بخش ۱۸ - جواب دادن ویس رسول شاه موبد را
هوش مصنوعی: در این متن، ویس دلبر پیغام بدی از جانب محبوبش دریافت میکند و از این موضوع خشمگین میشود. او لباسهای گرانقیمت خود را میکند و احساس درد و غم میکند. ویس به محبوبش میگوید که اگر امیدی به خوشی ندارد، بهتر است برود و تحمل او را به پایان برساند. او اعتراف میکند که عشق او به محبوبش عمیق است و هیچ کس را به جای او نمیتواند قبول کند. همچنین، او میگوید که اگر این شرایط ادامه یابد، به همه شیرینیهای زندگی نیز بیاعتنا خواهد بود. این گفتگوها نشاندهنده تنشهای عشق و خیانت در روابط انسانی است و به تأکید بر دوستی و معانی عمیق عشق میپردازد. در نهایت، رامین، برادر ویس، توصیههایی به شاه در مورد نحوه جلب توجه ویس و جبران غم او ارائه میدهد.
چو ویس دلبر این پیغام بشنیدتو گفتی زو بسی دشنام بشنید
هوش مصنوعی: وقتی ویس، معشوق، این پیام را شنید، به نظر میرسید که او ناسزاهای زیادی از طرف او شنیده است.
حریرین جامه را بر تن زدش چاکبلورین سینه را میکوفت بی باک
هوش مصنوعی: او جامهای از حریر بر تن کرد و با شجاعت سینهاش را که مانند بلور شکستنی بود، میکوبید.
چو او زد چاک بر تن پرنیانشپدید آمد ز گردن تا میانش
هوش مصنوعی: زمانی که او چاکی به لباس نرم و لطیفش زد، از گردن تا کمرش نمایان شد.
هوای فتنهٔ عشقی نهیبیبلای تنگدازی دلفریبی
هوش مصنوعی: هوا و فضای عشق، پر از شور و هیجان است که به شدت انسان را تحت تأثیر قرار میدهد و دلیری و زیبایی را در وجود فرد افزایش میدهد.
حریری قاقمی خزّی پرندیخرد بر صبر سوزی خواب بندی
هوش مصنوعی: پوشش نازکی از نرمی و لطافت، بر روی تن تو است که در دلش صبر و آرامش نهفته است. این لباس مانند خواب شیرین و آرامشبخش است که دل را میرباید.
چو جامه چاک زد ماه دو هفتهپدید آورد نسرین شکفته
هوش مصنوعی: وقتی ماه نورانی دو هفته گذشت، به مانند گلی نسرین شکفته و زیبا ظاهر شد.
به نوشین لب جوابی داد چون سنگبه روی مهر بر، زد خنجر جنگ
هوش مصنوعی: او با نگاهی خنک و سرد به سوالش پاسخ داد، همانطور که سنگ بر روی آفتاب میافتد و به این ترتیب، با حالتی تند و تیز مانند ضربهای از خنجر، واکنشی تهاجمی نشان داد.
بدو گفت این پیام بد شنیدموزو زهر گزاینده چشیدم
هوش مصنوعی: به او گفتم که این پیام را بد شنیدم و از او طعم زهرآگین را چشیدم.
کنون رو موبد فرتوت را گویبه میدان در، میفگن با بلا گوی
هوش مصنوعی: حالا به موبد پیر بگو که به میدان بیاید و با مشکلات و بلاها مواجه شود.
مبر زین بیش در امید من رنجبه باد یافهکاری، برمده گنج
هوش مصنوعی: اگر دیگر در آرزوی من رنج نکشی، به دست آوردن گنج بر تو راحت خواهد بود.
مرا کاری به رایت رهنمایست
هوش مصنوعی: من کاری به راهنمایی دیگران ندارم و فقط به امور خودم مشغول هستم.
بدانستم که رایت تا چه جایست
نگر تا تو نپنداری که هرگزمرا زنده به زیر آری ازین دز
هوش مصنوعی: مراقب باش که تصور نکنید میتوانید مرا به راحتی از این دزدی که درونم هست، زنده بیرون آورید.
و یا هرگز تو از من شاد باشیو گرچه جادوی استاد باشی
هوش مصنوعی: شاید همیشه به خوشحالی من فکر کنی، اما حتی اگر فردی ماهر باشی، نمیتوانی مرا شاد کنی.
مرا ویرو خداوندست و شاهستبه بالا سرو و از دیدار ماهست
هوش مصنوعی: من در عشق، خداوند و پادشاهی دارم که مانند سرو بلند و از دیدار ماه، زیبایی و شکوه او را میآفرینم.
