بخش ۳۵ - آگاه شدن موبد از رفتن رامین نزد ویس
هوش مصنوعی: شاهنشاه موبد متوجه میشود که رامین به ویس علاقهمند است و به همین خاطر تصمیم میگیرد که با ویس صحبت کند. او احساس میکند که این عشق باعث ننگی برای او خواهد بود، زیرا داشتن یک زن که با دو برادر در ارتباط باشد، چیزی زشت و ناپسند است. مادر شاه به او توصیه میکند که از کشتن رامین خودداری کند و به او یادآوری میکند که رامین برادر اوست و باید به فکر آینده خود و کشور باشد.
مادر به شاه میگوید که او باید در انتخاب زندگیاش هوشیار باشد و ننگی بر خود نگذارد. او به شاه میفهماند که در دنیا زنان بسیاری هستند و او نمیتواند به خاطر یک زن همه چیز را از دست بدهد. وی سپس به شاه هشدار میدهد که با تصمیماتش ممکن است به خود و کشور آسیب برساند و از او میخواهد که به خاطر کینهاش زندگی برادرش را نابود نکند.
شاه تصمیم میگیرد که به جنگ برود و از رامین انتقام بگیرد. او نامهای به ویرو میفرستد و او را به سفر جستجوی لشکر و آمادهسازی برای نبرد فرمان میدهد. شاه در این نبرد تصمیم دارد ذلت ویس را به رامین نشان دهد و به او بگوید که هرگز نباید به خاطر عشق خود به ویس افتخار کند.
در پایان، لشکر شاه به حرکت درآمده و به سمت میدان جنگ میرود، در حالی که شاه با عزم و ارادهای قوی در پی پاسخ به دشمنان است و میخواهد که برادرش را در مقابل ننگی که احساس کرده، نجات دهد.
چو آگه گشت شاهنشاه موبدکه پیدا کرد رامین گوهر بد
هوش مصنوعی: وقتی شاهنشاه موبد متوجه شد که رامین از خواص و ویژگیهای خاصی برخوردار است، چه بدیهایی را در او پیدا کرد.
دگر باره بشد با ویس بنشستگسسته مهر دیگر ره بپیوست
هوش مصنوعی: پس از مدتی دوباره با ویس ملاقات کرد و احساساتشان تغییر کرده بود، و حالا راه دیگری را دنبال کردند.
دل رام آنگهی بشکیبد از ویسکه از کردار بد بشکیبد ابلیس
هوش مصنوعی: دل وقتی از ویس آرام میگیرد که ابلیس از کار بد خود دست بکشد.
اگر خرگوش روزی شیر گردددل رامین ز ویسه سیر گردد
هوش مصنوعی: اگر خرگوشی روزی به شیر تبدیل شود، دل رامین از او سیر خواهد شد.
وگر گنجشک روزی باز گردددل رامین ازین خو بازگردد
اگر گنجشک روزی تبدیل به پرنده باز شود، دل رامین هم از این عشق برخواهد گشت.
همان گه شاه شد تا پیش مادربه دلتنگی گله کرد از برادر
در همان زمان به پیش مادر رفت، و از برادرش به خاطر دلتنگی شکایت کرد.
مرو را گفت نیکو باشد این کارنگه کن تا پسندد هیچ هشیار
به او گفت که این کار خوب است؟! ببین که آبا هیچ آدم عاقلی این کار را می پسندد؟!
که رامین با زنم جوید تباهیکند بدنام بر من گاهِ شاهی
هوش مصنوعی: رامین به دنبال آزار و بدنامی است و این کار باعث میشود من در خطر بیفتم، وقتی که در جایگاه بزرگی قرار دارم.
یکی زن چون بود با دو برادرچه باشد در جهان زین ننگ بدتر
هوش مصنوعی: اگر زنی باشد که با دو برادر خودش زندگی کند، در دنیا چه ننگی بدتر از این میتواند وجود داشته باشد؟
دلم یکباره بَرگشت از مداراازیرا کردم این راز آشکارا
هوش مصنوعی: دل من ناگهان از صبر و تحمل خسته شد، چرا که این راز را به راحتی فاش کردم.
