بخش ۲۰ - آگاهى یافتن ویرو از بردن شاه ویس را
هوش مصنوعی: ویرو پس از آگاهی از وضعیت شهنشاه، به سرعت به سمت او بازگشت. اما شهنشاه پیش از رسیدن او رفته و ماهروی خود را به چنگ آورده بود. شهنشاه هزاران گوهر زیبا برای او فرستاده و به جای او تنها یک گوهر را برداشته بودند. دل ویرو به خاطر درد و غم ناشی از جدایی از مادر و خواهر و همچنین فقدان باغ وفا و کاخ صفا شکسته بود. غم و اندوه او به حدی بود که گویی جانش از تنش جدا شده و با هر بارش اشک بر گل زرد، در دلش درد و غم بسیاری بود. جدایی او را به شدت آزار میداد و صبرش را از بین برده بود. در این میان، با اینکه ویرو مورد بیرحمی قرار گرفت، موبد نسبت به او وفادار ماند. عشق و جدایی برای هر یک از آنها به شکلی متفاوت به نمایش درآمده بود، به طوری که زندگی برخی به شادی کشیده و زندگی برخی دیگر به ناامیدی ختم شده بود.
چو ویرو از شهنشاه آگاهی یافتز تارم باز گشت و تیره بشتافت
هوش مصنوعی: وقتی ویرو از فرمانروای بزرگ خبر پیدا کرد، به سرعت از تاریکیش بازگشت و به سمت تاریکی شتافت.
چو او آمد شهنشه بود رفتهبه چاره ماهرویش را گرفته
هوش مصنوعی: وقتی او آمد، چون پادشاهی بود که برای حل مشکل خود، به زیبایی ماهرویش روی آورد.
هزاران گوهر زیبا سپردهبه جای او یکی گوهر ببرده
هوش مصنوعی: هزاران جواهر زیبا را جایگزین او کردهاند، ولی تنها یک جواهر را از دست دادهاند.
بخورده با پسر زنهار شهرونهاده آتش اندر جان ویرو
هوش مصنوعی: با پسر، زنهار! شهر را به آتش کشیده و در جان ویرو شعلهاش را افروخته است.
دل ویرو پر از پیکان تیمارهم از مادر هم از خواهر به آزار
هوش مصنوعی: دل او پر از درد و رنج است که هم به خاطر مادرش و هم به خاطر خواهرش او را آزار میدهند.
هم از باغ وفا رفته بهارشهم از کاخ صفا رفته نگارش
هوش مصنوعی: بهار زیبایی و وفای باغ رفته و زیبایی کاخ نیز دیگر وجود ندارد.
حصارش درج و در افتاده از درجکنارش برج و ماه افتاده از برج
هوش مصنوعی: محیط و حاشیهاش از هم جدا شده، به طوری که برج و ماه به نحوی از هم فاصله گرفتهاند.
چو کان سیم بود از ویس جانشقضا پرداخته از سیم کانش
هوش مصنوعی: چون سیمی که از آن جانش ساخته شده، تقدیرش نیز از همان سیم است که از آن شکل گرفته.
اگرچه کان سیمین بی گهر شدز گوهر چشم او کان دگر شد
هوش مصنوعی: هرچند که آن زیور نقرهای بدون گوهر شده است، اما به دلیل زیبایی چشم او، آن را تبدیل به جواهری دیگر کرده است.
دل ویرو ز هجران بود نالاندل موبد ز جانان بود بالان
هوش مصنوعی: دل او به خاطر دوری محبوبش بسیار ناراحت و غمگین است، اما دل پیرمغان از عشق و وصل محبوبش شاد و سرزندگی دارد.
گهی بارید چشمش بر گل زردگهی نالید جانش از غم و درد
هوش مصنوعی: چشمش گاهی به شدت اشک میریزد و بر روی گل زرد میافتد و گاهی دلش از غم و درد به ناله درمیآید.
چنان بگسست غم رنگ از رخانشکه گفتی از تنش بگسست جانش
هوش مصنوعی: چنان غم از چهرهاش زدوده شد که گویی جانش از بدنش جدا شده است.
جدایی پردهٔ صبرش بدریدز مغزش هوش چون مرغی بپرید
هوش مصنوعی: جدایی باعث شد که صبرش در هم شکسته شود و عقلش به هم ریخته، مثل مرغی که ناگهان از قفص بیرون بپرد.
بسی نفرید بر گشت زمانهکه کردش تیر هجران را نشانه
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم از بازگشت روزگار سرزنش میکنند، زیرا نشان تیر جدایی را بر دل ها میزند.
ازو بستد نیازی دلبرش رابه خاک افگند ناگه اخترش را
هوش مصنوعی: دلبر او ناگهان نیازش را گرفت و به زمین انداخت، گویی که ستارهاش را از او ستانده است.
ولیکن گرچه با ویرو جفا کردبدان کردار با موبد وفا کرد
هوش مصنوعی: اما گرچه او با کسی به بدی رفتار کرده است، اما به خاطر همین کردار به موبدی وفادار مانده است.
ازو بستد دلارام و بدو دادیکی بیداد برد از وی یکی داد
هوش مصنوعی: دلارام را از او گرفتند و به کسی دیگر دادند، همچنین یکی از ظلمها را از او برداشتند و به او بخشی از حقوقش را واگذار کردند.
یکی را خانهٔ شادی کَشُفتهیکی را باغ پیروزی شکفته
یکی خانهٔ شادیاش پریشان، یکی باغ پیروزیاش شکوفا
یکی را سنگ بر دل خاک بر سریکی را جام بر کف دوست در بر
هوش مصنوعی: یک نفر با غم و درد زندگی میکند و بر دلش سنگینی میکند، در حالی که دیگری با خوشحالی و شادمانی زندگی میکند و در دستش جامی دارد که نشاندهنده لذت و دوستی است.