مرا او مهتر و فرخ برادرمن او را نیز جفت و نیک خواهر
هوش مصنوعی: من او را برادر خود میدانم و او نیز خواهر نیک من است.
در این گیتی به جای او که بینمبَرو بر، دیگری را کی گزینم
هوش مصنوعی: در این دنیا به جای او که نمیبینمش، نمیتوانم کسی دیگر را انتخاب کنم.
تو هرگز کام خویش از من نبینیو گر خود جاودان اینجا نشینی
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانی از من به خواستههای خود برسی، حتی اگر برای همیشه در این مکان بمانی.
کجا من با برادر یار گشتمز مهر دیگران بیزار گشتم
هوش مصنوعی: من کجا با برادر خودم دوستی کردهام که از محبت دیگران دلزده و بیمیل شدم.
مرا تا هست سرو خویش و شمشادچرا آرم ز بید دیگران یاد
هوش مصنوعی: تا زمانی که درخت سرو و شمشاد خودم را دارم، چرا باید به درخت بید دیگران فکر کنم؟
و گر ویرو مرا بر سر نبودیمرا مهر تو هم در خور نبودی
هوش مصنوعی: اگر تو در بالای سر من نبودى، مهر و محبت تو هم در دل من وجود نداشت.
تو قارن را بدان زاری بکشتینبخشودی بر آن پیر بهشتی
هوش مصنوعی: تو قارن را به خاطر گریهاش بخشیدی اما بر آن پیر بهشتی رحم نکردی.
مرا کشته بود باب دلاورکه دارم خود ازو بنیاد و گوهر
هوش مصنوعی: من به خاطر دلیری و شجاعت او به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهام، زیرا او خود منبع و اساس وجود من است.
کجا اندر خورد پیوند جوییتو این پیغام یافه چند گویی
هوش مصنوعی: شما چه وقت در تلاشید که ارتباطی برقرار کنید، این پیام را چگونه میخواهید منتقل کنید؟
من از پیوند جان سیرم بدین دردکزو تا من زیم غم بایدم خورد
هوش مصنوعی: من از پیوند وجودم خسته و ناراحتم، زیرا تا زمانی که زندهام، ناچارم که با این درد مقابله کنم و غم را تحمل نمایم.
چو ویرو نیست در گیتی مرا کسز پیوندم نباشد شاد ازین پس
هوش مصنوعی: وقتی در دنیا هیچکس مثل ویرو وجود ندارد، از این پس هیچکس نمیتواند به خاطر ارتباط با من خوشحال باشد.
چو کار وی بدین بنیاد باشدکسی دیگر ز من چون شاد باشد
هوش مصنوعی: اگر کار او بر این اساس باشد، کسی دیگر از من چگونه میتواند خوشحال باشد؟
و گر با او خورم در مهر زنهارچه عذر آرم بدان سر پیش دادار
هوش مصنوعی: اگر با او در محبت باشم، چه دلیلی میتوانم بیاورم پیش خداوند برای این کار؟
من از دادار ترسم با جوانینترسی تو که پیر ناتوانی
هوش مصنوعی: من از خدای بزرگ میترسم، حال آنکه تو که جوانی و نیرویی، نباید از هیچ چیز بترسی. اما تو، که سالها از عمرت گذشته و دیگر توانایی جوانی را نداری، چرا باید نترسی؟
بترس ار بخردی از داد داورکجا این ترس پیران را نکوتر
هوش مصنوعی: بترس از اینکه دانایان از عدالت قاضی بترسند، زیرا این ترس برای پیران بهتر است.
مرا پیرایه و دیبا و دینارفراوان است گنج و شهر بسیار
هوش مصنوعی: من زیباییها و ثروتهای زیادی دارم، از جمله لباسها و پولهای فراوان، همچنین دارایی و شهرهای زیادی در اختیار دارم.
به پیرایه مرا مفریب دیگرکه داد ایزد مرا پیرایه بی مر
هوش مصنوعی: مرا دیگر فریب نده به زرق و برق، چون خداوند خود به من زیبایی ابدی عطا کرده است.
مرا تا مرگ قارن یاد باشدز پیرایه دلم کی شاد باشد
هوش مصنوعی: من تا زمانی که زندهام، یاد خاطرات و احساساتم را در قلبم نگه میدارم و نمیدانم دل خوشی واقعی چه زمانی برایم به وجود خواهد آمد.
