بخش ۳۳ - رفتن ویس از مرو شاهجان به کوهستان
هوش مصنوعی: در این متن، شادمانی آزاده شمشاد از سخن موبد و پیشبینی آمدن خواهرش بیان شده است. او با دایه ملاقات کرده و خوشحالی خود را از خبر خوشی که درباره خواهرش دریافت کرده، ابراز میکند. شمشاد در دلش امیدی تازه احساس میکند و به مادرش خبر خوب را میدهد که خواهرش از چنگ دسیسهها نجات یافته است.
سپس احساساتی همچون شادی و غم در دل رامین، عاشق ویس، بروز میکند. رامین به دلتنگی و اختلافی که از جدایی ویس به وجود آمده، میپردازد و احساسات خود را نسبت به او بیان میکند. او در عذاب و رنج جدایی است و به فکر چارهای برای فرار از این غم میافتد.
رامین در نهایت تصمیم میگیرد پیامی به شاه بفرستد و از او درخواست کمک کند، اما شاه پاسخ تندی به او میدهد و او را از عشقش نهی میکند. رامین در این شرایط، احساسات و تصمیمات خود را با جدیت دنبال میکند و بر تصمیم خود برای عدم دیدار با ویس پا بر جا میماند.
چو بشنید این سخن آزاده شمشادشد از گفتار موبد خرم و شاد
هوش مصنوعی: وقتی آزاده شمشاد این حرف را شنید، از صحبتهای موبد شاد و خوشحال شد.
نمازش برد و چون گلنار بشکفتز پیشش باز گشت و دایه را گفت
هوش مصنوعی: نمازش را ترک کرد و مانند گلی که شکوفا میشود، از پیش او بازگشت و به دایهاش گفت.
برو دایه بشارت بر به شهروهمیدون مژده خواه از شاه ویرو
هوش مصنوعی: به جایی برو و خبر خوش را به مردم شهر بده و از پادشاه برای آنان مژده بیاور.
بگو آمد نیازی خواهر توگرامی دوستگان و دلبر تو
هوش مصنوعی: بگو که نیازی به تو دارم، ای خواهر عزیز و محبوب دوستان و یارت.
برآمد مر ترا تابنده خورشیداز آن سو کت نبودت هیچ امید
هوش مصنوعی: خورشید از آن طرف طلوع کرد و امیدوارم که تو از آن طرف نیایی.
امیدت را پدید آمد نشانیاز آن سو کت نبد در دل گمانی
هوش مصنوعی: امیدت را آشکار شده، نشانهای از آن طرف آمده است که در دل، گمانی وجود نداشته باشد.
کنون کت روز تنهایی سر آمددو خورشید از خراسانت برآمد
هوش مصنوعی: اکنون دوران تنهایی به پایان رسید و دو خورشید از سرزمین خراسان طلوع کرد.
همیدون مادرم را مژدگان خواهکه رسته شد ز چنگ اژدها ماه
هوش مصنوعی: مادرم را بشارت بده که از چنگال اژدها رهایی یافته و آزاد شده است.
بریده شد ز خار تیر خرمابهار تازه شد ایمن ز سرما
هوش مصنوعی: خارهای تیر خرما از هم جدا شدند و بهار تازه آمد، در حالیکه از سرما در امان هستیم.
درآمد دولت فرخنده از خواببرآمد گوهر رخشنده از آب
هوش مصنوعی: دولت خوب و خوشایند مانند خورشید از خواب بیدار شد و گوهر درخشان و زیبایی از آب بیرون آمد.
مرا چون ایزد از موبد رهانیدچنان دانم که از هر بد رهانید
هوش مصنوعی: من میدانم که وقتی خداوند مرا از دست موبدی (هخامنشی) نجات داد، مانند این است که او مرا از هر نوع بدی و زشتی دور کرده است.
پس آنگه گفت شاها جاودان زیبه کام دوستان دور از بدان زی
هوش مصنوعی: سپس او گفت ای شاه، همیشه در کنار دوستان زندگی کن و از افراد بد دوری کن.
ترا از من درود و خرمی بادروانت آفتاب مردمی باد
هوش مصنوعی: برای تو آرزو میکنم که همیشه سعادتمند و شاداب باشی، همچون خورشیدی که بر دل مردم میتابد.
