بخش ۵۹ - بیمار شدن ویس از فراق رامین
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنجی که بر بستر بیماری به سر میبرد میگوید. او مانند درخت سروی بریده شده است و به شدت غمگین است. اطرافش زنانی زیبا و پزشکانی با دانش نشستهاند که هر کدام نظری درباره دردش دارند، اما هیچکدام نمیدانند چه عاملی باعث این حالت او شده است. او از عشق ناکامش به ویس و خیانت رامین سخن میگوید و از دلشکستگی و تنهایی رنج میبرد. درد او تا مرگ ادامه دارد و در نهایت، با یادآوری سابقهٔ دوستیاش با رامین، حسرت و ندامت او بیشتر میشود. او درخواست میکند تا از تجربیات او عبرت بگیرند و به عشق و دوستی خود ارزش بگذارند، زیرا او اکنون به شدت از بخت و مقدرهای زندگیاش ناامید شده است.
ز درد جان و دل بر بستر افتادبریده گشت گفتی سرو آزاد
هوش مصنوعی: از شدت درد و رنج، بر بستر افتاده و حالتی بریده و نزار پیدا کرده بود، گویی که درختی آزاد و سرسبز خشک شده است.
همه بستر ز جانش پر غم و دردهمه بالین ز رویش پر گل زرد
هوش مصنوعی: تمامی تخت خواب او پر از غم و درد است و تمامی بالشش به خاطر چهرهی او از گلهای زرد لبریز شده است.
به بالینش نشسته ماهرویانزنان مهتران و نامجویان
هوش مصنوعی: زنان زیبا به کنار تخت او نشستهاند، آنها که از خانوادههای برجسته و معروف هستند و خواهان نام و مقاماند.
یکی گفتی که چشم بد بخستشیکی گفتی که افسونگر ببستش
هوش مصنوعی: یکی گفت که چشم زخم به او آسیب زده است و دیگری گفت که جادوگری او را گرفتار کرده است.
پزشکانی همه فرهنگ خواندهز حال درد او عاجز بمانده
هوش مصنوعی: تمام پزشکان با دانش و فرهنگ در برابر درد او ناتوان ماندهاند.
یکی گفتی همه رنجش ز سوداستیکی گفتی همه دردش ز صفراست
هوش مصنوعی: یکی میگوید که تمام مشکلات و رنجهای زندگی ناشی از جستوجوی سود و منفعت است، در حالی که دیگری معتقد است که تمام دردها و ناراحتیها به خاطر خشم و صفرا (که به طور سنتی نماد طبع گرم و غلبه احساسات است) به وجود میآیند.
ز هر شهر آمده اخترشناسانحکیمان و گزینان خراسان
هوش مصنوعی: از هر شهری، اخترشناسان، حکیمان و برگزیدگان از خراسان آمدهاند.
یکی گفتی قمر کرد این به میزانیکی گفتی زحل کرد این به سرطان
هوش مصنوعی: یکی گفت که قمر، یعنی ماه، در اینجا به میزان و اندازهگیری نمایان شده است. دیگری گفت که زحل، سیارهای دیگر، در حالت سرطان قرار دارد.
پری بندان و زراقان نشستهز بهر ویس یکسر دل شکسته
هوش مصنوعی: پریها و زیبایان به دلیل عشق به ویس دور هم جمع شدهاند و همه دلهایشان به خاطر او شکسته است.
یکی گفتی ورا دیده رسیدهستیکی گفتی پری او را بدیدهست
هوش مصنوعی: یکی گفت: کسی او را دیده است و دیگری گفت: او را مانند پری دیده است.
ندانست ایچ کس کاو را چه درداستچه رنج او را چنین آزرده کردهست
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که او چه دردی دارد و چه چیزی باعث شده است که اینقدر رنجور و آزردهخاطر باشد.
به داغ رام سوزان ماه را دلبه درد ماه پیچان شاه را دل
هوش مصنوعی: ماه به اندازهای زیبا و جذاب است که دلم برایش میسوزد، انگار که داغی در دل دارم. دل شاه نیز به خاطر این زیبایی و دلتنگی به تپش در آمده است.
سمنبر ویس گریان بر دل خویشگهی ریزان ز نرگس بر گل خویش
هوش مصنوعی: سمنبر ویس در حال گريه بر دل خودش است و گهگاه اشکهایش مانند قطرات نرگس بر گلهایش میریزد.
چو شاهنشه ازو تنها بماندیز خون دیدگان دریا براندی
هوش مصنوعی: زمانی که شاهنشاه از او تنها ماند، اشکهایش مانند دریا به روا شتافتند.
سخنهایی چنان دلگیر گفتیکجا صبر از همه دلها برفتی
هوش مصنوعی: تو با کلماتت چنان حرفهایی زدی که همه دلها را از صبر و تحمل خالی کردی.
