بخش ۲۶ - فریفتن دایه ویس را به جهت رامین
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، دایه به ویس دلارام (دختر رامین) نزدیک میشود و سعی میکند او را از غم و اندوهی که به خاطر جدایی از برادرش و درد مادرش دارد، دلدار کند. دایه با سخنان دلنشین و امیدبخش سعی میکند ویس را به شادابی و خوشبختی تشویق کند و به او میگوید که زندگی کوتاه است و باید از آن لذت ببرد. ویس که ابتدا غمگین و ناامید است، به تدریج تحت تأثیر دایه قرار میگیرد و آرامش بیشتری پیدا میکند.
همچنین، ویس از عشقش به رامین (برادرش) صحبت میکند و دایه او را به فراموش کردن اندوه گذشته تشویق میکند. او به ویس میگوید که در دنیا خیلی چیزها وجود دارد و زندگی باید به سمت خوشبختی پیش برود. دایه همچنین نسبت به جهان و قدرت سرنوشت سخن میگوید و این که انسانها باید با قضا و قدر سازگار باشند و در برابر مشکلات مقاومت کنند.
در نهایت، ویس به دایه پاسخ میدهد که از فراموش کردن عشق و دلباختگیاش ناتوان است و همچنان با درد دلش دست و پنجه نرم میکند. این گفتگوها، مضامین عشق، درد، و قدرت سرنوشت را به تصویر میکشد.
چو دایه پیش ویس دلستان شدچو جادو بد گمان و بد نهان شد
هوش مصنوعی: وقتی که پرستار به ویس دلستان نزدیک شد، او مانند جادوگری مشکوک و پنهان شد.
سخنهای فریبنده بپیراستبه دستان و به نیرنگش بیاراست
هوش مصنوعی: سخنانی زیبا و جذاب را با دقت و هنر آماده کن و به وسیلهی ترفندهایش آنها را جلا بده.
چو ویس دلستان را دید غمگیناز آب دیدگان تر کرده بالین
هوش مصنوعی: وقتی ویس محبوبش را غمگین دید، فکرش به اندازهای ناراحت کننده بود که اشکهایش بالین او را خیس کرد.
به درد مادر و هجر برادرگسسته عقد مروارید بربر
هوش مصنوعی: این بیت به احساس درد و جدایی اشاره دارد که مادر به خاطر دوری از فرزند و برادرش تحمل میکند. دلتنگی و غم ناشی از این جدایی باعث شده است که او نتواند آرامش داشته باشد. تصویری از اشک و غم در پیوندی با ارزش و زیبا، که نشاندهنده عمق این احساسات است.
بدو گفت ای مرا چون جان شیریننه بیماری چه داری سر به بالین
هوش مصنوعی: به او گفت: ای عشق من، مانند جان شیرینم، چرا بر بستر بیماری هستی؟
چه دیوست این که بر جانت نشستهستدر هر شادیی بر تو ببستهست
هوش مصنوعی: این شخصی که بر جان تو نشسته است، در هر موقعیتی که خوشحالی برایت پیش میآید، خودش را به تو چسبانده است و مثل یک دیو در کنار توست.
گمان کردی به رنج اندر سهی سروتو پنداری که در چاهی نه در مرو
هوش مصنوعی: تو خیال کردی که زیبایی تو در دل رنج و درد است، اما باید بدانی که این زیبایی همچون درختی سرسبز، از جایی پرورش یافته و در چاه قرار ندارد.
سبکتر کن ز دل بار گران راکزو آسیب سخت آید روان را
هوش مصنوعی: دل را از بار سنگین رنج و غم آزاد کن، چرا که این سنگینی بر روح تأثیر بدی میگذارد.
نه بس کاری بود آسیب بردنگذشته یاد کردن درد خوردن
هوش مصنوعی: یادآوری گذشته و اندوهی که به دنبال آن میآید، کاری نیست که به نفع انسان باشد و تنها آسیب به همراه دارد.
ز غم خوردن بتر پتیاره ای نیستز خرسندی به او را چاره ای نیست
هوش مصنوعی: غم و اندوه خوردن بدتر از چیرگی و بلای بدی نیست و راهی برای فرار از خوشحالی وجود ندارد.
اگر فرمان بری خرم نشینیبه بخت خویش خرسندی گزینی
هوش مصنوعی: اگر از دستورات پیروی کنی، زندگی شادیمندی خواهی داشت و میتوانی با خوشبختی زندگی کنی.
[ز خرسندیت جان را نیک یار استنه خرسندیت با جان کارزار است]
هوش مصنوعی: خشنودی تو باعث آرامش جان من است و این خشنودی باعث درگیری من با روح و وجودم نمیشود.
چو بشنید این سخن ویس دلارامتو گفتی یافت لختی در دل آرام
هوش مصنوعی: وقتی ویس بامداد و آرامش را شنید، لحظهای در دلش احساس آرامش کرد.
چو خورشیدی سر از بالین بر آوردز غنبر سلسله بر گل بگسترد
هوش مصنوعی: وقتی خورشید از خواب بیدار شد و سر از بستر برآورد، نور و زیباییاش را بر گلها پراکند.
زمین از رنگ رویش نقش چین گشتهوا از بوی مویش عنبرین گشت
هوش مصنوعی: زمین به خاطر زیبایی و طراوت چهرهاش تبدیل به جایی زیبا و دلانگیز شد و هوا هم به خاطر عطر مویش خوشبو و معطر شد.
چه ایوان بود و چه روی دلارامبه رنگ یکدگر هر دو وشی فام
هوش مصنوعی: چه ایوان زیبا و چه چهره دلربا که هر دو به رنگی یکسان و شگفت انگیز هستند.
چو باغ خوب رنگ اردیبهشتیبهشت ایوان و ویس او را بهشتی
هوش مصنوعی: باغی با رنگ و بویی شبیه به بهار و بهشت، با زیبایی و جذابیتی همچون ایوان و دلبرش، فضایی دلانگیز و بهشتی را به تصویر میکشد.