من این ننگ از تو بسیاری نهفتمچو بیچاره شدم با تو بگفتم
هوش مصنوعی: من این عیب و شرم را از تو بسیار پنهان کردم، ولی زمانی که بیچاره و درمانده شدم، با تو به زبان آوردم.
بدان تا تو بدانی حال رامیننخوانی مر مرا بیهوده نفرین
هوش مصنوعی: بدان که اگر تو حال رامین را درک کنی، دیگر مرا به خاطر او بیهوده نفرین نخواهی کرد.
که من زان سان کُشم او را به زاریکه گردد چشم تو ابر بهاری
هوش مصنوعی: من به خاطر غم و اندوهی که دارم، او را به زاری و نالهای به عذاب میکشانم، تا اینکه چشمان تو مانند ابرهای بهاری پر از باران شوند و بگریند.
مرا تو دوزخی هم تو بهشتیتو نپسندی به من این نام زشتی
هوش مصنوعی: تو هم میتوانی برای من عذاب آور باشی و هم نیکو، اما به من این عنوان زشت را نده.
سپید آنگه شود از ننگ رویمکه رویم را به خون وی بشویم
هوش مصنوعی: چهرهام زمانی پاک و روشن خواهد شد که ننگی که بر آن نشسته را با خون او شستشو دهم.
جوابش داد مادر گفت هرگزدو دست خود نبرد هیچ گَربِز
هوش مصنوعی: مادر به او پاسخ داد که هیچگاه نباید دستان خود را از کار بکشند و به اندازهای که میتوانی تلاش کن.
مکش او را که او هستت برادرترا چون او برادر نیست دیگر
هوش مصنوعی: او را نکش، زیرا او برادر تو نیست؛ چون او دیگر برادر تو نیست.
نه در رزمت بود انبار و یاورنه در بزمت بود خورشید انور
هوش مصنوعی: نه در جنگ تو، انبار و یاری وجود دارد و نه در میهمانی تو، خورشید تابناک.
چو بی رامین شوی بی کس بمانینه خوش باشدت بی او زندگانی
هوش مصنوعی: اگر از رامین جدا شوی، تنها و بیکس خواهی ماند و زندگی بدون او برایت خوشایند نخواهد بود.
چو بنشینی نباشد همنشینتهمان انباز و پشت راستینت
هوش مصنوعی: وقتی که نشستهای، همنشینت همان کسی نیست که به درستی پشتت را بگیرد و یا همراز تو باشد.
ترا ایزد ندادهست ایچ فرزندکه روزی بر جهان باشد خداوند
هوش مصنوعی: خداوند به تو فرزندی عطا نکرده است تا روزی بر دنیا حاکم باشد.
بمان تا کاو بود پشت و پناهتبه دست او بماند جایگاهت
هوش مصنوعی: اگر بمانی، او به عنوان پشتیبان و حامیات خواهد بود و جایگاه تو را حفظ میکند.
نباشد عمر مردم جاودانیبَرو روزی سر آید زندگانی
هوش مصنوعی: عمر انسانها ابدی نیست و به زودی روزی فرا خواهد رسید که زندگی به پایان میرسد.
چو فرمان خدا آید به جانتبه دست دشمن افتد خان و مانت
هوش مصنوعی: وقتی که فرمان خدا برسد، زندگی و امنیتت به دست دشمن خواهد افتاد.
همان بهتر که او بر جای باشدمگر چون تو جهان آرای باشد
هوش مصنوعی: بهتر است که او در جایش باشد، مگر اینکه کسی مانند تو جهان را بیاراید و زیبایی به آن ببخشد.
مگر شاهی درین گوهر بماندنژاد ما درین کشور بماند
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که شاهی در این جواهر بماند و نسل ما در این سرزمین ادامه داشته باشد؟
برادر را مکش زن را گسی کنکلید مهر در دست کسی کن
هوش مصنوعی: برادر را نکش و همسرت را آزاد کن، تا کسی دیگر کلید محبت را در دست داشته باشد.
بتان و خوبرویان بی شمارندکه زلف از مشک و بر از سیم دارند
هوش مصنوعی: زیباییها و معشوقان بسیار زیادی وجود دارند که موهایی همچون مشک و بدنی به نرمی نقره دارند.
