد من تدبیر کرده، به دنبال راهی خواهد بود.
به هر کاری بدو دمساز باشمبه هر سرّی بدو همراز باشم
هوش مصنوعی: در هر کاری که انجام میدهم، حاضرم با او همراهی کنم و در هر رازی که دارم، با او به اشتراک بگذارم.
همیشه سرخ روی و خویش کاممسیه اسپم چنین و زرد نامم
هوش مصنوعی: بیت به این معنی است که من همیشه با چهرهای سرخ و شاداب به نظر میرسم، اما در درونم حسی ناخوشایند دارم و نامم به خاطر این حال و روز، بد بختی به همراه دارد.
چو بشنود آن نگارین پاسخ زردبه گرمی و به خنده پاسخش کرد
هوش مصنوعی: وقتی آن دختر زیبا جواب محبتآمیز و گرم او را شنید، با خوشحالی و خنده به او پاسخ داد.
که زردا زرد باد آن کت فرستادبدین فرزانگی و دانش و داد
هوش مصنوعی: زردا زرد، آن کت به خاطر فرزانگی و دانش و انصاف فرستاد.
به مرو اندر شما را باشد آیینچنین ناخوب و رسوا و بهنفرین
هوش مصنوعی: در مرو، شما اینگونه رفتار نامناسب و خجالتآور و مورد نفرین را دارید.
که زن خواهد از آنجا کش بود شوز پاکی شو و زن هر دو بی آهو
هوش مصنوعی: اگر زنی چیزی بخواهد، باید از پاکی و صداقت خود گذر کند و هر دو، یعنی شوهر و زن، باید از آرامش و آرامشخاطری برخوردار باشند.
نبینی این همه آشوب مهمانرسیده بانگ خنیاگر به کیوان
هوش مصنوعی: این همه شلوغی و سروصدا را نمیبینی؟ مهمانان آمدهاند و صدای خواننده به آسمان بلند است.
به بت رویان شهر و نامدارانسرا آراسته چون نوبهاران
هوش مصنوعی: مردم زیباروی و نامدار این شهر به زیبایی و جاذبهای مشابه با بهار که همه جا را زینت میبخشد، آراسته و دلنشین هستند.
به زیورها و گوهرهای شهوارطرایفها و دیباهای زرکار
هوش مصنوعی: این بیت به زیباییها و جواهرات و لباسهای فاخر و گرانقیمت اشاره دارد. به نوعی کیفیت و جذابیت چیزهای نفیس و هنری را توصیف میکند.
مهان نامی از هر شهر و کشوریلان جنگی از هر مرز و گوهر
هوش مصنوعی: مردان برجسته و سرشناسی از هر شهر و کشور وجود دارند که همانند دلاورانانی جنگجو از هر سرزمین و با ارزشهای متفاوت هستند.
بتان ماهروی از هر شبستانگلان مشک موی از هر گلستان
هوش مصنوعی: زیبارویان از هر مکانی مانند گلی زیبا هستند و موی مشکین آنها مانند گلهایی است که در هر باغی میتوان یافت.
به رنگ و روی جامه دلفروزانز بوی اسپرغم و از عود سوزان
هوش مصنوعی: به خاطر رنگ و ظاهر دلربای لباسها و بوی خوش اسپرغم و دود معطر عود.
به فریاد آمده دل زیر هر برستوهی یافته هر مغز در سر
هوش مصنوعی: دل به کمک خواسته و از زیر بار مشکلات و سختیها رنجیده است و هر فکر و اندیشهای در سر دارد.
نشسته هر کسی با همنشینیزبان هر کسی با آفرینی
هوش مصنوعی: هر نفر با توجه به همنشینیاش و افرادی که در اطرافش هستند، به نوعی خاص از صحبت و رفتار میپردازد و این برآیند فضای اجتماعی و تعاملات اوست.
که جاوید این سرا آراسته بادپر از شادی و ناز و خواسته باد
هوش مصنوعی: نیکوست که این مکان همیشه زیبا و پر از شور و شادی و آرزوها باشد.
درُو خرّم ویوکان و خُسورانعروسان دختران داماد پوران
هوش مصنوعی: عروسها و دامادها به شادی و نشاط در کنار هم هستند و مانند گلها پس از باران، شاداب و خرم میباشند.