رخانش بود گفتی نوبهارانهم از چشمش برو باریده باران
هوش مصنوعی: صورت او چنان زیباست که گویی بهاری تازه در حال شکفتن است و اشکهایش مانند باران از چشمانش میریزد.
شخوده نیلگون گشته رخانشچو نیلوفر بد اندر آبدانش
هوش مصنوعی: رنگ چهرهاش همچون نیلوفر آبی زیبا و دلنشین شده و مانند گل نیلوفر در آب میدرخشد.
در آب اشک او دو چشم بی خوابنکوتر بود از نرگس که در آب
هوش مصنوعی: چشمهای خوابآلود او با اشکهایش زیباتر از نرگسهایی است که در آب رشد میکنند.
به گریه دایه را گفت این چه روزاستکه گویی آتش آرام سوزست
هوش مصنوعی: دایه به گریه میگوید این چه روزی است که به نظر میرسد آتش به آرامی در حال سوختن است.
به هر روزی که نو گردد ز گردونمرا نو گردد اندوهی دگرگون
هوش مصنوعی: در هر روزی که آسمان تازهای آغاز میشود، نگرانی و غم جدیدی برای من ایجاد میشود.
گناه از مرو بینم یا ز اخترو یا زین چرخ خود کام ستمگر
هوش مصنوعی: من نمیدانم که آیا گناه از من است یا از ستارهها و سرنوشت، یا از این دنیای ظالم که به خودخواهی مشغول است.
که گویی کوه چون البرز هفتادنگون شد ناگهان و بر من افتاد
هوش مصنوعی: گویا کوه شگرفی مانند البرز به طور ناگهانی بر من نازل شد و من را زیر فشار خود گرفت.
نه مروست که بوم تن گدازستنه شهرست این که چاه شست بازست
هوش مصنوعی: نه به این دلیل میتوان به اینجا گفت خانه، نه به خاطر این که گردش جاندار و زندگی در آن جریان دارد، بلکه به این خاطر که این مکان به جایی تبدیل شده که روابط و فعالیتهای اجتماعی در آن جریان ندارد.
نگارستان و باغ و کاخ شهوارمرا هستند همچون دوزخ تار
هوش مصنوعی: زیباییها و مکانهای خوشگذرانی که من آنها را دوست دارم، برای من به اندازه جهنمی تاریک هستند.
تن من دردها را راه گشتهستتو گویی جانم آتشگاه گشتهست
هوش مصنوعی: بدن من دچار درد و رنج شده است و به نظر میرسد که روح من در آتش سوزانده شده است.
ز شب بینم بلا وز روز تیمارفزاید بر دلم زین هردوان بار
هوش مصنوعی: از شب درد و رنج را حس میکنم و در روز، غم و اندوه بیشتر بر دلم سنگینی میکند. این وضعیت از هر دو حالت برای من سخت و عذابآور است.
به جان من که گر آید مرا هوشبود چون زندگانی بر دلم نوش
هوش مصنوعی: اگر خودم را به یاد داشته باشم و به هوش باشم، زندگی بر دلم شیرین خواهد بود.
من امید از جهان اکنون بریدمکه ویرو را به جواب اندر بدیدم
هوش مصنوعی: من از دنیا و امید به آن ناامید شدم چون پاسخ ویر را دیدم.
نشسته بر سمند کوه پیکرمرو را نیزه در کف تیغ در بر
هوش مصنوعی: شخصی بر اسب قوی و استوار نشسته و با دست نیزهای در دست، سلاحش را آماده کرده است.
زنخچیر آمده با شادکامیبسی کرده به صحرا نیک نامی
هوش مصنوعی: زنی با خوشحالی به صحرا آمده و در این مکان، نام نیک و خوبی از خود به جا گذاشته است.
به شادی باره را پیشم بتازیدبه خوشی مر مرا لختی نوازید
هوش مصنوعی: به شادی به سراغ من بیایید و کمی با خوشی و محبت با من رفتار کنید.
مرا گفتی به آواز چو شکرکه چونی یار منی جان برادر
هوش مصنوعی: تو به من گفتی که چون قند حرف میزنی و میپرسی حال من را، یاور منی و برادر عزیزم.
به بیگانه زمین در دست دشمنبگو تا حال تو چونست بی من
هوش مصنوعی: به کسی که به تو نزدیک نیست و در دستان دشمن قرار دارد بگو که حال و روزت بدون من چگونه است.
وزان پس دیدمش بامن بخفتهبر سیمین من در برگرفته
هوش مصنوعی: بعد از آن، او را دیدم که با من در خواب است و در آغوش من نشسته است.
لب طوطی و چشم گاومیشمبسی بوسید و تازه کرده ریشم
هوش مصنوعی: من بارها لبهای طوطی را بوسیدهام و چشمهای گاومیش را نیز، و این کار برای من تازگی و شادابی به همراه داشته است.
مرا گفتار او کم دوش خواندهستهنوز اندر دل و در گوش ماندهست
هوش مصنوعی: او دیروز به من سخنانی گفت که هنوز در دل و گوشم باقی مانده و فراموش نشده است.
هنوز آن بوی خوش زان پیکر نغزمرا ماندهست در بینی و در مغز
هوش مصنوعی: هنوز عطر دلنشین آن بدن زیبا در خاطر و ذهن من باقی مانده است.
بتر زین کی نماید بخت کینمکه ویرو را همی در خواب بینم
هوش مصنوعی: بتر از این نیست که بخت من آنقدر بد شود که خواب کسی را ببینم که او را نمیشناسم.