زنی کن زن سپس بر تو سزاوارکه باشد همچو ویسه صد پرستار
هوش مصنوعی: اگر همسر خوبی اختیار کنی، سزاوارت خواهد بود که مانند او صد پرستار داشته باشی.
ز بت رویان آن جوی بر منکه از دیدنش گردد کور دشمن
هوش مصنوعی: از زیباییهای بتروان، چنان جوی آبی بر من میریزد که دشمنان از دیدن آن نابینا میشوند.
چراغ گوهر و خورشید دودههم از پاکی هم از خوبی ستوده
هوش مصنوعی: چراغ و خورشید هر دو به خاطر پاکی و نیکی خود ستوده شدهاند.
چو مه در هر زبانی گشته نامیچو جان بر هر دلی گشته گرامی
هوش مصنوعی: مثل ماه که در هر زبانی شناخته شده است، مانند جان که در دل هر کسی ارزشمند و عزیز است.
ترا بی من بزرگی باد و رادیمرا بی تو درستی باد و شادی
هوش مصنوعی: برای تو که بدون من هستی، امید دارم که بزرگی و شادی برایت فراهم باشد. و برای من که بی تو هستم، آرزو میکنم درستی و خوشحالی در زندگیام جاری باشد.
چنین بادا ازین پس هر دو را روزکه باشد بخت ما بر کام پیروز
هوش مصنوعی: از این پس، هر روز که بگذرد، امیدواریم که بخت ما به نفع هر دو به خوشی و موفقیت بیفتد.
چنان در خرمی گیتی گذاریمکه هرگز یکدگر را یاد ناریم
هوش مصنوعی: به گونهای خوش باشیم و زندگی کنیم که هیچگاه یاد بدیها و ناراحتیهای یکدیگر را نکنیم.
پس آنگه بردگان را کرد آزادکلید گنجها مر شاه را داد
هوش مصنوعی: در اینجا به نقل از داستانی، گفته میشود که شاه بعد از یک رخداد مهم، بندگان را آزاد کرده و کلید گنجها را به آنها میدهد. این اقدام نشاندهنده قدرت و جودریابی شاه است که برکت و ثروت را به دیگران میبخشد.
بدو گفت این به گنجوری دگر دهکه باشد در شبستانت ز من به
هوش مصنوعی: به او بگو که این موضوع را به کسی دیگر بگوید، کسی که در شبستان تو امانتدار من باشد.
ترا بی من مبادا هیچ تیمارمرا بی تو مبادا هیچ آزار
هوش مصنوعی: بدون تو، برای من هیچ دلیلی برای نگرانی وجود ندارد و بدون تو، هیچ آزار و رنجی نمیتوانم تحمل کنم.
بگفت این پس نمازش برد و برگشتسرای شاه ازو زیر و زبر گشت
هوش مصنوعی: آن شخص گفت که بعد از نماز، به سوی خانهی شاه رفت و همه چیز را در آنجا به هم ریخت.
ز هر کنجی برآمد زارواریز هر چشمی روان شد رودباری
هوش مصنوعی: از هر گوشهای صدای گریه و شیون بلند شده و از هر چشمی، اشک همچون جوی روان شده است.
کسان شاه و سرپوشیدگانشبه زاری سوخته کردند جانش
هوش مصنوعی: افرادی که در دربار شاه و اطرافیان او هستند، با دلسوزی و حسرت، جان او را تحت تأثیر قرار داده و داغدار کردهاند.
ز اشک چشم خونین رود کردندسراسر ویس را پدرود کردند
هوش مصنوعی: از اشکهای خونین چشمانم، ویس را با درد و غم وداع کردند.
بسا چشما که بر وی گشت گریانبسا دل کز فراقش گشت بریان
هوش مصنوعی: بسیاری از چشمها به خاطر دوری او اشک ریختهاند و بسیاری از دلها به خاطر این جدایی سوختهاند.
همه کس دل در آن تیمار بسپردتو گفتی سیل هجران دل همی برد
هوش مصنوعی: همه افراد عشق و دلخوشی خود را در آن معشوق قرار دادند، ولی تو گفتی که سیل جدایی، دلها را با خود میبرد.
ز هجرش هر کسی خسته جگر بودوزیشان شاه رامین خستهتر بود
هوش مصنوعی: هر کسی از دوری او دلbroken و خسته است، اما کسی که عاشق شاه رامین است، بیش از همه خسته و دلتنگ است.