اگر بفریبدم دیبا و دینارنباشد بانوی بر من سزاوار
هوش مصنوعی: اگر مرا با زرق و برق و ثروت فریب دهند، باید بدانم که آن زن شایسته من نیست.
و گر من زین همه پیرایه شادمنه از پشت پدر باشد نژادم
هوش مصنوعی: اگر من به خاطر این همه زیبایی و زرق و برق شاد هستم، این شادی به خاطر نژاد و ریشهام از طرف پدر نیست.
نه بشکوهد دل من زین سپاهتنه نیز امید دارم بارگاهت
هوش مصنوعی: دل من نه به خاطر سپاه تو شکسته است و نه امیدی به بارگاه تو دارم.
تو نیز از من مدار امید پیوندکه امیدت نخواهد بد برومند
هوش مصنوعی: هیچ امیدی به ارتباط و پیوند میان ما نداشته باش، زیرا امید تو هیچ نتیجهای نخواهد داشت و به جایی نخواهد رسید.
چو بر چیز کسان امید داریز نومیدی به روی آیدت خواری
هوش مصنوعی: وقتی به مردم و چیزهایشان امیدوار باشی، ناامیدی از تو دور میشود و به جای آن عزت و شرف به تو باز میگردد.
به دیدارم چنین تا کی شتابیکه نه هرگز تو بر من دست یابی
هوش مصنوعی: به دیدن من تا کی اینقدر عجله داری؟ که هرگز نمیتوانی به من دسترسی پیدا کنی.
و گر گیتی به رویم سختی آردمرا روزی به دست تو سپارد
هوش مصنوعی: اگر دنیا با سختی به من فشار آورد، روزی مرا به دستان تو خواهد سپرد.
تو از پیوند من شادی نبینینه با من یک زمان خرم نشینی
هوش مصنوعی: تو از ارتباط با من خوشحالی نخواهی دید و نمیتوانی حتی لحظهای شاد و خوشحال کناربم بگذرانی.
برادر کاو مرا جفت گزیدهستهنوز او کام خویش از من ندیدهست
هوش مصنوعی: برادرم که همراه و همپیمان من است، هنوز نتوانسته از من خواستهها و آرزوهایش را برآورده کند.
تو بیگانه ز من چون کام یابیو گر خود آفتاب و ماهتابی
هوش مصنوعی: اگر تو از من دور باشی، هرچقدر هم که درخشان و زیبا باشی، به حقیقت من نخواهی رسید.
تن سیمین برادر را ندارمکجا با او ز یک مادر بزادم
هوش مصنوعی: من برادری به زیبایی او ندارم، که او را از یک مادر به دنیا آوردهام.
ترا ای ساده دل چون داد خواهمکه ویران شد به دستت جایگاهم
هوش مصنوعی: ای دل ساده، آن هنگام که تو مرا به دست خود ویران خواهی کرد، من نیز جایگاه و مقام خود را از دست میدهم.
بلرزم چون بیندیشم ز نامتبدین دل چون توانم جست کامت
هوش مصنوعی: وقتی به نامت فکر میکنم دل من در تلاطم است و نمیدانم چگونه میتوانم به خواستهات برسم.
میان ما چو این کینه درافتادنباشد نیز ما را دل به هم شاد
هوش مصنوعی: وقتی بین ما چنین کینه و دشمنی وجود دارد، دیگر دلی برای شادی و خوشحالی در میان ما نخواهد بود.
اگر چه پادشاه و کامرانیز دشمن دوست کردن چون توانی
هوش مصنوعی: اگرچه در زندگی به مقام و موفقیت برسی، اما چگونه میتوانی دشمنان را به دوستان تبدیل کنی؟
نپیوندند با هم مهر و کینهکه کین آهن بود مهر آبگینه
هوش مصنوعی: محبت و کینه هرگز نمیتوانند با هم پیوند پیدا کنند؛ چرا که کینه مانند آهن است که سخت و بیاحساس است، در حالی که محبت مانند آبگینه است که لطیف و شفاف میباشد.
درخت تلخ هم تلخ آورد براگر چه ما دهیمش آب شکر
هوش مصنوعی: درختی که مزهاش تلخ است، حتی اگر به آن آب شیرین بدهیم، باز هم میوههای تلخ میدهد.
به مهر آنگه بود با تو مرا سازکه باشد جفت با کبگ دری باز
هوش مصنوعی: زمانی که مهر و محبت تو با من است، ساز و آهنگ ما به خوبی هماهنگ خواهد بود، مانند جفتی که در کنار هم، در مکان مناسبی قرار دارند.