چو گردونم نماید روز چونینمرا زین پس چه باید جان شیرین
هوش مصنوعی: وقتی آسمان چنین روزی را به من نشان میدهد، از این پس باید با جان عزیزم چه کنم؟
مرا تا من زیم این غم بسنده ستکه جانم مرده و اندام زنده ست
هوش مصنوعی: تا زمانی که من زندهام، این اندوه برایم کافی است؛ چون جانم مرده، اما تنم هنوز زنده است.
تو دیدی دایه اندر مرو گندهخدایت را چو ویرو هیچ بنده
هوش مصنوعی: این بیت به انکار قدرت و جایگاه خداوند نسبت به بندگان اشاره دارد. وقتی که دایه در مرو بزرگ است، خداوند هم در مقام بزرگی و غیرقابل مقایسه با هیچ بندهای قرار دارد. در واقع، اشاره به این است که خداوند بالاتر از همه و هیچ کس نمیتواند به او رسد.
همی گفت این سخنهای دل انگیزشده دو چشم خونریزش گهر نیز
هوش مصنوعی: او میگفت که این کلمات زیبا و دلنواز باعث شده که دو چشمش از اشک پر شود و مانند دُرّ گرانبها باشد.
نهاده دایه دستش بر سر و برهمی گفت ای چراغ و چشم مادر
هوش مصنوعی: مادری که فرزندش را در آغوش دارد، دستش را بر سر او میگذارد و با عشق و محبت میگوید: ای نور چشم و روشنایی زندگیام.
ترا دایه ز هر دردی فدا بادغم تو مشنواد و بد مبیناد
هوش مصنوعی: تو برای من مانند دایهای هستی که برای هر دردی فدای من میشود، پس غم تو را نشنوم و بدیهای تو را نبینم.
شنیدم هر چه گفتی ای پری رویفتاد اندر دلم چون آهن و روی
هوش مصنوعی: شنیدهام که هر چه گفتی، ای زیبا روی، حرفهایت به دلم مانند آهن نشسته است و تأثیر عمیقی بر من گذاشته است.
اگرچه درد بر تو بی کرانستمرا درد تو بر دل بیش از آنست
هوش مصنوعی: اگرچه تو دردی عمیق و بی پایان را تجربه میکنی، اما درد تو برای من بیشتر و سنگینتر است.
مبر اندوه کت بردن نه آیینبه تلخی مگذران این عمر شیرین
هوش مصنوعی: غم و اندوه را به دوش نکش، زیرا این روش زندگی نیست. بگذار این عمر شیرین را با تلخی نگذرانیم.
به رامش دار دل را تا توانیکه دو روزست ما را زندگانی
هوش مصنوعی: دل خود را سرگرم و شاد نگهدار تا جایی که میتوانی، زیرا زندگی ما تنها به مدت کوتاهی است.
جهان چون خان و راه مردمانستدرنگ ما درو در یک زمانست
هوش مصنوعی: جهان مانند یک مهمانخانه است و زندگی انسانها در آن مانند گذر از مسیر است؛ ما تنها در یک لحظه در این مکان توقف کردهایم.
بود شادیش یکسر انده آمیغنپاید دیر همچون سایهٔ میغ
هوش مصنوعی: شادمانی او بهطور کامل با اندوه آمیخته است و این حالت پایدار نیست، همچنانکه سایهٔ ابرها هم دیر نمیماند.
جهان را نام او زیرا جهانستکه زی هشیار چون رخش جهانست
هوش مصنوعی: جهان به خاطر او وجود دارد، چون جهان مانند چهرهای از اوست که هشیاری را به نمایش میگذارد.
چرا از بهر آن اندوه داریکه هست ایدر جهان چون تو گذاری
هوش مصنوعی: چرا برای آن ناراحتی میکنی که در این دنیا مثل تو کسانی وجود دارند که از زندگی خود ناراضیاند؟
اگر کامی ز تو بستد زمانهبه صد کام دگر داری بهانه
هوش مصنوعی: اگر روزگار از تو چیزی را گرفت، به این فکر نکن که نمیتوانی چیزی دیگر به دست آوری، بلکه میتوانی به هزاران دلیل دیگر امیدوار باشی و کامیابیهای جدیدی را تجربه کنی.
جوان و کامگار و پادشاییبه شاهی بر جهان فرمان روایی
هوش مصنوعی: جوانی که موفق و پرتوان است، مانند پادشاهی بر جهان سلطنت میکند و بر آن حکومت مینماید.
مکن پدرود یکباره جهان رامکن در بند جاویدان روان را
هوش مصنوعی: به یکباره از دنیا وداع مکن و روح جاودانهات را در قید و بند قرار نده.
به گیتی در جوانان هر که مردندهمه جویان کام و کرد و خوردند
هوش مصنوعی: در میان جوانان، افرادی که در این دنیا از بین رفتهاند، همگی به دنبال لذت و کامیابی بودهاند و از زندگی بهرهوری کردهاند.
یکایک دل به چیزی رام دارندبه رامش روز خود پدرام دارند
هوش مصنوعی: هر یک از دلها به چیزی آرامش میدهند و به همین دلیل روزهای خود را با شادی و رضایت سپری میکنند.
گروهی صید یوز و باز جویندگروهی چنگ و بربط ساز جویند
هوش مصنوعی: عدهای به دنبال شکار حیوانات مانند یوز و باز هستند، در حالی که عدهای دیگر به دنبال نواختن سازهایی مانند چنگ و بربط میباشند.
گروهی خیل دارند و شبستانغلامان و بتان نارپستان
هوش مصنوعی: گروهی جمعیت دارند و در میانشان راهی برای خدمت به غلامان و معبودیان خوشنواز وجود دارد.
همیدون هر چه پوشیده زنانندبه چیزی هر یکی شادی کنانند
هوش مصنوعی: هر یک از زنانی که میپوشند، به نوعی شادی و خوشحالی خاص خود را دارند و هر یک به چیزی مشغولند که برایشان خوشایند است.