یکی را بت گزین و دل برو نهکلید گنجها در دست او ده
هوش مصنوعی: یک نفر را انتخاب کن که محبوب دل تو باشد و به او اعتماد کن، زیرا کلید ثروت و گنجها در دستان اوست.
مگر کت زان صدف دُرّی بیایدکه شاهی را و شادی را بشاید
هوش مصنوعی: آیا ممکن است مرواریدی از صدفی به دست بیاید که موجب خوشحالی و شادمانی یک پادشاه شود؟
چه داری از نژاد ویسه امیدجز آن کاو آمدهست از تخم جمشید
هوش مصنوعی: جز این که تو چیزی از نژاد ویسه در خود نداری، جز آن که از نسل جمشید به دنیا آمدهای.
نژادش گرچه شهوارست و نیکوستابا این نیکوی صد گونه آهوست
هوش مصنوعی: هرچند نژاد او خوب و خوشمنظر است، اما در این زیبایی، به اندازهی صد نوع آهو، موضوعات و جذابیتهای دیگری نیز وجود دارد.
مکن شاها، خِرَد را کار فرمایروانت را بدین کینه میالای
هوش مصنوعی: ای شاه، به خرد خود فرمان نده و روانت را به این کینه آلوده مکن.
هزاران جفت همچون ویس یابیچرا دل زان بلایه برنتابی
هوش مصنوعی: هزاران نفر هستند که مانند ویس (شخصی باستانی) را پیدا میکنی، پس چرا دل خود را از آن درد و رنج رها نمیکنی؟
من این را آگهی دیگر شنیدمچنان دانم که من بدتر شنیدم
هوش مصنوعی: من این خبر را از منبع دیگری هم شنیدهام و به خوبی میدانم که دربارهاش چه میگویند.
شنیدهستم که آن بدمهر بدخودگر باره شد اندر بند ویرو
هوش مصنوعی: شنیدهام که آن شخص بدخلق و بدرفتار دوباره به دام افتاد.
به خوردن روز و شب با او نشستهستز می گه هوشیار و گاه مستست
هوش مصنوعی: او روز و شب در کنار او نشسته و از شراب مینوشد، گاهی هوشیار و گاهی مست به نظر میرسد.
همیشه ویس از بختش همی خواستکنون چون دید درد دلش برخاست
هوش مصنوعی: ویس همیشه از سرنوشتش درخواست میکرد، اما اکنون که درد دلش را مشاهده کرده، به فکر فرو رفته است.
تو از رامین بیچاره چه خواهیکت از ویرو همی آید تباهی
هوش مصنوعی: تو چه انتظاری از رامین بیچاره داری وقتی که ویرانی و نابودی از آن او سر میزند.
اگر رامین به همدانست از آنستکه او بر ویسه چون تو مهربان است
هوش مصنوعی: اگر رامین به همدان آید، دلیلش این است که او مانند تو بر ویسه محبت و مهربانی دارد.
و لیکن زین سخن آنجا بماندهستکه ویسه مهر او از دل براندهست
هوش مصنوعی: اما در اینجا صحبت از این است که دل او دیگر محبت و عشق او را نمیپذیرد و از آن جدا شده است.
همین آهوست ویس بد نشان رابدو هر روز دیگر دوستان را
هوش مصنوعی: این آهو به ویس نشان میدهد که هر روز دوستان دیگر را به دیدنش میآورند.
چنان زیبایی و خوبی چه بایدکه مهرش بر کسی ماهی نپاید
هوش مصنوعی: چقدر زیبایی و خوبی میطلبد که مهر و محبت تو بر دل کسی ماندگار نشود.
به گُل ماند که چه خوب رنگستنپاید دیر و مهرش بی درنگست
هوش مصنوعی: گل مانند چیزی است که زیبایی و رنگش ماندگار نیست و زودگذر است. بنابراین باید از آن لذت برد و به ارزش آن پی برد، چرا که این زیبایی بدون تردید برای مدت طولانی باقی نخواهد ماند.