کرا با مهتری دانش بود یارکجا اندر خورد جفتی بدین زار
هوش مصنوعی: هرکس که با فضیلت و دانش همراه باشد، نمیتواند با کسی که بیمعرفت و نادان است، ارتباط داشته باشد و در چنین وضعیتی، به سختی میتوانند کنار هم زندگی کنند.
چه ورزیدن بدین سان مهربانیچه زهر ناب خوردن بر گمانی
هوش مصنوعی: چرا باید با این همه محبت و دوستی به کسی برخورد کنیم وقتی که در دل نسبت به او بدگمانی وجود دارد؟
ترا چون بشنوی تلخ آید این پندچو بینی بار او شیرینتر از قند
هوش مصنوعی: وقتی که سخن زشتی را میشنوی، ممکن است این نصیحت برایت ناخوشایند باشد، اما وقتی خودت تجربهاش کنی، تمام سنگینی و سختی آن را شیرینتر از قند خواهی یافت.
اگر فرزانهای نیکو بیندیشکه روز آید ترا گفتار من پیش
هوش مصنوعی: اگر فردی خردمند و با دانایی بیندیشد، روزی خواهد رسید که سخنان من برای تو مطرح خواهد شد.
چو خوی بد ترا روزی بد آردپشیمانی خوری سودی ندارد
هوش مصنوعی: اگر رفتار ناپسند داشته باشی، روزی دچار مشکلات خواهی شد و پس از آن پشیمانی فایدهای نخواهد داشت.
چو بشنید این سخن مرد شهنشاهندید از دوستی رنگی در آن ماه
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه این حرف را شنید، دیگر در چهره آن جوان هیچ نشانهای از دوستی ندید.
برفت و شاه را زو آگهی دادشنیده کرد یک یک پیش او یاد
هوش مصنوعی: او رفت و خبر را به شاه رساند و شاه نیز به دقت همه چیز را از او شنید و به خاطر سپرد.
شهنشه را فزون شد مهر در دلتو گفتی شکرش بارید بر دل
هوش مصنوعی: دوست تو، محبوبی را در دل خود بسیار دوست داشتهای و بهواسطهی این عشق، احساس شکرگزاری و شادی در دل تو شکوفا شده است.
خوش آمد در دلش گفتار دلبرکه کام دل ندید از من برادر
هوش مصنوعی: دلبر با گفتار شیرینش به قلبش خوش آمد گفت و از آنجا که من هنوز نتوانستم آرزوی دلم را برآورده کنم، حسرتی در درون دارم که تو را برادر مینامم.
همی گفت آن سخن ویسه همه راستوزین گفتار شه را خرمی خاست
هوش مصنوعی: آن سخن از طرف ویسه به طور کامل درست بود و به واسطه این گفتار، شادی و خوشحالی بر دل شاه نشسته بود.
کجا آن شب که ویرو بود دامادبه دامادیش هر کس خرم و شاد
هوش مصنوعی: کجا آن شبی که عروسی برپا بود و همه خوشحال و شادمان بودند؟
عروسش را پدید آمد یکی حالکزو داماد را وارونه شد فال
هوش مصنوعی: عروس در حال ظهور بود و وقتی داماد او را دید، حالش به شدت تغییر کرد و اگر چه او شادی میکرد، اما نشانهها برعکس چیزی بود که انتظار داشت.
فرود آمد قضای آسمانیکه ایشان را ببست از کامرانی
هوش مصنوعی: قضای آسمانی بر آنها نازل شد و باعث شد که از رسیدن به آرزوهایشان محروم شوند.
گشاد آن سیمتن را علت از تنبه خون آلوده شد آزاده سوسن
هوش مصنوعی: سینهات را از عشق آزاد کن، چرا که دلیل رنجها و آلوده شدن جانت به غم، همین وابستگی به زیباییهاست.
دو هفته ماه یک هفته چنان بودکه گفتی کان یاقوت روان بود
هوش مصنوعی: دو هفته از ماه گذشت و یک هفته به قدری زیبا و درخشان بود که انگار یاقوتی در حال جریانی بود.
زن مغ چون برین کردار باشدبه صحبت مرد ازو بیزار باشد
هوش مصنوعی: اگر زن به این شکل رفتار کند، مرد از صحبت با او خسته و بیزار خواهد شد.
و گر زن حال ازو دارد نهانیبر او گردد حرام جاودانی
هوش مصنوعی: اگر زنی از حال او آگاه باشد و این موضوع را پنهان نگه دارد، او را به دائمی بودن حرام دچار میکند.