تو با تیمار ویرو مانده و بسنخواهی در جهان جستن جز او کس
هوش مصنوعی: تو به پرستاری از محبوب خود مشغولی و در این دنیا هیچکس دیگری را جز او نخواهی یافت.
مرا گفتی که اندر مرو گندهخدایت را چو ویرو نیست بنده
هوش مصنوعی: به من گفتی که در مرو، خدایت را در جایی نمییابی که بندهاش باشد.
[اگر چه شاه و خود کام است ویروفرشته نیست پرورده به مینو]
هوش مصنوعی: هرچند که او مقام بالایی دارد و خودخواه است، اما او فرشته نیست و در یک محیط عالی پرورش نیافته است.
به مرو اندر بسی دیدم جواناندلیران جهان کشور ستانان
هوش مصنوعی: در مرو، جوانان شجاع و دلیر زیادی را دیدم که حماسههای بزرگ و افتخارات بسیاری برای کشور خود به ارمغان آوردهاند.
به بالا همچو سرو جویباریبه چهره همچو باغ نوبهاری
هوش مصنوعی: شما به قدری بلند و باوقار هستید که همچون درخت سرو به آسمان رفتهاید و چهرهتان شاداب و زیباست، مانند باغی که در بهار شکوفا شده است.
ز خوبی و دلیری آفریدهبه مردی از جهانی برگزیده
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که مردی از میان مردم، به خاطر ویژگیهای خوب و دلیریاش، از دیگران برتر و انتخاب شده است.
خردمندان که ایشان را ببینندیکایک را ز ویرو برگزینند
هوش مصنوعی: خردمندان وقتی این افراد را ببینند، هر یک را به دقت انتخاب میکنند.
وزیشان شیر مردی کامرانستکجا در هر هنر گویی جهانست
هوش مصنوعی: از آنها مردی شجاع و موفق پیدا میشود که در هر هنری مانند جهانی بزرگ و بینظیر است.
گر ایشان اخترند او آفتابستور ایشان عنبرند او مشک نابست
هوش مصنوعی: اگر آنها ستاره هستند، او خورشید است؛ و اگر آنها عنبرند، او همان مشک خالص است.
به تخمه تا به آدم شاه و مهتربه گوهر شاه موبد را برادر
هوش مصنوعی: از یک نشانه کوچک، میتوان به بزرگی و اهمیت فردی پی برد، همانطور که تخمه (هسته) میتواند تبدیل به درختی بزرگ و باشکوه شود.
خجسته نام و فرخ بخت رامینفرشته بر زمین و دیو در زین
هوش مصنوعی: رامین فردی با نام نیک و بخت خوب است که مانند فرشتهای در زمین زندگی میکند و دیو همانند سوارکاری میباشد.
به ویرو نیک ماند خوب چهریگروگان شد همه دلها به مهری
هوش مصنوعی: چهره خوب و نیکو مانند یک ویروس دلهای همه را به عشق و محبت خود در میآورد.
دلیران جهان او را ستایندکه روز جنگ با او برنیایند
هوش مصنوعی: بزرگان و دلیران عالم کسی را می ستایند که در روز نبرد، به او نرود و با او مبارزه نکند.
به ایران نیست همچون او هنرجویشکافنده به ژوپین و سنان موی
هوش مصنوعی: در ایران کسی مانند او نیست که توانایی تفکیک و تجزیه مسائل را داشته باشد و همچنین در زمینه هنرهای باستانی مانند جستجو با سنان و موی، مهارت داشته باشد.
به توران نیست همچون او کمان وربه فرمانش رونده مرغ با پر
هوش مصنوعی: در سرزمین توران کسی مانند او وجود ندارد، یا اگر پرندهای به فرمان او پرواز کند، به زیبایی و شگفتی او نمیرسد.
ز گردان بیش ریزد خون گه رزمز یاران بیش گیرد می گه بزم
هوش مصنوعی: در زمان جنگ، از دشمنان بیشتر خون میریزد و از دوستان در میهمانیها نیز بیشتر مینوشد.
به کوشش همچو شیر کینه دارستبه بخشش همچو ابر نوبهارست
هوش مصنوعی: انسان باید در تلاش و کوشش خود قوی و پرحرارت باشد. اما در عین حال، باید وقتی به دیگران میرسد، بخشنده و مهربان مانند باران بهاری باشد.
ابا چندین که دارد مردواریبه دل این داغ دارد کش تو داری
هوش مصنوعی: با وجود تمامی خوبیها و ویژگیهایی که دارد، در دل او هنوز غصهای وجود دارد که تو نیز از آن آگاهی داری.
ترا ماند به مهر ای گنبد سیمتو گویی کرده شد سیبی به دونیم
هوش مصنوعی: تو را همچون گنبد نقرهای به مهر و عشق خودم در دلم جا دادهام، گویی که یک سیب را به دو نصف کردهام و هر نیمهاش را به گونهای متفاوت میبینم.
نگه کن تا تو چونی او چنانستچو زر اندود شاخ خیزرانست
هوش مصنوعی: بنگر که چگونه هستی، او نیز همچون شاخ خیزران است که برروی آن زر و طلا نشسته است.
ترا دیدهست و عاشق گشته بر توامید مهربانی بسته در تو
هوش مصنوعی: او تو را دیده و به عشق تو گرفتار شده است و به محبت تو امیدوار است.
همان چشمش که چون نرگس به بارستچو ابر نوبهاران سیل بارست
هوش مصنوعی: چشمانش مانند نرگس در زمان شکفتن است و همچون باران بهاری، پر از طراوت و عشق میبارد.
همان رویش که تابنده چو ماهستز درد بیدلی همرنگ کاهست
هوش مصنوعی: چهرهٔ او که همچون ماه درخشان است، به خاطر درد و اندوه ناشی از دلشکستگی، رنگش به زردی کاه تغییر کرده است.