نیارامید روز و شب ز تیمارز درد دل دگر ره گشت بیمار
هوش مصنوعی: نمیتوانم روز و شب از ناراحتی و درد دل آرامش داشته باشم، زیرا این احساسات مرا همچنان نگران و بیمار کردهاند.
ز گریه گرچه جانش را نبد سودهمی یک ساعت از گریه نیاسود
هوش مصنوعی: با وجود اینکه گریهاش به او هیچ فایدهای نمیرساند، اما او حتی برای یک لحظه هم از گریه کردن استراحت نمیکند.
گهی بر دل گِرِست و گاه بر جفتخروشان روز و شب با دل همی گفت
هوش مصنوعی: گاه دلش شاد است و گاه نگران، و در طول روز و شب با دلش مداوم گفتگو میکند.
چه خواهی ای دل از جانم چه خواهیکه جان را از تو ناید جز تباهی
هوش مصنوعی: ای دل، چه چیزی از من میخواهی؟ چه چیزی میخواهی وقتی که از جانم جز درد و زحمت نمیآید؟
سیه کردی به داغ عشق روزمدو تا کردی جوانه سرو نوزم
هوش مصنوعی: عشقت، روز من را تاریک کرده و به دو قسمت تقسیم کرده است. جوانههای سرو من نیز جوانه زدهاند.
تو تلخی عشق را اکنون بدانیکه بی کام تو باشد زندگانی
هوش مصنوعی: اگر اکنون تلخی عشق را بشناسی، به این معناست که زندگی بدون شادی و آرزوها برای تو خواهد بود.
نبد در هجر یک روزه قرارتچگونه باشد اکنون روزگارت
هوش مصنوعی: در دوران جدایی، حال و روز تو چگونه است که بخواهی یک روز را بدون من تحمل کنی؟
بسا تلخا که تو خواهی چشیدنبسا رنجا که تو خواهی کشیدن
هوش مصنوعی: بسیاری از تلخیها را تجربه خواهی کرد و در طول زندگی، رنجهای زیادی را خواهی تحمل کرد.
کنون بپسیج تا تیمار بینیجدایی را چو نیش مار بینی
هوش مصنوعی: اکنون کمی تامل کن تا درد جدایی را حس کنی، مانند نیش مار که تند و سوزان است.
کنون کت ناگه آمد فرقت یاربشد خرما و آمد نوبت خار
هوش مصنوعی: اکنون ناگهان جدایی از معشوق فرا رسیده است، خرما به پایان رسیده و زمان سختی و تلخی فرارسیده است.
بپیچ ای دل که ارزانی به دردیبه بار آمد تو را آن بَد که کردی
هوش مصنوعی: ای دل، خود را بپیچ و دلت را آرام کن، چرا که به خاطر آن درد و رنجی که به خودت وارد کردی، حالا فکری به حال خود بکن.
بریز ای چشم خون دل ز دیدهکه از پیش تو شد یار گزیده
هوش مصنوعی: ای چشم، اشکهای دل را بریز، زیرا که از میان همگان، محبوب من به آسانی انتخاب شده است.
سرشکت را کنون باشد رواییکه بفروشی به بازار جدایی
هوش مصنوعی: عزیزم، اکنون اشکهایت داستانی دارند که میتوانی آنها را در بازار جدایی به حراج بگذاری.
بدین غم درخوری چندانکه یاریبیاور خون دل چندانکه داری
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که به اندازهی غم و نگرانیات میتوانی یاری و کمک طلب کنی و تا جایی که دلشکستهای و درد داری، به همان مقدار میتوانی به دیگران مراجعه کنی یا از آنها حمایت بگیری.
نگارین روی آن دلبر تو دیدیمرا در دام عشقش تو کشیدی
هوش مصنوعی: در چهره زیبای آن محبوب، من را در تله عشقش به دام انداختی.
کنون هم تو ز دیده خون بپالایبه گاه فرقت از گریه میاسای
هوش مصنوعی: اکنون تو نیز از اشکهای خود بپsen زیادی کن و در زمان جدایی، از گریه کردن خودداری نکن.
به خون مصقول کن رنگ رخانمسیاهی را بشوی از دیدگانم
هوش مصنوعی: به صورت زیبای من رنگی شفاف بده و سیاهی را از چشمانم پاک کن.