کنون کاین بزم دامادی بدیدیسرود و آفرین هر دو شنیدی
هوش مصنوعی: حالا که این جشن عروسی را دیدی و سرود و تبریکات را نیز شنیدی،
عنان بارهٔ شبرنگ برتابشتابان رو به ره چون تیر پرتاب
هوش مصنوعی: سوار بر اسب سیاه، با سرعت به سمت جلو برو، مانند تیری که به سرعت پرتاب میشود.
بدین امّید مسپر دیگر این راهکه باشد دست امّید تو کوتاه
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که با این امید به این مسیر ادامه ندهید، زیرا اگر در این راه گام بردارید، ممکن است امید شما به نتیجه نرسد یا به نوعی انتظارات شما بیپاسخ بماند.
به نامه بیش از این ما را مترسانکه داریم این سخن با باد یکسان
هوش مصنوعی: دیگر ما را با نامههایت نترسان، زیرا این گفتوگو به اندازه صحبت با باد برای ما اهمیت ندارد.
مکن ایدر درنگ و راه برگیرکه ویرو هم کنون آید ز نخچیر
هوش مصنوعی: درنگ نکن و از مسیر خود منحرف نشو، زیرا او هم اکنون از شکار باز میگردد.
ز من آزرده گردد وز تو کینداربرو تا خود نه کین باشد نه آزار
هوش مصنوعی: اگر کسی از من ناراحت شود، با تو چه کاری ندارد. برو تا در این میان نه دشمنی باشد و نه اذیتی.
ولیکن بر پیام من به موبدبگو چون تو نباشد هیچ بخرد
هوش مصنوعی: به او بگو که حتی اگر تو حضور نداشته باشی، هیچ فرد عاقل و دانایی نخواهند بود که به پیامم توجه کند.
بسی گاهست خیلی روزگارستکه نادانیت بر ما آشکارست
هوش مصنوعی: بسیاری از اوقات و روزها، نادانی و بیخبری ما آشکار میشود.
ز پیری مغزت آهومند گشتهستز گیتی روزگارت در گذشتهست
هوش مصنوعی: به خاطر سالهای پیری، فکر و ذهن تو مثل آهو شده و از زندگی دنیا دوران تو گذشته است.
ترا گر هیچ دانش یار بودیزبانت را نه این گفتار بودی
هوش مصنوعی: اگر تو خرد و دانشی داشتی، هرگز چنین سخنی نمیگفتی.
نجستی زین جهان جفت جوان راولیکن توشه جستی آن جهان را
هوش مصنوعی: تو در این دنیا هیچگاه همسری برای خود پیدا نکردی، اما توشه و نصیب خود را برای آن دنیا جمعآوری کردهای.
مرا جفت و برادر هر دو ویروستهمیدون مادرم شایسته شهروست
هوش مصنوعی: من برای خود جفت و برادری دارم که هر دو از نیکان هستند و همچنین مادرم هم در این شهر از بهترینهاست.
دلم زین خرّم و زان شاد باشدز مرو و موبدم کی یاد باشد
هوش مصنوعی: دل من از خوشحالی و شادمانی پر شده است، از یاد مرو و موبد چه خبری دارم؟
مرا تا هست ویرو در شبستاننباشد سوی مروم هیچ دستان
هوش مصنوعی: تا زمانی که او در این دنیا هست، هیچ دستی سمت مردم نمیرود و در شبستان نمیتواند حضور داشته باشد.
چو دارم سرو گوهر بار در برچرا جویم چنان خشکی و بی بر
هوش مصنوعی: وقتی که من سرو زیبایی دارم در کنار خود، چرا باید در جستجوی خشکی و بیحالی باشم؟
کسی را در غریبی دل شکیباستکه اندر خانه کار او نه زیباست
هوش مصنوعی: کسی که در دوری و تنهایی صبر و استقامت دارد، معمولاً به این خاطر است که در خانهاش اوضاع و شرایط خوبی ندارد.
مرا چون دیده شایستهست مادرچو جان پاک بایسته برادر
هوش مصنوعی: مادر با دیدن من باید احساس خوبی داشته باشد، همانطور که برادرم به خاطر روح پاکش شایسته احترام است.
بسازم با برادر چون می و شیرنخواهم در غریبی موبد پیر
هوش مصنوعی: من با برادر خود مانند شراب و شیر زندگی میسازم و در تنهایی و غریبزیستی، به سراغ فرد سالخورده و حکیم نخواهم رفت.
جوانی را به پیری چون کنم بازملا گویم ندارم در دل این راز
هوش مصنوعی: اگر بخواهم جوانی را به پیری برگردانم، باید بگویم در دل من این راز را ندارم.