همی تا ویس بت پیکر چنان بودجهان از دست موبد در فغان بود
هوش مصنوعی: تا زمانی که ویس با آن ظاهری زیبا بود، جهان در دست موبد در حال ناله و فریاد بود.
عروس ار چند نغز و با وفا بودعروسی با نهیب و با بلا بود
هوش مصنوعی: اگرچه عروس زیبا و وفادار است، اما عروسی با درد و مشکلات همراه است.
کجا داماد نادیده یکی کامجهان بنهاد بر راهش دو صد دام
هوش مصنوعی: کجا یک داماد نادیده، آرزوی خوشبختی را برای خود در راهی گذاشت که دو صد مشکل و مانع در آن وجود دارد.
ز بس سختی که آمد پیش دامادبشد داماد را دامادی از یاد
هوش مصنوعی: به خاطر مشکلات و سختیهایی که برای داماد پیش آمد، او فراموش کرد که دامادی به چه معناست و چه لحظاتی باید در این موقعیت تجربه کند.
زبس زاری که آمد پیش لشکرهمه کس را برون شد شادی از سر
هوش مصنوعی: به قدری از شدت گریه و احساس غم، هنگامی که به میدان جنگ نزدیک شدند، شادی و خوشحالی از دل همه مردم بیرون رفت.
چراغی بود گفتی سور ویروبرو زد ناگهان بادی به نیرو
هوش مصنوعی: چراغی بود که گویی نورانی و درخشان است، ناگهان باد قوی به آن برخورد کرد و آن را خاموش کرد.
چو شاهنشاه حال ویس بشنودبه جان اندر هوای ویس بفزود
هوش مصنوعی: وقتی شاهنشاه صدای ویس را میشنود، به شدت به عشق و علاقهاش نسبت به ویس افزوده میشود.
برادر بود او را دو گرامییکی رامین و دیگری زرد نامی
هوش مصنوعی: او دو برادر عزیز داشت: یکی رامین و دیگری زرد.
شهنشه پیش خواند آن هر دوان رابر ایشان یاد کرد این داستان را
هوش مصنوعی: شاهنشاه برای هر دو نفر داستان را تعریف کرد و به یاد آنان این ماجرا را گفت.
دل رامین ز گاه کودکی بازهوای ویس را میداشتی راز
هوش مصنوعی: از دوران کودکی، دل رامین همیشه به یاد ویس بود و او را در دلش میپروراند.
همی پرورد عشق ویس در جانز مردم کرده حال خویش پنهان
هوش مصنوعی: عشق ویس در دل او را پرورش میدهد و او از مردم به خاطر حال خود، که در درونش است، پوشیده و مخفی مانده است.
چو کشتی بود عشقش پژمریدهامید از آب و از باران بریده
هوش مصنوعی: عشقش مانند یک کشتی است که در حال غرق شدن است و امید از آن جدا شده، مانند آبی که از باران بینصیب مانده است.
چو آمد با برادر سوی گورابدگر باره شد اندر کشت او آب
هوش مصنوعی: وقتی او با برادرش به سمت گور بازگشت، بار دیگر در کشتزار او آبی وارد شد.
امید ویس عشقش را روان شدهوای پیر در جانش جوان شد
هوش مصنوعی: امید ویس عشق او را شاداب و زنده کرد و روح جوانی در دل پیرمرد دمید.
چو تازه گشت مهر اندر روانشپدید آمد درشتی از زبانش
هوش مصنوعی: زمانی که عشق (مهر) به اوجان میآید، با شدت و صراحتی از زبانش بیان میشود.
در آن هنگام وی را کرد پشتینمود اندر سخن لختی درشتی
هوش مصنوعی: در آن زمان به او تکیه زد و مدتی در سخن با لحن تندی صحبت کرد.
کرا در دل فروزد مهر آتشزبان گرددش در گفتار سرکش
هوش مصنوعی: هر کسی که در دلش عشق و محبت شعلهور شود، در کلامش نیز آتش و حرارت خواهد داشت و در سخن خود تند و پرشور میشود.
برون آید زبان بیدل از بندنگوید راز بی کام خداوند
هوش مصنوعی: زبان دل شکستگان از بند رنج و سختی آزاد میشود و رازهای عمیق خود را با خداوند در میان میگذارد، حتی اگر به خواستههای خود نرسند.
زبان را دل بود بی شک نگهبانسخن بی دل به دانش گفت نتوان
هوش مصنوعی: دل زبان را به عنوان حافظ سخن میشناسد و بدون دل، علم و دانش نمیتواند نظری بدهد.