دلی دارد بلا بسیار بردهنهیب عاشقی بسیار خورده
هوش مصنوعی: دل کسی که خیلی درد و رنج را تحمل کرده است، دیگر از درد عاشقی نمیترسد و به شدت عاشق شده است.
جهان نادیده در مهر اوفتادهدل و جان را به دیدار تو داده
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر عشق تو در دل و جانم گنجانده شده و همه چیز به دیدار تو وابسته است.
ترا بخشایم اندر مهر و او راکه بخشودن سزد روی نکو را
هوش مصنوعی: من تو را در مهر و محبت میبخشم، اما او را که شایسته بخشش است، نمیبخشم.
شما را دیده ام در عشق بی یاردو بیدل هر دو بیروزی از این کار
هوش مصنوعی: در عشق بدون محبوب، شما را دیدهام که همگان در حالت بیحالی و دلشکستگی هستند و از این حال رنج میبرند.
چو ویس ماه روی حور دیدارشنید از دایه این وارونه گفتار
هوش مصنوعی: وقتی ویس زیبایی ماهی را که مانند حوری است دید و از دایه دربارهاش شنید، به او گفت که این حرفها واقعیت ندارد.
ندادش تا زمانی دیر پاسخسرشک از چشم ریزان بر گل رخ
هوش مصنوعی: او تا زمانی که پاسخ دلخواهش را نگرفت، با غم و اندوه به چهرهاش خیره شد و اشک از چشمانش بر روی گل صورتش افتاد.
ز شرم دایه سر در بر فگندهزبان بسته ز پاسخ لب ز خنده
هوش مصنوعی: ز بانوی شیرینی که از خجالت سرش را پایین انداخته و زبانش به خاطر کمرویی تیر شده، خندهاش نیز مختصر و محدود شده است.
پس آنگه سر برآورد و بدو گفتروان را شرم باشد بهترین جفت
هوش مصنوعی: سپس او سرش را بالا آورد و به او گفت که روح انسان باید از بهترین همدم خود شرمنده باشد.
چه نیکو گفت خسرو با سپاهیچو شرمت نیست گو آن کن که خواهی
هوش مصنوعی: خسرو به سپاهش گفت: وقتی که شرم از تو رفته است، هر کاری که میخواهی انجام بده.
ترا گر شرم و دانش یار بودیزبانت را نه این گفتار بودی
هوش مصنوعی: اگر تو شرم و دانش را همراه داشته باشی، سخن تو این گونه نخواهد بود.
هم از ویرو هم از من شرم بادتکه از ما سوی رامین گشت یادت
هوش مصنوعی: نمیدانی که از کجا باید خجالت بکشی، از من یا از او؟ چون یاد تو از آنچه که بین ما بوده، دور شده است.
مرا گر موی بر ناخن برستیدل من این گمان بر تو نبستی
هوش مصنوعی: اگر موی تو بر ناخن من بیفتد، دل من هیچگاه به این فکر نمیافتد که تو چنین کاری را کردهای.
اگر تو مادری من دختر تووگر تو مهتری من کهتر تو
هوش مصنوعی: اگر تو مادری، من دختر تو هستم و اگر تو بزرگتری، من زیر دست تو قرار دارم.
مرا شوخی و بیشرمی میاموزکه بی شرمی زنان را بد کند روز
هوش مصنوعی: مرا یاد نده که با شوخی و بیادبی رفتار کنم، زیرا بیادبی زنان را در روز خراب میکند.
دلم را چه شتاب و چه نهیبستکه در وی مر ترا جای فریبست
هوش مصنوعی: دل من چه شتاب و چه سختی دارد که در آن، جایی برای فریب تو وجود دارد.
ز چه بیچاره ام وز چه به دردمکه ناز و شرم خود را در نوردم
هوش مصنوعی: من از چه مشکلاتی رنج میبرم و از چه چیزهایی درد دارم که نتوانستهام ناز و شرمم را در خودم نگهدارم.
هم آلوده شوم در ننگ جاویدهم از مینو بشویم دست امّید
هوش مصنوعی: من آمادهام که در عذابی دائمی گرفتار شوم، اما از آرزوهایم دست بکشم.
اگر رامین به بالا هست چون سروبه مردی و هنر پیرایهٔ مرو
هوش مصنوعی: اگر رامین به مقام بالا و برجستگی رسیده، مانند درخت سرو است که در بلندی و استحکام مشهور است. هنر و زیبایی او باید در لباس ساده و بدون اضافات باشد تا نشاندهندهٔ اصالت و سادگی او باشد.
هم او را به خدایش یار باداترا جز مهر رامین کار بادا
هوش مصنوعی: خداوند او را یاری کند، اما تو جز عشق رامین هیچگونه فعالیتی نداشته باشی.
مرا او نیست در خور گرچه نیکوستبرادر نیست گرچه همچو ویرست
هوش مصنوعی: من شایسته او نیستم، هرچند او خوب است. برادری هم نیست، هرچند او مانند یک ویرانه است.
نه او بفریبدم هرگز به دیدارنه تو بفریبیم هرگز به گه گفتار
هوش مصنوعی: نه او را هرگز نمیتوانم فریب دهم با دیدار و نه تو را میتوانم فریب دهم با گفتار.
نبایستی تو گفتارش شنیدنچو بشنیدی به پیشم آوریدن
هوش مصنوعی: نباید در مورد او صحبت کنی؛ وقتی حرفهایش را شنیدی، آنها را پیش من بیاور.
چرا پاسخ ندادی هر چه بترچنانچون با پیامش بود در خور
هوش مصنوعی: چرا به هرچه بدتر بود، پاسخی ندادید، به گونهای که شایسته پیامش بود؟
چه نیکو گفت موبد پیش هوشنگزنان را آز بیش از شرم و فرهنگ
هوش مصنوعی: موبد به هوشنگ گفت که زنان باید بیشتر از شرم و فرهنگ خود را نشان دهند و این نکته را به خوبی بیان کرد.