چو بشنید این سخن موبد ز مادردلش خوش گشت لختی بر برادر
هوش مصنوعی: وقتی موبد این حرف را شنید، دلش از خوشحالی پر شد و لحظاتی برادرش را در آغوش گرفت.
چنان بر ویس و بر ویرو بیازردکه گشت از خشم دل رنگ رخش زرد
هوش مصنوعی: او به قدری بر ویس و ویرو خشمگین شد که از شدت غضب رنگ صورتش زرد گردید.
همان گه نزد ویرو کرد نامهز تندی کرد چون شمشیر خامه
هوش مصنوعی: در آن زمان، نامهای به سوی او فرستاد و همانطور که شمشیر تند و برّنده است، از شدت خشم نوشت.
بدو گفت این که فرمودت نگوییکه بر من بیشی و بیداد جویی ؟
هوش مصنوعی: او به او گفت: "نپرس که آیا تو از من برتری داری یا به من ستم میکنی؟"
پناهت کیست یا پشتت کدامستکه رایت بس بلند و خویش کامست
هوش مصنوعی: چه کسی حامی توست یا به کدام نیروی بزرگ تکیه داری، که پرچمت به این زیبایی برافراشته شده و خودت به خواستههایت رسیدهای؟
نگویی تا که دادت این دلیریکه روباهی و طبع شیر گیری
هوش مصنوعی: نگو که این شجاعت را از تو میگیرم، زیرا تو مانند روباه هستی و روحی شیرگونه داری.
تو با شیران چرا شیری نماییکه با گور دمنده برنیایی
هوش مصنوعی: چرا باید خود را مانند شیر به نمایش بگذاری وقتی که نمیتوانی با گورخر مبارزه کنی؟
تو از من بانوم را چون ستانیبدین بیچارگی و ناتوانی
هوش مصنوعی: تو با قدرت و حیلهای که داری، با غم و اندوهی که از من برجا میگذاری، مرا در این وضعیت بیچارگی و ناتوانی قرار میدهی.
اگر چه هست ویسه خواهر توزن من چون نشیند در بر تو
هوش مصنوعی: هرچند که ویسه، خواهر تو، همسر من است، اما وقتی او در کنار تو مینشیند...
چرا داری مرو را تو به خانهبدین کار از تو ننیوشم بهانه
هوش مصنوعی: چرا مرا به خانه میریزی؟ من از تو دلیلی نمیشنوم که این کار را انجام دهی.
کجا دیدی یکی زن جفت دو شویدو پیل کینهور بسته به یک موی
هوش مصنوعی: کجا دیدهای کسی را که همسرش شبیه دو فیل کینهجو باشد، و این دو به یک موی ظریف بسته شده باشند؟
مگر تا من ندیدم جایگاهتفزون شد زانکه بد پشت و پناهت
هوش مصنوعی: مگر زمانی که من نتوانستم جایگاهت را ببینم، این افزایش و ترقی را به خاطر این است که پشت و پناهت بد بوده است.
همی تا تو دلیر و شیر مردیندیدم در جهان نامی که کردی
هوش مصنوعی: هرگز در دنیا فردی را ندیدم که مانند تو شجاع و دلیر باشد و نامی که تو دارا هستی.
نه روزی پادشاهی را ببستینه روزی بد سگالی را شکستی
هوش مصنوعی: نه روزی موفقیتی به دست آوردی و نه روزی با ناپاکی و بدی مقابله کردی.
نه باجی بر یکی کشور نهادینه شهری را به پیروزی گشادی
هوش مصنوعی: تو هیچگاه نه بر یک کشور تسلط پیدا کردی و نه شهری را به پیروزی رساندی.
هنرهای ترا هرگز ندیدمنه نیز از دوست وز دشمن شنیدم
هوش مصنوعی: من هیچگاه هنرهای تو را ندیدهام و هیچکس، نه دوستان و نه دشمنان، چیزی دربارهاش به من نگفتهاند.
نژاد خویشتن دانی که چونستبه هنگام بلندی سرنگونست
هوش مصنوعی: نژاد و خویشتن را بشناس که در لحظات اوج و موفقیت، ممکن است به زمین بیفتی و سرنگون شوی.