جهان را شاید ار دیگر نبینیکه همچون ویس یک دلبر نبینی
هوش مصنوعی: شاید اگر دوباره به دنیا نگاه کنی، دیگر کسی را مانند ویس به عنوان محبوب نخواهی دید.
چه باید مر ترا دیدار ازین پسکه دیدار تو نپسندد جز او کس
هوش مصنوعی: از این پس چه کسی باید تو را ببیند وقتی که تنها اوست که دیدارت را میپسندد؟
گر از دیدار او بردارم امیدنبینم نیز هرگز ماه و خورشید
هوش مصنوعی: اگر امیدم را از دیدار او بگیرم، دیگر هرگز نمیتوانم ماه و خورشید را ببینم.
دو چشم خویش را از بن برآرمکه با هجرانش کوری دوست دارم
هوش مصنوعی: دو چشمم را بهطور کامل میزنم تا اینکه با دوری از او، کور شدن را برمیگزینم.
چو دیدار نگارینم نباشدسزد گر خود جهان بینم نباشد
هوش مصنوعی: اگر دیدار معشوقم نباشد، چه اهمیتی دارد که به دنیا نگاه کنم یا آن را ببینم؟
الا ای تیره گشته بخت شورمتو شیر خشمناکی منت گورم
هوش مصنوعی: به من نگاه کن که بخت و اقبالام تیره و ناامید است، تو مانند شیر خشمگین و بیرحمی که به من رحم نمیکنی.
به پیشم بود خرم مرغزاریدرو با من به هم شایسته یاری
هوش مصنوعی: در جلوی من باغی سرسبز و زیبا وجود دارد که در آنجا با من کسی هست که شایسته یاری و همراهی است.
کمین کردی و یارم را ببردیمرا بی مونس و بی یار کردی
هوش مصنوعی: تو در کمین نشستی و یارم را از من گرفتی، اکنون من بیدوست و تنها ماندهام.
کنون جانم ببر کم جان نبایدچو من بدبخت جز بی جان نشاید
هوش مصنوعی: اکنون جانم را بگیر، زیرا من مانند من بدبخت هیچ چیز جز بیجانی نمیتوانم ارائه دهم.
ستمگارا و زُفتا روزگاراکه نتوانست با هم دید ما را
هوش مصنوعی: ظالم و بدبختی روزگار نتوانست ما را به هم برساند.
به گیتی خود یکی کامم روا کردپس آن کام مرا از من جدا کرد
هوش مصنوعی: در این دنیا، چیزی که خواسته بودم به من بخشیده شد، ولی سپس آن خواسته مرا از خودم دور کرد.
اگر پیشه ندارد جور و بیدادچرا بستد همان چیزی که او داد
هوش مصنوعی: اگر ظلم و ستمی در کار نیست، چرا او چیزی را که به او دادهاند، میگیرد؟
همی گفتی چنین دلخسته رامینتن از آرام دور و سر ز بالین
هوش مصنوعی: تو همیشه میگفتی که رامین دلش خیلی بیتاب است و از آرامش دور است، سرش از بالین خود کنار رفته است.
بسی اندیشه کرد اندر جداییکه چون یابد ز اندوهش رهایی
هوش مصنوعی: او به شدت درباره جدایی و دوری فکر کرده است و به این میاندیشد که چگونه میتواند از اندوه ناشی از آن آزاد شود.
به دست چاره دامی کرد و بنهادبه شاهنشاه پیغامی فرستاد
هوش مصنوعی: او تدبیری اندیشید و پیامی برای پادشاه ارسال کرد.
که شش ماه است تا من دردمندممنم بسته که بیماریست بندم
هوش مصنوعی: شش ماه است که من بیمار و دردمند هستم و در این حال احساس میکنم که مشکل و بیماری به نوعی مرا گرفتار کرده است.
کنونم زور لختی در تن آمدنشاط تندرستی در من آمد
هوش مصنوعی: اکنون احساس قوت و انرژی در بدنم به وجود آمده و نشاط و سلامتی در وجودم جاری شده است.
ندیدم اسپ و ساز خویش هموارهمه مانده چو من شش ماه بیکار
هوش مصنوعی: من هیچگاه اسپ و ساز خود را نیافتم، تمام این مدت مانند من، شش ماه بیکار ماندهاند.