چرا ای عاشقان عبرت نگیریدچرا از من نصیحت نپذیرید
هوش مصنوعی: چرا ای عاشقان درس عبرت نمیگیرید و چرا نصیحت من را نمیپذیرید؟
مرا بینید و دل بر کس مبندیدکه پس هر سختیی بر دل پسندید
هوش مصنوعی: مرا ببینید و دل خود را به کسی ندهید، زیرا پس از هر مشکلی، دلتان باید آزاد باشد.
مرا ای عاشقان از دور بینیدبسوزید ار به نزد من نشینید
هوش مصنوعی: ای عاشقان، اگر نمیتوانید به نزد من بیایید، دست کم از دور مرا ببینید و به خاطر عشق من بسوزید.
مرا زین گونه آتش در دل افتادکه یارم را دل از سنگست و پولاد
هوش مصنوعی: آتش عشق و حسرت در دل من شعلهور شده است، در حالی که محبوبم قلبی سخت و بیاحساس دارد.
مرا عذرست اگر فریاد خوانمکه من فریاد از آن بیداد خوانم
هوش مصنوعی: من اگر فریاد بزنم، باید به خاطر ظلمی که میبینم باشد و این فریاد نه از روی ناتوانی، بلکه از ناتوانی در برابر بیعدالتی است.
دل پر ریش خویش او را نمودمبدو گفتم که رنجت آزمودم
هوش مصنوعی: دل شکستهام را به او نشان دادم و به او گفتم که درد و رنج تو را به خوبی درک کردهام.
که داند کاو به جای من چه بد کردیکی بد کرد و جانم را به صد کرد
هوش مصنوعی: چه کسی میداند که به جای من چه کارهایی انجام شده است؟ یک نفر کاری بد کرده و جان من را به شدت آزار داده است.
مرا این دوست بی دل کرد و بی کامکه اکنون دشمن من شد به فرجام
هوش مصنوعی: دوست من به حدی بیعاطفه و بیاحساس شده که حالا به دشمن من تبدیل شده و این وضعیت مرا بیدل و بیخواسته کرده است.
چه نیکویی کند مردم به مردمکه من در دوستی با او نکردم
هوش مصنوعی: مردم چگونه به یکدیگر خوب رفتار میکنند که من چنین مهربانی را در دوستی خود با او نداشتم.
امید و رنج خود بر باد دادمچو راز دوستی بر وی گشادم
هوش مصنوعی: من امیدها و دردهای خود را به باد سپردم وقتی که راز دوستی را با او در میان گذاشتم.
وفا کشتم چرا انده درودمثنا گفتم چرا نفرین شنودم
هوش مصنوعی: من وفاداری را به جان خریدم، اما به جای شادی، غم نصیبم شد. در حالی که مدح و ستایش کردم، چرا باید نفرین بشنوم؟
مرا چون بخت من با من به کینستز بیگانه چه نالم گر چنینست
هوش مصنوعی: اگر بخت من با من دشمن است، از بیگانگان چه انتظاری میتوانم داشته باشم؟ چرا باید از آنها شکوایه کنم وقتی خودم با چنین وضعیتی روبهرو هستم؟
بکوشیدم بسی با بخت بدسازنبد با آبگینه سنگ را ساز
هوش مصنوعی: من تلاش کردم بسیار اما نتوانستم با سرنوشتی شوم، سنگ را با آبگینه (شیشه) هماهنگ سازم.
کنون از بخت و دل بیزار گشتمبه نام هر دو بیزاری نبشتم
هوش مصنوعی: اکنون از سرنوشت و دل خود ناامید شدم و به خاطر هر دو، از این ناامیدی چیزی نمینویسم.
چو بدبختان نهادم سر به بالینز جانم گشته بستر حسرت آگین
هوش مصنوعی: زمانی که بر بالین خواب میروم، به یاد بدبختیها و ناامیدیهایم میافتم و احساس میکنم که جانم در بستر حسرت و اندوه فرو رفته است.
ز بدبختی بجز مرگم نبایدچو من بدبخت را خود مرگ شاید
هوش مصنوعی: جز مرگ، چارهای برای کسی که در رنج و بدبختی است وجود ندارد؛ شاید مرگ تنها راه نجات برای او باشد.
چو یارم دیگری بر من گزیندهمان بهتر که جانم مرگ بیند
هوش مصنوعی: اگر محبوبم شخص دیگری را برگزید، برای من بهتر است که جانم به پایان برسد.
پس آنگه خواند مشکین را بر خویشنمود او را همه راز دل ریش
هوش مصنوعی: سپس او به مشکینپوش خواند و رازهای دلش را که در دلش خراشیده بود، به او نشان داد.