مباد آن کس که دارد بی دلی دوستکجا در بی دلی بسیار آهوست
هوش مصنوعی: کسی که بدون دلیری دوست دارد، نباید از دستش برود؛ زیرا در بی دلی، فراوانی از نشانههای شکست و ناامیدی وجود دارد.
چو رامین را هوا در دل برآشفتز روی مهربانی شاه را گفت
هوش مصنوعی: وقتی رامین از عشق و محبت دلش پر از احساسات شد، به شاه گفت.
مبر شاها چنین رنج اندرین کارمخور بر ویس و بر جستنش تیمار
هوش مصنوعی: ای شاه، در این کار اینقدر رنج نبر و به خاطر ویس و جستجوی او خود را آزار نده.
کزین کارت به روی آید بسی رنجبه بیهوده برافشانی بدی گنج
هوش مصنوعی: از این کار تو بسیاری از سختیها و زحمتها نمایان میشود و تو بیجهت ثروت و داراییات را هدر میدهی.
چنین تخمی که در شوره فشانیهم از تخم و هم از بر دور مانی
هوش مصنوعی: اگر تخم را در زمین شور بکاری، نه تنها نمیتوانی به بار نشستن آن امیدوار باشی، بلکه خودت هم از ثمر و نتیجهاش فاصله خواهی داشت.
نه هرگز ویس باشد دوستدارتنه هرگز راستی جوید به کارت
هوش مصنوعی: دوستت همیشه ویس نیست و هرگز به راستگویی در کارهای تو اهمیت نخواهد داد.
چو گوهر جویی و بسیار پویینیابی چون کش از معدن نجویی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال جواهر و گنج باشی و خیلی بگردی، هرگز پیدا نخواهی کرد مگر اینکه خودت از دل معدن آن را استخراج کنی.
چگونه دوستی جویی و پشتیز فرزندی که بابش را بکشتی
هوش مصنوعی: چگونه میتوانی دوست پیدا کنی در حالی که پدری را کشتهای که آن فرزند به او تعلق دارد؟
نه بشکوهد ز پیگار و ز لشکرنه بفریبد به دینار و به گوهر
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که نه باید به ظواهر و قدرتهای نظامی فریب خورد و نه باید به ثروت و جواهرات دل بست. در واقع، این جمله هشدار میدهد که نباید تحت تأثیر چیزهای زودگذر و فریبنده قرار گرفت.
به بسیاری بلا او را بیابیچو یابی با بلای او نتابی
هوش مصنوعی: اگر با بلا و مشکلات او روبهرو شوی، به راحتی متوجه میشوی که او چقدر در معرض سختیها قرار دارد و در صورتی که با این مشکل او دست و پنجه نرم کنی، تحملش برایت دشوار خواهد بود.
چو در خانه بود دشمن ترا یارچنان باشد که داری باستین مار
هوش مصنوعی: اگر در خانهات دشمنی باشد که مانند یار رفتار کند، این وضعیت به مانند این است که در کنار یک مار سمی هستی.
بتر کاری ترا با ویس آنستکه تو پیری و آن دلبر جوانست
هوش مصنوعی: کار تو با ویس در این است که تو سن و سالی داری و او جوان است.
اگر جفتی همی گیری جز او گیرجوان را هم جوان و پیر را پیر
هوش مصنوعی: اگر با کسی همنشینی و دوستی میکنی، فقط با او که مناسب توست، همراه شو. جوانی را با جوانی و پیری را با پیری همنشین ساز.
چنان چون مر ترا باید جوانیمرو را نیز باید همچنانی
هوش مصنوعی: همانطور که تو باید به جوانی خود توجه کنی، دیگران نیز باید به جوانی خود اهمیت دهند.
تو دی ماهی و آن دلبر بهارسترسیدنتان به هم دشوار کارست
هوش مصنوعی: تو مانند دیماه سرد و بیرمق هستی و آن محبوب، مانند بهار روشن و شاداب است؛ به همین خاطر، رسیدن به هم برایتان کار سادگی نیست.
و گر بی کام او با او نشینیز دل در کن کزو شادی نبینی
هوش مصنوعی: اگر در کنار او باشی و دلخواهش را نداشته باشی، از دل خود بیرون بیاور و به او نشان ندهی که از او شاد نیستی.
همیشه باشی از کرده پشیماننیابی درد خود را هیچ درمان
هوش مصنوعی: اگر همیشه در گذشته خود احساس پشیمانی کنی، هیچگاه نخواهی توانست درد خود را درمان کنی.