چو زرد از ویس این گفتار بشنیدعنان بارهٔ شبگون بپیچید
هوش مصنوعی: وقتی ویس این سخنان را شنید، به سرعت کنترل اسب رنگین خود را به دست گرفت و راه شب را در پیش گرفت.
همی رفت و نبود او هیچ آگاهکه در پیشش همی راهست یا چاه
هوش مصنوعی: او در حال حرکت بود و هیچ اطلاعی نداشت که آیا در پیش رویش راهی هست یا چاهی.
چنان بی سایه شد چونان بی آزرمکه بر چشمش جهان تاری شد از شرم
هوش مصنوعی: او به اندازهای شرمگین و بیرحمت شده که مانند سایهای ناپدید شده و چشمانش از شرم پر از تاریکی شده است.
همی تا او ز مرو آمد سوی ماهنیاسودی ز اندیشه دل شاه
هوش مصنوعی: هر زمان که او از مرو به سمت ماه میآمد، دل شاه از افکار و اندیشهها آرام نمیگرفت.
همی گفتی که زرد اکنون کجا شدچنین دیر آمدنش از مه چرا شد
هوش مصنوعی: تو همواره میگفتی که آن زردی (خورشید) اکنون کجا رفته است که اینقدر دیر آمده و چرا از ماه (شب) اینقدر طول کشید؟
به بوم ماه وی را نیست دشمنکه یارد دشمنانی کرد با من
هوش مصنوعی: در آسمان ماه، هیچ کس نیست که با او دشمنی کند، زیرا او قادر است دشمنانش را به راحتی از خود دور کند.
نه قارن کرد یارد شوی شهرونه آن مهتر پسر کش نام ویرو
هوش مصنوعی: نه دوست به میدان آمد و نه آن پهلوان پسر کش که نامش ویروست.
چه کار افتاد گویی زرد ما راکه افزون کرد راهش درد ما را
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در مسیر زندگی ما حوادث و مشکلاتی رخ داده که بر درد و سختیهای ما افزوده است. این وضعیت نشاندهندهی این است که چقدر شرایط دشوارتر شده و آنچه انتظار داشتیم، به نوعی برعکس شده است.
مگر دُژخیم ویسه دُژ پسندستکه ما را اینچنین در غم فگندهست
هوش مصنوعی: آیا ممکن است آن کسی که ما را اینگونه در اندوه فرو برده، به همین شکل بدجنس و خطرناک است که با او سر و کار داریم؟
دل سنگین به بوم ماه بنهادهمی ناید به بوم مرو آباد
هوش مصنوعی: دل سنگین به آسمان آویخته شد، اما به سرزمین خوشبختی نخواهد رسید.
همی گفتی چنین با خویشتن شاهدو چشمش دیدبان گشته سوی راه
هوش مصنوعی: او با خود میگفت که چشمهایش مانند نگهبانی شدهاند و به راه نگاه میکنند.
که ناگاهی پدید آمد یکی گردبه گرد اندر گرازان نامور زرد
هوش مصنوعی: ناگاه یکی در میان گرازان معروف و زرد رنگ، چیزی نمایان شد که تمام آنها را احاطه کرد.
به سان پیل مست از بند جستهز خشم پیلبانان دلش خسته
هوش مصنوعی: مانند یک فیل مست که از بند و زنجیر رها شده است و از شدت خشم نگهبانانش، دلش پر از ناراحتی است.
ز بس کینه نداند بِهْ ز بتربود هامون و کوهش هر دو یکسر
هوش مصنوعی: به دلیل کینه و تنش، بهتر است که هیچ چیز را ندانیم؛ زیرا بدی ها مانند هامون و کوه، هر دو در یک درجه قرار دارند.
ز کینجویی شده چونان بی آزرمکه در چشمش جهان تاری بد از شرم
هوش مصنوعی: از روی کینهتوزی، مانند فردی بیشرم شده که در چشمش دنیا به خاطر شرم، تار و ناخوشایند میشود.
چو زرد آمد چنین آشفته از راهز گرد راه شد پیش شهنشاه
هوش مصنوعی: وقتی رنگش زرد شد و از شدت اضطراب، بیهدف و آشفته به سمت راه شاه حرکت کرد.
هنوز از رنج رویش بد پر آژنگنگردانیده پای از پشت شبرنگ
هوش مصنوعی: هنوز از درد ناز و زیباییاش دلخوش نیستم و به هیچ قیمتی نمیتوانم از عشق او دست بردارم.