سمند و رخش من با یوز و باسگسراسر خفتهاند آسوده از تگ
هوش مصنوعی: این جمله به تصویر کشیدن آرامش و آسایش در زندگی اشاره دارد. سمند و رخش، به عنوان نمایندگان اسبهای پر قدرت و با نژاد خوب، همراه با یوز و سگ، که نمادهای دیگری از قدرت و شجاعت هستند، در حال استراحت و خواب هستند. این تصویر نشاندهنده این است که همه موجودات در آرامش و بدون نگرانی زندگی میکنند.
نه یوزانم سوی غرمان دویدندنه بازانم سوی کبگان پریدند
هوش مصنوعی: نه من مانند یوزها به سمت غرها دویدم و نه مانند بازها به سوی کبو ترها پرواز کردم.
دلم بگرفت ازین آسوده کاریچه آسایش بود بنیاد خواری
هوش مصنوعی: دل من از بیخیالی و آرامش گرفت، پس به راستی این آرامش چه ارزشی دارد وقتی که اصولاً در برابر ذلت قرار گرفتهایم؟
اگر شاهم دهد همداستانیکنم یک چند گه نخچیرگانی
هوش مصنوعی: اگر شاه به من اجازه دهد، با گروهی از شکارچیان به شکار میروم.
روم زینجا سوی گرگان و ساریبپرانم درو باز شکاری
هوش مصنوعی: من از اینجا به سمت گرگان و ساری میروم و در آنجا پرندهای را شکار میکنم.
چو شش مه بگذرد روزی بیایمز کوهستان به سوی شه گرایم
هوش مصنوعی: پس از گذشت شش ماه، روزی به سوی شهر میآیم و از کوهها پایین میآیم.
چو شاهنشه شنید این یافه پیغامبه زشتی داد یکسر پاسخ رام
هوش مصنوعی: وقتی شاهنشاه این پیام را شنید، به شدت و به طور کلی به آن پاسخ منفی داد.
بدانست او که گفتارش دروغستز دستان کرده چاری بی فروغست
هوش مصنوعی: او متوجه شد که حرفهایش حقیقت ندارد، زیرا از اعمالش مشخص است که هیچ نتیجهای ندارد.
مرو را عشق بد نه خانه دلگیردلش را ویس بایستی نه نخچیر
هوش مصنوعی: عشق را نادیده بگیر، چون روح دل را میآزارد. دل تو باید مانند ویس آرامش داشته باشد، نه اینکه در قفس تنگ بماند.
زبان بگشاد بر دشنام و نفرینهمی گفت از جهان گم باد رامین
هوش مصنوعی: زبانش به دشنام و نفرین باز شد و گفت: "ای کاش رامین از دنیای ما حذف شود."
شدن بادش به راه و آمدن نهکه او را مرگ هست از آمدن به
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که وقتی نسیمی به راه میافتد و میآید، نشاندهنده این نیست که موجودی در حال مرگ است. بلکه این حرکت و آمدن به معنای زندگی و تحرک است. وجود نسیم به طرز دیگری تعبیر از زندگی و ادامه حیات است.
بگو هر جا که خواهی رو هم اکنونرفیقت فال شوم و بخت وارون
هوش مصنوعی: بگو هر جا که دلت میخواهد برو، من آمادهام تا در کنارت باشد و به شانس بد تو کمک کنم.
رهت مارین و کهسارت پلنگینگیا و سنگش از خون تو رنگین
هوش مصنوعی: راهمان پر از مار است و دمنوشی به رنگ پلنگ. سنگها نیز از خون تو رنگین شدهاند.
تو پیش ویس جان خود سپردههمیدون ویس در چشم تو مرده
هوش مصنوعی: تو جان خودت را به ویس سپردهای و در واقع، او در چشمان تو مرده است.
ترا این خوی بد با جان برآیدوزین خوی بدت دوزخ نماید
هوش مصنوعی: این شخصیت زشت تو بقدری بر روح و جانت اثر میگذارد که سرانجام، همین ویژگی بدت باعث میشود به عذابی همچون دوزخ دچار شوی.
ترا گفتار من امروز پندستچو می تلخست لیکن سودمندست
هوش مصنوعی: امروز صحبتهای من برای تو مانند نوشیدنی تلخی است، اما بدان که این صحبتها در نهایت به نفع تو خواهد بود.