زنان در آفرینش نا تمامندازیرا خویشکام و زشت نامند
هوش مصنوعی: زنان در خلقت کامل نیستند، زیرا ویژگیهای خودخواهی و بدنامی را دارند.
دو گیهان گم کنند از بهر یک کامچو کام آمد نجویند از خرد نام
هوش مصنوعی: دو جهان را برای رسیدن به یک آرزو رها میکنند و وقتی به آن آرزو میرسند، دیگر به نام و نشان خرد (عقل و شناخت) توجه نمیکنند.
اگر تو بخردی با دل بیندیشببین تا کام چه ننگ آورد پیش
هوش مصنوعی: اگر با عقل و دانش فکر کنی، میبینی که چه ننگی برایت به ارمغان خواهد آورد.
زنان را گرچه باشد گونه گون چارز مردان لابه بپذیرند و گفتار
هوش مصنوعی: زنان اگرچه ویژگیها و خصوصیات متفاوتی دارند، اما از مردان خبرها و صحبتهای بسیار را میپذیرند و به آن توجه میکنند.
هزاران دام جوید مرد بی کامکه کام خویش را گیرد بدان دام
هوش مصنوعی: مردان زیادی در جستجوی کامیابی هستند، اما بسیاری از آنها ممکن است در مسیر تلاشهای خود به دامهایی بیفتند که به دست آوردن خواستههایشان را دشوار میکند.
شکار مرد باشد زن به هر سانبگیرد مرد او را سخت آسان
هوش مصنوعی: زن با هر شیوهای شکار میکند و مرد را به راحتی در اختیار میگیرد.
به رنگ گونه گون آرد فرابندبه امید و نوید و سخت سوگند
هوش مصنوعی: با امید و وعدههای زیبا، انسان میتواند به شکلهای مختلفی درآید، به شرطی که با اراده و عزم راسخ پیش برود.
هزاران گونه بنماید نیازشبه شیرین لابه و نیکو نوازش
هوش مصنوعی: او هزاران شکل و رنگ مختلف از نیاز خود را نشان میدهد، به طوری که با درخواستهای شیرین و نوازشهای دلنشین میخواهد توجه محبوبش را جلب کند.
چو در دامش فگند و کام دل راندز ترس ایمن ببود و آز بنشاند
هوش مصنوعی: وقتی که در دام او افتادی و خواستهات را برآورده کردی، از ترس در امان بودی و آسایش را به دست آوردی.
به عشق اندر نیازش ناز گرددبه ناز اندر بلند آواز گردد
هوش مصنوعی: در عشق، وقتی به معشوق نیاز داشته باشی، محبت و احساست آنقدر عمیق و زیبا میشود که صدا و آهنگ خود را به طور خاصی به نمایش میگذارد و باعث میشود حالتی از بلندی و شکوه پیدا کند.
تو گویی رام گردد عشق سر کشکه خاکستر شود سوزنده آتش
هوش مصنوعی: به نظر میرسد عشق سرکش به آرامی کنترل میشود و در این حالت، شعلههای آتش به خاکستر تبدیل میشوند و دیگر سوزاننده نیستند.
زن مسکین به چشمش خوار گرددفسونگر مرد ازو بیزار گردد
هوش مصنوعی: زنی که فقیر باشد، در نظر دیگران بیارزش و حقیر به نظر میرسد و مردی که او را فریب دهد، از او دلزده و فاصله میگیرد.
زن بدبخت در دام اوفتادهگرفته ننگ و آب روی داده
هوش مصنوعی: زن بیچاره در چنگال او گرفتار شده و برایش دردسر و رسوایی به بار آورده است.
زن مسکین فروتن مرد برتنکمان سر کشی آهحته برزن
هوش مصنوعی: زن فقیر و بیپناه، در حالی که مردی مغرور و متکبر به خودش فخر میفروشد، به آرامی به او نگاه میکند.
نه مرد بی وفا داردش آزرمنه در نامردمی دارد ازو شرم
هوش مصنوعی: او نه به وفای مردان پایبند است و نه از نفاق و بیوفایی خود شرمنده میشود.
نورزد مهر و نیز افسوس داردنگوید خوب و ننگش بر شمارد
هوش مصنوعی: خورشید همیشه در حال درخشش است و اگرچه ممکن است بر افروزان و خوشچهرهها حسرتی بخورد، اما هرگز از گفتن خوب بودن خود دست نمیکشد و بر خود نمیبالد.
زن امیدوار بود از داغ امیدگدازد همچو برف از تاب خورشید
هوش مصنوعی: زن با امیدی زندگیش را سپری میکرد و آرزو داشت که آن حس امید از دلش برود و از بین برود، مانند برفی که در گرمای خورشید ذوب میشود.
به مهر اندر بود چون گور خستهدل و جانش به بند مهر بسته
هوش مصنوعی: زندگی مانند سنگینی زمین بر دوش یک جان خسته است، که قلب و روحش به محبت و وابستگی اسیر شدهاند.
گهی ترسد ز شوی و گه ز خویشانگهی کاهد ز بیم و شرم یزدان
هوش مصنوعی: گاهی از شوهر خود میترسد و گاهی از خویشان، و گاهاً به خاطر ترس و شرم از خداوند، عجز و خجالت به خود میگیرد.
بدین سر ننگ و رسواییش بی مربدان سر آتش دوزخ برابر
هوش مصنوعی: این شعر به بیان این نکته میپردازد که تحمل ننگ و رسوایی در زندگی دنیا به مراتب بهتر از عذاب و آتش دوزخ در آخرت است. به عبارتی، فرد بهتر است به سختیهای این دنیا تن دهد تا اینکه عواقب سنگین دنیای دیگر را تجربه کند.