تو از گوهر همی مانی به استرکه چون پرسند فخر آرد به مادر
هوش مصنوعی: تو همچون جواهر باارزش هستی که به اندازه یک الاغ در میآیی، زیرا وقتی از تو سوال میشود، orgullo و افتخارت را به مادرت نسبت میدهی.
ترا تیر افگنی بینم به هر کاربه نخچیر و به بازی نه به پیکار
هوش مصنوعی: من تو را مانند کسی میبینم که به هدف میزند، نه در جنگ و نبرد، بلکه در بازی و سرگرمی.
به میدان اسپ تازی نیک تازیهمیدون گوی تنها نیک بازی
هوش مصنوعی: در میدان مسابقه، اسب تازیای که خوب تربیت شده است، نشان میدهد که فقط با یک رقیب خوب، میتواند به بهترین شکل بازی کند و برتری خود را نشان دهد.
همی تا در شبستان و سراییهنرهای یلان نیکو نمایی
هوش مصنوعی: به یادگیری و به نمایش گذاشتن هنرهای برجسته و خوب در مکانهای مختلف بپرداز.
چو در میدان شوی با هم نبردانگریزی چون زنان از پیش مردان
هوش مصنوعی: وقتی که در میدان جنگ با دیگران روبرو میشوی، مانند زنان از مردان دوری نکن و به فرار نپرداز.
همی شیری کنی در کشور ماهازو رفته زبون داردت روباه
هوش مصنوعی: اگر در سرزمین پر از زیبایی و روشنی مانند ماه، شیر را به شکار ببری، آن روباه هم که از تو دور شده، زبانش در میآید.
همانا زخم من کردی فراموشکه از جانت خِرد بُرد از تنت هوش
هوش مصنوعی: تو فراموش کردهای که زخم من چقدر عمیق است، چرا که با جان خودت نیز به من آسیب زدی و از بدنت هوش را نیز گرفتی.
همیدون زخمهای نامدارانستوده مرغزی چابک سواران
هوش مصنوعی: زخمهای نامآوران به یادگار مانده و فضایل مردان شجاعی که سواران چابک و ماهری هستند، مورد ستایش قرار گرفتهاند.
به کینه همچو شیر مرغزاریبه کوشش همچو رعد نوبهاری
هوش مصنوعی: با انگیزه و تلاش بسیار مانند رعدی در بهار، و با عزم و ارادهای قوی مانند شیری در میدان جنگ، به سوی هدف خود پیش میرویم.
هنوز از مرزهای کشور ماههمی آید همانا آوخ و آه
هوش مصنوعی: هنوز از مرزهای کشور ماه، صدای ناامیدی و غم به گوش میرسد.
مرا آن تیغ و آن بازو به جایستکه از روی زمین دشمن زدایست
هوش مصنوعی: من دارای قدرت و توانایی هستم که به راحتی میتوانم دشمنان را از روی زمین نابود کنم.
چو این نامه بخوانی گوش من دارکه شمشیرم به خون تست ناهار
هوش مصنوعی: وقتی این نامه را بخوانی، گوش تو باشد که شمشیر من به خاطر تو به خون آغشته شده است.
شنیدم هرچه تو گفتی ازین پیشنمودی مردمان را مردی خویش
هوش مصنوعی: من شنیدم هر چیزی که تو گفتی، از گذشته برای مردم نشان دادی که مردی با شخصیت هستی.
همی گفتی که شاه آمد ز ناگاهچو شیر تند جسته از کمینگاه
هوش مصنوعی: تو همواره میگفتی که ناگهان پادشاهی آمد، مانند شیری تند که از کمینگاه خود به بیرون میپرد.
ازیرا برد ویسم را ز گورابکه من بودم به سان مست در خواب
هوش مصنوعی: زیرا او ویسم را از چنگال گوراب رها کرد، چون من در حالت خواب و سرمستی بودم.
اگر من بودمی در کشور ماهنبردی ویس را هرگز شهنشاه
هوش مصنوعی: اگر من در سرزمین ماه بودم، هرگز ویس را با شهنشاه نبرد نمیکردم.