اگر پند مرا در گوش گیریازو بسیار گونه هوش گیری
هوش مصنوعی: اگر نصیحت مرا بشنوی، به دانایی و درکهای مختلف دست پیدا خواهی کرد.
به کوهستان زنی نامی بجوییمرو را هم بزرگی هم نکویی
هوش مصنوعی: به کوهستان برو و دنبال نام و شهرت بگرد. در اینجا هم بزرگی و هم خوبی وجود دارد.
کنی با او به فال نیک پیوندبدان پیوند باشی شاد و خرسند
هوش مصنوعی: اگر با او به خوبی و به نیکوئی رفتار کنی، آن رابطهتان شاد و خوشبخت خواهد بود.
نگردی بیش ازین پیرامن ویسکه پس کشته شوی در دامن ویس
هوش مصنوعی: دیگر به دور و بر ویس نگرد زیرا که ممکن است به خاطر عشق او جان خود را از دست بدهی.
بَراَفروزم ز روی خنجر آذربرو هم زن بسوزم هم برادر
هوش مصنوعی: من از روی خنجر آتشین بر افروزم و همگان را بسوزانم، هم دشمنان را و هم برادرانم را.
برادر چون مرا زو ننگ باشدهمان بهتر که زیر سنگ باشد
هوش مصنوعی: برادر، چون از من خجالت میکشی، بهتر است که زیر سنگ بمانی و خودت را مخفی کن.
نگر تا این سخن بازی نداریکه بازی نیست با شیر شکاری
هوش مصنوعی: به خودت زحمت نده که این موضوع شوخی نیست؛ این کار، جدی و خطرناک است مانند شکار شیر.
چو ابر آید تو با بارانش مستیزبه زودی از گذار سیل برخیز
هوش مصنوعی: وقتی ابر میآید، نباید در برابر باران آن مقاومت کنی؛ زیرا به زودی سیل جاری خواهد شد و تو باید راهی برای عبور پیدا کنی.
چو بشنید این سخن آزاده رامینبسی بر زشت کیشان کرد نفرین
هوش مصنوعی: وقتی رامین این سخن را شنید، به شدت بر زشتخویان نفرین فرستاد.
به ماه و مهر تابان خورد سوگندبه جان شاه و جان خویش و پیوند
هوش مصنوعی: به ماه و خورشید روشن قسم میخورم به جان پادشاه و جان خودم و هم به پیوندی که داریم.
که هرگز نگذرم بر کشور ماهنه بیرون آیم از پند شهنشاه
هوش مصنوعی: هرگز از سرزمین ماه دور نمیشوم و از نصیحت پادشاه نیز خارج نخواهم شد.
نه روی ویس را هرگز ببینمنه با کسها و خویشانش نشینم
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم چهره او را ببینم و نه میخواهم با خانواده و آشنایانش وقت بگذرانم.
پس آنگه گفت شاها تو ندانیکه من با تو دگر دارم نهانی
هوش مصنوعی: سپس او گفت: ای پادشاه، نمیدانی که من چه چیزی پنهانی با تو دارم.
تو از یک روی بر ما پادشاییز دیگر روی ما را چون خدایی
هوش مصنوعی: تو از یک سو بر ما مانند یک پادشاه هستی و از سوی دیگر، به مانند خدا به ما نگاه میکنی.
گر از فرمانت لختی سر بتانمسر اندر پیش خود افگنده یابم
هوش مصنوعی: اگر لحظهای از فرمان تو سرپیچی کنم، سر خود را در پیش تو خاکی میکنم.
چنان ترسم ز تو کز پاک یزدانیکی دارم شما را گاه فرمان
هوش مصنوعی: من از تو آنچنان میترسم که گویی از پاکی خداوند، فقط تو را میشناسم و همیشه آمادهام تا فرمانت را اجرا کنم.
همی داد این پیام شکر آلودو لیکن در دلش چیزی دگر بود
هوش مصنوعی: این شخص پیامی با لحن شکرآمیز و مثبت میفرستاد، اما در دل خود احساسی متفاوت و منفی داشت.
شتابش بود تا کی راه گیردبه راه اندر شکار ماه گیرد
هوش مصنوعی: شتاب او برای کجا بود؟ تا چه زمانی میخواهد در مسیر خود پیش برود و در جستجوی هدفش موفق شود؟