شهنشه گفت زردا شاد بادیبه نیکی دوستان را یاد بادی
هوش مصنوعی: شاه گفت: ای خوشی، باد خوبی بر دوستان بوزد و یاد آنها را فراموش نکند.
بگو چون آمدی از ماه آبادنه شادی از پیام خویش یا شاد
هوش مصنوعی: بگو وقتی از سرزمین ماه آمدی، آیا خبری خوش از خود به همراه داشتی یا اینکه دلتنگی و غم را با خود آوردی؟
رواکام آمدی یا نا رواکامازین هر دو کدامین برنهم نام
هوش مصنوعی: تو آمدی با نیکویی یا با ناپسندی، حال من باید از بین این دو چگونه نامی برای تو انتخاب کنم؟
جوابش داد زرد از پشت بارهبه بخت شاه شادم هامواره
هوش مصنوعی: زرد از پشت دیوار به شاه شاد پاسخ داد.
ازین راه آمدهستم نارواکامپس او داند که چونم برنهد نام
هوش مصنوعی: من از این راه آمدهام و حالا نمیتوانم چیزی را پنهان کنم؛ پس او نیز میداند که حال و روز من چگونه است و چه شرایطی دارم.
پس آنگه از تگاور شد پیادهمیان بسته زبان و لب گشاده
هوش مصنوعی: سپس او از برتری خود پایین آمد و در میان افرادی که زبانشان بسته و لبانشان گشوده بود، قرار گرفت.
نهاد آن روی گرد آلود بر خاکابر شاه آفرین کرد از دل پاک
هوش مصنوعی: صورت نازنین او که خاکی شده، با دل پاکش باعث شده که آفرینش زیباییها را ستایش کند.
بگفتش جاودان پیروزگر باشهمیشه نام جوی و نامور باش
هوش مصنوعی: او به او گفت که همیشه پیروز و موفق باشد و نامش را در تاریخ جاودان نگه دارد.
به پیروزی مهی و مهر ورزیجهان را هم مهی کن تو که ارزی
هوش مصنوعی: به پیروزی و عشق و محبت آمادهای، پس تو هم جهان را با این ویژگیها پر کنید، زیرا تو ارزشمند هستی.
چنانت باد در دولت بلندیکه چون جمشید دیوان را ببندی
هوش مصنوعی: برایت آرزوی موفقیت و پیشرفت دارم، به گونهای که بتوانی مانند جمشید بر دیوان تسلط پیدا کنی و به قدرتی بزرگ دست یابی.
چنانت باد اورنگ کیانیکه تاج فخر بر کیوان رسانی
هوش مصنوعی: به گونهای برایت آرزو میکنم که مانند تخت و تاج پادشاهی، افتخاری بزرگ برای جهان را به ارمغان آوری.
ترا بادا ز شاهی نیکبختیزمین ماه را تنگّی و سختی
هوش مصنوعی: برای تو بادا که از مقام و خوشبختی بینیاز باشی، ای که زمین و ماه به تو در تنگی و سختیاند.
زمین ماه یکسر باد ویرانشده مأواگه گرگان و شیران
هوش مصنوعی: زمین مثل ماه به کلی خراب و ویران شده است، حتی گرگها و شیرها هم در آنجا زندگی نمیکنند.
زمین ماه بادا تا یکی ماهشده شمشیر و آتش را چراگاه
هوش مصنوعی: زمین به جایی تبدیل شده که مانند ماه درخشان است و در آن، شمشیر و آتش را مانند چراگاه، آزاد و رها میتوان دید. این تصویر به نوعی نشاندهنده جنگ و نبرد است که در فضایی نورانی و زیبا شکل گرفته است.
همه بادش پر آتش ابر بی آبز دردش آفتاب از مرگ مهتاب
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن حالتی از طبیعت و احساسات انسانی میپردازد. در آن، به وجود یک ابر بیآب اشاره شده که در آن آتش و درد وجود دارد و در ادامه به زندگی و مرگ اشاره میکند. به طور کلی، موضوع این شعر به جدایی، اندوه و تأثیرات طبیعت بر روح و روان انسان اشاره دارد.
زمین ماه را دیدم چو فرخارپر از پیرایه و دیبای شهوار
هوش مصنوعی: زمین را دیدم که مانند ماه درخشان و زیباست، پر از زینتها و زیباییهای دلنشین.