کنون باری نه مستی هوشیاریبه جای خویش فرخ شهریاری
هوش مصنوعی: هم اکنون دیگر نه در حالت مستی هستم و نه در حالتی که بیدار و هوشیار باشم؛ بلکه به جای آن، شادی و خوشبختی خاصی را تجربه میکنم.
ز کار خود ترا آگاه کردمبه پیگار تو دل یکتاه کردم
هوش مصنوعی: من تو را از کارهای خود آگاه کردم و به خاطر تو، دل خود را تنها کردهام.
به هر راهی برون کن دیدبانیبه هر مرزی همیدون مرزبانی
هوش مصنوعی: در هر راهی برای نظارت و مراقبت، به هر مرزی باید پاسداری کرد.
به گرد آور سپاه بوم ایراناز آذربایگان و ری و گیلان
هوش مصنوعی: سپاه ایران را از مناطق آذربایجان، ری و گیلان جمعآوری کن.
همی کن ساز لشکر تا من آیمکه من خود زود بندت برگشایم
هوش مصنوعی: برای جلب توجه، پیش از ورود من موانع را برطرف کن، زیرا من به سرعت میتوانم به تو کمک کنم و مشکلاتت را حل کنم.
برافشان تو به باد کینه گنجتکه همچون باد باشد یافه رنجت
هوش مصنوعی: خود را از کینه و حسادت رها کن و داراییات را به باد بده، چرا که مانند باد به دست آمده و بیارزش خواهد بود.
به جنگی نه چنان آیم من این بارکه تو یابی به جان از جنگ زنهار
هوش مصنوعی: این بار در نبرد به شکلی نمیآیم که تو بتوانی به راحتی از من آسیب ببینی و در عذاب بیفتی. از جنگ به تو هشدار میدهم.
کنم از کشتگان کشورْت هامونبه هامون بر، برانم دجلهٔ خون
هوش مصنوعی: من از کشتهشدگان سرزمین تو، به سمت هامون میروم و دجله را که با خون رنگین شده است، دور میکنم.
بیارم ویس را بی کفش و چادرپیاده چون سگان در پیش لشکر
هوش مصنوعی: او را بدون کفش و چادر بیاورم، مثل سگان در جلوی لشکر.
چنان رسوا کنم وی را کزین پسنجوید دشمنی با مهتران کس
هوش مصنوعی: چنان او را رسوا میکنم که دیگر هیچ دشمنی با بزرگان را نداشته باشد.
چو شاه این نامه زی ویرو فرستادهمان گه مهتران را آگهی داد
هوش مصنوعی: وقتی شاه این نامه را به ویرو فرستاد، در همان لحظه به بزرگان و مشاورانش اطلاع داد.
ز راه ماه وز پیگار ویروهمه کردند ساز خویش نیکو
هوش مصنوعی: از راه روشنایی ماه و زیبایی چهره او، همه تلاش کردند تا ساز و نغمه خود را به بهترین شکل درآورند.
سحرگاهان برآمد نالهٔ نایروان شد همچو دریا لشکر از جای
هوش مصنوعی: در سپیدهدم، صدای نالهٔ نای برخاست و مانند دریا، گروهی از مردم به حرکت درآمدند.
تو گفتی رود جیحون از خراسانهمی آمد دمان سوی کهستان
هوش مصنوعی: تو گفتی که رود جیحون از خراسان به سمت کوهستان در حال میآید.
هر آن جایی که لشکرگه زدی شاهنیارستی گذشتن بر سرش ماه
هوش مصنوعی: هر جا که لشگری بود و تو در آنجا حکمرانی کردی، نمیتوانی از زیر بار مسئولیت خود فرار کنی و بر مشکلات آنجا سرپوش بگذاری.
زمین از بار لشکر بود بستوهکه می رفتند همچون آهنین کوه
هوش مصنوعی: زمین به خاطر لشکر که به راه افتاده بودند، به شدت تحت فشار و آزار قرار گرفته بود، به طوری که حرکت آنها مانند کوهی از آهن بود.
تو گفتی سد یأجوجست لشکرهم ایشان باز چون مأجوج بی مر
هوش مصنوعی: تو گفتهای که این لشکر مانند سد یأجوج و مأجوج هستند، و به همان اندازه بینهایت و غیرقابل کنترل میباشند.