بدان جایی که نیک و بد بپرسندز شاهان و جهانداران نترسند
هوش مصنوعی: در جایی که از حکام و فرمانروایان درباره نیکی و بدی سوال میشود، نباید از چیزی بترسند.
مرا کی دل دهد کردن چنین کارکه شرم خلق باشد بیم دادار
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است قلب من به انجام چنین کاری راضی شود که باعث شرمندگی مردم شود و در عین حال از خداوند ترس داشته باشد؟
اگر کاری کنم بر کام دیومبسوزد مر مرا گیهان خدیوم
هوش مصنوعی: اگر کاری انجام دهم که به شادی من آسیب بزند، پس دنیا را برای خودم تیره و غمگین میکنم.
و گر راز مرا مردم بدانندهمه کس تخم مهرم برفشانند
هوش مصنوعی: اگر مردم راز من را بفهمند، همه به نشانه محبت و دوستی به من آسیب خواهند زد.
گروهی در تن من طمع دارندز کام خویش جستن جان سپارند
هوش مصنوعی: گروهی در وجود من به دنبال منافع خود هستند و برای رسیدن به خواستههایشان، جان خود را به خطر میاندازند.
گروهی ننگ و رسواییم جویندبجز زشتی مرا چیزی نگویند
هوش مصنوعی: گروهی میخواهند من را بدنام و رسوا کنند و فقط از زشتیهایم صحبت میکنند و چیزی جز این نمیگویند.
چو کام هر کسی از من برآیدبجز دوزخ مرا جایی نشاید
هوش مصنوعی: هرگاه خواستهی کسی از من برآورده شود، جز جهنم برای من جایی مناسب نیست.
پس آن در چون گشایم بر روانمکزو آید نهیب جاودانم
هوش مصنوعی: زمانی که آن در را باز کنم، صدای ابدی که در وجودم است به من خواهد رسید.
پناه من به هر کاری خرد بادکه جوید راستی و پرورد داد
هوش مصنوعی: حمایت و پشتیبانی من از هر کاری، خرد و اندیشهای است که به دنبال حقیقت و عدالت باشد.
امید من به یزدان باد جاویدکه جز او نیست شایسته به امید
هوش مصنوعی: امید من به خداوند و永مد اوست، زیرا هیچ کس دیگری شایسته امید نیست.
چو بشنید این سخن دایه از آن ماهز ویسه دست کامش دید کوتاه
هوش مصنوعی: وقتی دایه این حرف را از آن شیرینزبان شنید، فهمید که او در آرزوهایش دستش به جایی نمیرسد.
ز دیگر در مرو را داد پاسخکه باشد کار نیک از بخت فرخ
هوش مصنوعی: باید از سوی دیگر پاسخ بدهی، زیرا کار نیک به خوش شانسی و بخت خوب وابسته است.
ز چرخ آید قصا نز کام مردمازیرا بنده آمد نام مردم
هوش مصنوعی: از گردش آسمان، بشنو که سرنوشت انسانها چگونه رقم میخورد؛ چرا که سرنوشت هر فرد به نام او وابسته است.
تو پنداری به مردی و دلیریز شیران بُرد شاید طبع شیری
هوش مصنوعی: تو فکر میکنی که مرد و دلیر هستی و ممکن است از شیران هم دلیرتر باشی، اما شاید در واقع طبع و ویژگیهای تو بیشتر شبیه به شیر باشد.
ز چرخ آمد همه چیزی نوشتهنوشته با روان ما سرشته
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که در زندگی اتفاق میافتد، به نوعی مقدر و نوشته شدهاند و با روح و روان ما پیوند خوردهاند.
نوشته جاودان دیگر نگرددبه رنج و کوشش از ما برنگردد
هوش مصنوعی: آنچه از ما به عنوان نوشتهای بیزمان برجا میماند، با زحمت و تلاش به دست نمیآید و از ما دور نمیشود.
چو بخت آمد ترا بستد ز ویروبرید از شهر و از دیدار شهرو
هوش مصنوعی: زمانی که شانس و اقبال از تو روی برگردانده و تو را از دیار و از ملاقات با شهری دور کرده است.
کنون نیز آن بود کت بخت خواهدنه کام بخت بفزاید نه کاهد
هوش مصنوعی: اکنون نیز همانطور است که بخت انسان تغییر نخواهد کرد، نه آرزوهایش بیشتر میشود و نه کمتر.
جوابش داد ویس ماه پیکرکه نیک و بد همه بخت آورد بر
هوش مصنوعی: ویس به او پاسخ داد که در زندگی، هر چیز چه خوب و چه بد، نتیجه سرنوشت و بخت ماست.
ولیکن هر که او بدکرد بد دیدبسا مردم که یک بد کرد و صد دید
هوش مصنوعی: هر کس که بدی کند، نتیجهی بدی را میبیند. بسیاری از مردم یک بار بدی کردند و صدها بدی دیگر مشاهده کردند.
نخستین کار بد آمد ز شهروکه دادش جفت موبد را به ویرو
هوش مصنوعی: نخستین عمل ناپسندی که از شهر صورت گرفت، این بود که پادشاه به ویرو، همراه موبد، چیزی را بخشید.
بدی او کرد و ما این بد نکردیمنگر تا درد و انده چند خوردیم
هوش مصنوعی: او به ما بدی کرد و ما پاسخ ندادیم، نگاه کن چه مقدار درد و غم را تحمل کردیم.
منم بد نام ویرو نیز بد ناممنم بی کام و ویرو نیز بی کام
هوش مصنوعی: من هم به خاطر ویرو مشهور به بدنامی هستم و او نیز به خاطر من چنین است. هر دو بدون دستیابی به خواستههای خود در این وضعیت قرار داریم.
مرا این پند بس باشد که دیدمز بد نامان و بد کاران بریدم
هوش مصنوعی: این نصیحت برای من کافی است که از افراد بدنام و بدکار فاصله بگیرم و دوری کنم.