بریدن زو بود پرده دریدندلت هرگز نتابد زو بریدن
هوش مصنوعی: اگر از او جدا شوی، مانند این است که پردهای را دریدهای. دل تو هرگز نمیتواند از او جدا شود و به هیچوجه به راحتی آرام نگیرد.
نه از تیمار او یابی رهایینه نیز آرام یابی در جدایی
هوش مصنوعی: نه از مراقبت و محبت او میتوانی خلاص شوی و نه در دوری از او به آرامش دست پیدا خواهی کرد.
مثال عشق خوبان همچو دریاستکنار و قعر او هر دو نه پیداست
هوش مصنوعی: عشق به خوبان شبیه دریاست؛ نه میتوان کنارهاش را دید و نه عمقش را.
اگر خواهی درو آسان توان جستولیکن گر بخواهی بد توان رست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به راحتی به چیزی دست پیدا کنی، میتوانی این کار را انجام بدهی؛ اما اگر بخواهی بدستآوردن آن دشوار خواهد بود.
تو نیز اکنون همی جویی هواییکه هم فردا شود بر تو بلایی
هوش مصنوعی: تو هم اکنون در پی چیزی هستی که ممکن است فردا برای تو مشکلساز شود.
درو آسان توانی جستن اکنونولیکن زو نشاید جست بیرون
هوش مصنوعی: در حال حاضر میتوانی به راحتی درون را پیدا کنی، اما نمیتوانی به سادگی از آن خارج شوی.
اگر دانی که من می راست گویمازین گفتن همی سود تو جویم
هوش مصنوعی: اگر میدانی که من راست میگویم، از گفتن این حرفها من هم به سود تو فکر میکنم.
ز من بنیوش پند مهربانیچو ننیوشی ترا دارد زیانی
هوش مصنوعی: به سخنان من گوش کن و از نیکی و مهربانی آگاه باش، زیرا اگر تو به آنها توجه نکنی، برایت زیان خواهد داشت.
چو بشنود این سخن موبد ز رامینمرو را تلخ بود این پند شیرین
هوش مصنوعی: وقتی موبد این حرف را از رامین میشنود، پند شیرین او برایش تلخ و ناخوشایند میشود.
چو بیماری بُد اندر عشق جانشکه شکر تلخ باشد در دهانش
هوش مصنوعی: وقتی کسی بیمار عشق است، مانند این میماند که شکر هم برایش طعم تلخی دارد.
تنش را گر ز درد آهو نبودیدهانش را شکر شیرین نمودی
هوش مصنوعی: اگر تنش از درد و رنج آهو خالی نبود، او هرگز نمیتوانست دهانش را با شکر شیرین پر کند.
اگر چه پند رامین مهر بر بودشهنشه را ز پندش مهر افزود
هوش مصنوعی: هرچند که رامین به شاه نصیحت کرد، اما تاثیر این نصیحت باعث افزایش محبت او شد.
دل پر مهر نپذیرد سلامتبیفزاید شتابش را ملامت
هوش مصنوعی: اگر دل پر مهر و محبت باشد، دیگر سلامتی نمیتواند آن را بیشتر کند و جایز نیست که کسی به خاطر این احساس، سرزنش شود.
چو دل از دوستی زنگار گیردهوا از سرزنش بر نار گیرد
هوش مصنوعی: وقتی دل از محبت پر از کینه و تلخی شود، عواطف و احساسات نیز تحت تأثیر قرار میگیرد و مانند آتش به شدت جلب توجه و سرزنش میکند.
[چنان کز سال و مه تنین شود مارشود عشق از ملامت صعب و دشخوار]
هوش مصنوعی: عشق به مانند سال و ماه به تدریج شکل میگیرد و پرورده میشود. اگر از آن با انتقاد و بیمهری رفتار شود، به سختی و دشواری میریزد و دچار دردسر میشود.
ملامت بر جگر شمشیر تیزستسپر پیشش جگر با او ستیز است
هوش مصنوعی: تنقید و سرزنش مانند شمشیری تیز است و کسی که از آن میترسد، مجبور است که با شجاعت و دلیرانه در برابر آن بایستد. در واقع، هر چه بیشتر از انتقاد هراس داشته باشی، بیشتر باید با آن مقابله کنی.
ستیز آغاز عشق مرد باشدبتفسد زو دل ارچه سرد باشد
هوش مصنوعی: آغاز عشق باعث میشود که مرد احساس رقابت و مبارزه کند، حتی اگر دلش سرد باشد و درونش به آن عشق تمایلی نداشته باشد.