به شهر اندر سراسر بسته آیینز بس پیرایه چون بتخانهٔ چین
هوش مصنوعی: در شهر، به خاطر تزئینات بسیار زیاد، همه جا شبیه معبدهای چینی شده است.
زن و مردش نشسته در خورگاهخورگاه از بتان پر اختر و ماه
هوش مصنوعی: زن و شوهر در کنار سفره نشستهاند و سفره آنها پر از غذاها و خوراکیهای خوشمزه است که مانند ستارهها و ماه زیبا و دلربا هستند.
زمین از رنگ چون باغ بهاریفروزان همچو لالهٔ رودباری
هوش مصنوعی: زمین به رنگی شاداب و زنده است، مانند باغی در بهار که با زیبایی لالههای کنار رود زینت داده شده است.
بسی ساز عروسی کرده شهروعروسش ویسه و داماد ویرو
هوش مصنوعی: شهر به جشن و شادی مشغول است، عروس زیبایی دارد و دامادش نیز در این مراسم حضور دارد.
ز دامادیش با شه نیست جز نامکس دیگر همی یابد ازُو کام
هوش مصنوعی: از پیوندش با شاه، جز نام کسی دیگر نمیماند که از او لذت ببرد.
ازین شد روی من هم گونهٔ بُردتو کندی جوی آبش دیگری برد
هوش مصنوعی: به خاطر این موضوع، چهره من هم شبیه تو شده است؛ چون کسی دیگر جوی آب را برده و تو را کندی کرده است.
به تو داده زن از تو چون ستانندمگر ایشان که ارز تو ندانند
هوش مصنوعی: به تو از طرفِ خداوند همسری دادهاند، اما آنهایی که ارزش تو را نمیدانند، چگونه میتوانند از تو چیزی بگیرند؟
که و مِه راست باشد نزد نادانچو روز و شب به چشم کور یکسان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که برای کسی که اطلاعات و آگاهی ندارد، حقیقت و جزییات مهم در زندگی مانند تفاوت روز و شب برای فرد نابینا مشخص نیست. در واقع، نادانی باعث میشود که فرد نتواند تفاوتها و واقعیتها را به درستی درک کند.
نه با آن کردهاند این ناسزا کارکه پاداشی نداریشان سزاوار
هوش مصنوعی: آنها به تو بدی کردهاند، اما سزاوار این نیستند که تو هیچ پاداشی به آنها بدهی.
ولیکن تا بدیشان بد رسیدنهمی باید به چشم این روز دیدن
هوش مصنوعی: اما تا زمانی که به آنها بدی برسد، باید این روز را با دیده خود نگاه کرد.
کجا ویروست آنجا مهتر رزمز نادانی به زور خویش در بزم
هوش مصنوعی: در جایگاهی که لایق و شایسته است، رزمندهای برتر و قویتر از خود را به خاطر نادانی و قدرتش در مراسمی به چالش میکشد.
لقب کردهست روحا خویشتن رابه دل در راه داده اهرمن را
هوش مصنوعی: او روح خود را به دل سپرده و در مسیر زندگی، در برابر چالشها و شیطان درونش ایستادگی کرده است.
به نام او را همه کس شاه خوانندجز او شاه دگر باشد ندانند
هوش مصنوعی: همه مردم او را با عنوان شاه میشناسند، اما جز او هیچ شاه دیگری را نمیشناسند.
ترا نز شهریاران می شمارندگروهی خود به مردت می ندارند
هوش مصنوعی: برخی از مردم تو را در زمره پادشاهان و شخصیتهای بزرگ به شمار میآورند، اما خودشان به جای تو به سایرین اهمیت میدهند.
گروهی موبدت خوانند و دستورچو خوانندت گروهی موبد دور
هوش مصنوعی: گروهی تو را مقام و جایگاه خاصی میدانند و شمارا راهنمای خود میخوانند، در حالی که عدهای دیگر برعکس، به تو پشت کرده و از تو دوری میکنند.
کنون گفتم هر آنچه دیدهام منسخنهایی که آن بشنیدهام من
هوش مصنوعی: حالا هر آنچه را که دیدهام، بیان میکنم و سخنانی که از دیگران شنیدهام را هم نقل میکنم.
ترا بادا بزرگی بر شهانیکه بر شاهان گیتی کامرانی
هوش مصنوعی: تو را بادا که بزرگی و عظمت بر تمام مردم داشته باشی، همانگونه که بر پادشاهان جهان نعمت و کامیابی ارزانی داشته است.