چرا من خویشتن را بد پسندمبهانه زان بدی بر بخت بندم
هوش مصنوعی: چرا باید خودم را نپسندم؟ به خاطر اینکه بدیها را به سرنوشتام نسبت میدهم.
من از بخت نکو نه خوار باشمچو در کار بد او یار باشم
هوش مصنوعی: من به خاطر سرنوشت خوبم، هرگز خوار و ذلیل نخواهم شد، حتی اگر در کارهای بد، همپای دیگران باشم.
دگر ره دایه گفت ای سرو سیمیننه فرزند منست آزاده رامین
هوش مصنوعی: دایه به سرو سفید و خوشقیافه میگوید که تو فرزند من نیستی، بلکه رامین آزاده هستی.
که من فرزند را پشتی نمایمبدان کز بند مهرش برگشایم
هوش مصنوعی: من فرزندم را حمایت میکنم تا بتوانم او را از وابستگی و موانع رها کنم.
اگر وی را کند دادار پشتینبیند زاسمان هرگز درشتی
هوش مصنوعی: اگر او (انسان) پشتوانهای از خدا نبیند، هرگز نمیتواند در سختیها و مشکلات زندگی خویشتن را قوی نشان دهد.
شنیدهستی مگر گفتار داناکه هست ایزد به هر کاری توانا
هوش مصنوعی: آیا نشنیدهای که دانایان میگویند خداوند بر هر کاری قادر است؟
جهان را زیر فرمان آفریدهستهمه کاری به اندازه بریدهست
هوش مصنوعی: خداوند جهان را به گونهای خلق کرده که همه چیز در نظم و ترتیب خاصی قرار دارد و هر چیزی در اندازه و مقدار خود نهادینه شده است.
بسی بینی شگفتیهای گیهانکه راز آن شگفتی یافت نتوان
هوش مصنوعی: در این جهان، شگفتیهای زیادی وجود دارد که نمیتوان راز آنها را کشف کرد.
بسا بد کیش کاو گردد نکو کیشبسا قارون که گردد خوار و درویش
هوش مصنوعی: بسیاری از افرادی که از نظر عقیده و رفتار نادرست هستند، ممکن است به سمت خوبی تغییر کنند و تغییر رویه دهند. همچنین، برخی از افراد که در زمان خود ثروتمند و قدرتمند بودهاند، ممکن است در آینده دچار ذلت و فقر شوند.
بسا ویران که گردد کاخ و ایوانبسا میدان که گردد باغ و بستان
هوش مصنوعی: بسیاری از بناهای بزرگ و قصرها ممکن است ویران شوند و همچنین ممکن است زمینهای وسیع و زیبا به باغ و بستان تبدیل شوند.
بسا مهتر که گردد خوار و کهتربسا کهتر که گردد شاه و مهتر
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد بزرگ و محترم ممکن است به ذلت و افت بیفتند، در حالی که برخی از افراد کمارزش و نادیده به مقامهای بالا و سلطنت دست پیدا کنند.
ز مهر ار تلخیت باید چشیدنسر از چنبرش نتوانی کشیدن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی طعم تلخی عشق را بچشی، نمیتوانی از چنگ آن رهایی یابی.
قضا گر بر تو راند مهربانینباشد جز قضای آسمانی
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت تو را در مسیری قرار دهد که محبتی به تو نشود، هیچگونه رحمت و مهربانی از سوی آسمان وجود نخواهد داشت.
نه دانش سود دارد نه سوارینه هشیاری و نه پرهیزگاری
هوش مصنوعی: نه علم و دانش فایدهای دارد، نه سوارکاری، نه آگاهی و نه پرهیزکاری.
نه تندی سود دارد نه سترگینه گنج و گوهر و نام و بزرگی
هوش مصنوعی: نه سرعت و شتاب فایدهای دارد، نه عظمت و بزرگی، نه ثروت و جواهر و نه شهرت و مقام.
نه تدبیر و هنر نه پادشایینه پرهیز و گهر نه پرسایی
هوش مصنوعی: نه تدبیر و هنر، نه سلطنت و حکمرانی، نه پرهیز از گناه و نه خوبی و نیکی، همه اینها بیفایدهاند.
نه شهرو دیدن و نه خویش و پیوندنه اندرز نکو نه راستی پند
هوش مصنوعی: نه شهری را دیدهام و نه با خویشانم ارتباطی دارم، نه نصیحتی خوب شنیدهام و نه پند درست و راستی یافتم.
چو مهر آمد بباید ساخت ناچارببردن کام و ناکام از کسان بار
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید (مهر) طلوع میکند، ناچار باید تلاش کرد و به سمت هدف رفت، حتی اگر برخی افراد از این تلاش بینصیب بمانند.
به یاد آید ترا گفتار من زودکزین آتش ندیدی تو مگر دود
هوش مصنوعی: به یاد تو میآورم که سخنانم را زودتر به خاطر بسپار، چون از این آتش فقط دود آن را دیدی و نه شعلهاش.
چو مهری زین فزونتر آزماییسخنهای مرا آنگه ستایی
هوش مصنوعی: اگر با توجه بیشتری به سخنان من گوش بدهی و آنها را خوب امتحان کنی، سپس میتوانی آنها را ستایش کنی.
تو بینی روشن و من نیز بینمکه من با تو به مهرم یا به کینم
هوش مصنوعی: من هم تو را میبینم و میدانم که آیا رابطهام با تو از روی محبت است یا از روی دشمنی.
ز بخت آید بهانه یا نه از بختزمانه نرم باشد با تو یا سخت
هوش مصنوعی: به هر حال ممکن است در زندگی اتفاقات خوب یا بد پیش بیاید، و اینکه اوضاع چگونه پیش برود به زمان و شرایط بستگی دارد.