و گر میغی ز گیتی سر برآردبه جای سرزنش زو سنگ بارد
هوش مصنوعی: اگر میغی از زمین سر بلند کند، به جای سرزنش آن، سنگها بر آن میبارد.
نترسد عاشق از باران سنگینو گر باشد به جای سنگ ژوپین
هوش مصنوعی: عاشق نباید از باران سنگین بترسد، حتی اگر این باران به جای سنگ، از سنگهای بزرگ و سخت باشد.
هر آنچ از وی ملامت خیرد آهوستمگر از عشق ورزیدن که نیکوست
هوش مصنوعی: هر چیزی که شما را به خاطرش سرزنش میکنند، همانند آهوست، اما عاشق شدن و عشق ورزیدن، عمل نیکویی است.
به گفتاری که بدگویی بگویدهوا را از دل عاشق نشوید
هوش مصنوعی: اگر کسی با سخنانی بد به دیگران بپردازد، دل عاشق او را نخواهد فراموش کرد و از او دور نمیشود.
چه باشد عشق را بدگوی کژدمهر آنک او نیست عاشق نیست مردم
هوش مصنوعی: عشق را نمیتوان به زبان کسانی که خود عاشق نیستند ناپسند دانست. هر کسی که عشق را زبان به نقد میگشاید، در حقیقت با احساسات و عمق این احساسات آشنا نیست.
چو مهر اندر دل شه بیشتر شددلش را پند رامین نیشتر شد
هوش مصنوعی: وقتی محبت در دل شاه افزایش یافت، دلش تحت تأثیر نصیحت رامین قرار گرفت و به شدت آسیب دید.
نهانی گفت با دیگر برادرمرا با ویس چاره چیست بنگر
هوش مصنوعی: او به آرامی با برادرش صحبت کرد و گفت: با ویس چه راه حلی داریم؟ مراقب باش که به درستی بنگری.
چه سازم تا بیابم کام خود رابیفزایم به نیکی نام خود را
هوش مصنوعی: چه کار باید انجام دهم تا به آنچه میخواهم برسم و نام نیکام را بیشتر کنم؟
اگر نومید ازین دژ باز گردمبه زشتی در جهان آواز گردم
هوش مصنوعی: اگر از این دژ ناامید برگردم، یعنی اگر از این جا شکست بخورم، نام من به زشتی و بدی در دنیا خواهد افتاد.
برادر گفت شاها چیز بسیاربه شهرو بخش و بفریبش به دینار
هوش مصنوعی: برادر گفت: ای شاه، به شهر چیزی فراوان ببخش و با پول او را فریب بده.
به نیکویی امیدش ده فراوانپس آنگاهی به یزدانش بترسان
هوش مصنوعی: امید او را با خوبی زیاد کن، سپس او را از خدا بترسان.
بگو با این جهان دیگر جهانستگرفتاری روان را جاودانست
هوش مصنوعی: بگو که این دنیا دیگر مثل سابق نیست و مشکلات روحی و روانی ماندگار شدهاند.
چه عذر آرد روانت پیش دادارچو در بند گنه باشد گرفتار
هوش مصنوعی: اگر جان تو در بند گناه باشد، چه پاسخی میتوانی به پروردگار بدهی؟
چو گویندت چرا زنهار خوردیچرا بشکستی آن پیمان که کردی
هوش مصنوعی: وقتی از تو میپرسند چرا به خودت آسیب زدی و چرا آن قولی را که داده بودی، شکستی.
بمانی شرمزد در پیش داورنبینی هیچ کس را پشت و یاور
هوش مصنوعی: اگر بمانی و در پیش داور شرمزده شوی، هیچکس را نمیبینی که به تو کمک کند یا از تو حمایت کند.
از این گونه سخنها را بیارایبه دینار و به دیبایش بپیرای
هوش مصنوعی: سخنانی از این دست را با زر و زیور بیارای و به زیبایی تزئین کن.
بدین دو چیز بفریبند شاهانروا باشد که بفریبند ماهان
هوش مصنوعی: دو چیز باعث فریب شاهان میشود و این امر جایز است که ماهان (افراد با فضیلت و برجسته) هم فریب بخورند.
بدین هر دو فریبد مرد هشیارهمه کس را به دینار و به گفتار
هوش مصنوعی: فرد زیرک در این دنیا به راحتی فریب میخورد، چرا که بسیاری از مردم فقط به پول و حرفهای زیبا توجه دارند.