همی شد پیگ در پیش شهنشاهشهنشاه از قفای پیگ در راه
هوش مصنوعی: پیش شاه، پیگ (نوعی حیوان) در حرکت بود و شاه بزرگ، او را از پشت میدید که در مسیرش حرکت میکند.
چو پیگ آمد به نزد شاه ویروبشد وی را ز دست و پای نیرو
هوش مصنوعی: وقتی پیگ به نزد شاه ویرو آمد، او را از قدرت و توان خود ناتوان کرد.
جهان بر چشم ویرو تیرهگون شدز خشم شاه چشمش همچو خون شد
هوش مصنوعی: جهان در نظر او به خاطر خشم شاه تار و تیره شد و چشمان او از شدت عصبانیت به رنگ خون درآمد.
همی گفت ای عجب چندین سخن چیستمرو را این همه پرخاش با کیست
هوش مصنوعی: شگفتا که این همه صحبت و حاشیه برای چه کسی است؟ چرا اینقدر بحث و جدل وجود دارد؟
نشانده خواهرم را در شبستانبرون کرده به دیماه زمستان
هوش مصنوعی: خواهرم را در مکان مقدسی نشاندند و او را در زمستان و در دیماه بیرون کردهاند.
هم او زد پس همو برداشت فریادبدان تا باشد از دو گونه بیداد
هوش مصنوعی: آن کس که فریاد کشید و صدای بلندی از خود درآورد، خود او نیز درد و رنج را تحمل کرده است. اینگونه است که از دو نوع ظلم و ستم یاد میشود.
گزیده خواهرم اکنون زن اوستتو گویی بدسگال و دشمن اوست
هوش مصنوعی: خواهر من اکنون همسر اوست، به طوری که گویی با هم دشمن و بدجنس هستند.
به صد خواری ز پیش خود براندشبه یک نامه دگر باره نخواندش
هوش مصنوعی: با تمام تنهایی و بیاعتنایی او را از خود دور میکند، اما با یک نامه دوباره به او توجه نمیکند.
گناه او کرد و بر ما کینه ور گشتچنین باشد کسی کز داد برگشت
هوش مصنوعی: او گناه کرده و بر ما کینه میورزد؛ این گونه است کسی که از حق خود برمیگردد.
نه سنگینست شاهنشه نه رویینچه بایستش بگفتن لاف چندین
هوش مصنوعی: نه شاهنشاه سنگین است و نه بر او دست نیافتنی. پس چه لزومی دارد دربارهاش به دروغ و بزرگنمایی صحبت کنیم؟
سپاه آورد یک بار و مرا دیدچنان کم دید دانم کم پسندید
هوش مصنوعی: یک بار گروهی به ملاقات من آمدند و وقتی با من روبرو شدند، به قدری کم تعداد بودند که احساس کردم از نظر آنها ارزش و منزلتی ندارم.
ز پیش من به بدروزی چنان شدکه از خواری به گیتی داستان شد
هوش مصنوعی: به دلیل بدشانسی و شرایط ناخوشایند، او به گونهای در مقابل من قرار گرفت که قصهاش به گوش همه در دنیا رسید و به نشانهای از خفت و ذلت تبدیل شد.
نه پنهان بود چنگ ما دو سالارکه دیگرگون توان کردن به گفتار
هوش مصنوعی: چنگ ما دو رهبر، نه پنهان است که میتوانند با سخن، تغییرات زیادی ایجاد کنند.
از آن پس کاو ز دست ما بیفتادچرا پیمود بر ما این همه باد
هوش مصنوعی: پس از آن، هنگامی که کسی از دست ما دور شد، چرا این همه مشکلات و سختیها بر ما وارد شد؟
عجبتر زین ندیدم داستانیدو تن ترسد ز بشکسته کمانی
هوش مصنوعی: عجب است که چنین داستانی را ندیدهام؛ دو نفر که از یک کمان شکسته میترسند.
چه ترساند مرا کاو بود ترسانندارد هیچ بخرد جنگم آسان
هوش مصنوعی: مرا آن کسی نمیترساند که خودش از ترس دیگران بینیاز است و با او به جنگیدن برایم آسان خواهد بود.