کجا مشکین دبیرش بود دیرینهمیشه رازدار ویس و رامین
هوش مصنوعی: در کجا است آن دبیر سیاهپوش که همیشه راز عشق ویس و رامین را نگه میداشته؟
مرو را گفت مشکینا تو دیدیز رامین بی وفاتر یا شنیدی
هوش مصنوعی: مرو به من گفت: «ای مشکلدار، آیا تو رامین را دیدی که بی وفاتر است یا شنیدی؟»
اگر مویم به ناخن بر، برستیدل من این گمان بر وی نبستی
هوش مصنوعی: اگر مویم به ناخن گیر کند، دل من به او نمیرسد و به این فکر نمیافتم که شاید به او وابسته شوم.
ندانستم کز آتش آب خیزدز نوش ناب زهر ناب خیزد
هوش مصنوعی: نمیدانستم که از آتش، آب به وجود میآید و از نوشیدنی خالص، زهر خالص ناشی میشود.
مرا دیدی که راه پارساییچگونه داشتم در پادشایی
هوش مصنوعی: من را دیدی که در مسیر نیکی و پرهیزگاری چگونه رفتار میکردم، حتی در اوج قدرت و سلطنت.
کنون از هردوان بیزار گشتمبه چشم دوست و دوشمن خوار گشتم
هوش مصنوعی: اکنون از هر دو طرف خسته و بیزار شدم، حالا در نظر دوستان و دشمنان، بیارزش و کوچک شدهام.
نه اندر پادشایی پادشایمنه اندر پارسایی پارسایم
هوش مصنوعی: من نه در مقام پادشاهی پادشاه هستم و نه در مقام پارسایی (شادابی و نیکوکاری) پارسا.
همی ناکرد باید پادشاییبزرگی جستن و فرمانروایی
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن قدرت و سلطنت، باید از کارهای نادرست پرهیز کرد و صحیح عمل کرد.
من اندر جستن رامم همه سالفدا کرده دل و جان و سر و مال
هوش مصنوعی: من تمام سال در تلاش هستم تا آرامش و سرخوشی را بیابم و برای این هدف همیشه دل و جان و تمامی اموالم را فدای آن کردهام.
گهی از بهر وصلش پوی پویمگهی از بیم هجرش موی مویم
هوش مصنوعی: گاه به خاطر وصالش به دنبال او میروم و گاه از ترس جداییاش به شدت احساس ناراحتی میکنم.
اگر دارم هزاران جان شیریننپردازم یکی از شغل رامین
هوش مصنوعی: اگر هزاران جان شیرین داشته باشم، هیچ کدام را برای شغل رامین فدای نمیکنم.
مرا رامین به نادانی بسی خستکنون پشت مرا یکباره بشکست
هوش مصنوعی: مرا رامین به خاطر نادانیام بسیار خسته کرده، اکنون دیگر طاقت نیاوردم و دلم شکست.
بسی شاخ از درخت من بیفگندکنون اصلش برید و بیخ برکند
هوش مصنوعی: بسیاری از شاخههای درخت من را قطع کردند، حالا خود درخت را از ریشه میسوزانند.
بر آزارش همی کردم صبوریکنون صبرم بود آزار دوری
هوش مصنوعی: من در گذشته برای تحمل آزار او صبر میکردم، اما حالا دوری او برایم شده است آزار.
بدین بار او به جان من نه آن کردکه با آن خود شکیبایی توان کرد
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی میگوید که آن فرد محبوب یا معشوق به جان او آسیبی وارد کرده است که هیچکس دیگری با چنین آزاری نمیتواند صبر و تحمل کند. به عبارتی، شدت این آسیب به حدی است که تحمل آن از عهده هیچکس خارج است.
مرا شمشیر جورش سر بریدهستمرا ژوپین هجرش دل دریدهست
هوش مصنوعی: من به خاطر جداییاش مانند سر بریدهای هستم که شمشیر عشقش مرا زخمی کرده و دلم با این دوری پاره پاره شده است.
صبوری چون کنم بر سر بریدنخموشی چون کنم بر دل دریدن
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم صبر کنم در حالی که دلم پر از درد است و چگونه میتوانم سکوت کنم در مواجهه با هزاران زخم و درد قلبی؟
چه دانی زین بتر کاو رفت و زن کردپس آنگه مژده را نامه به من کرد
هوش مصنوعی: تو چه میدانی از آن کس که رفت و با زنی زندگی کرد و سپس نامهای به من فرستاد که خبر خوبی را رساند؟
که من گل کشتم و گل پروریدمز مورد و نرگس و خیری بریدم
هوش مصنوعی: من گلهایی مانند مروارید و نرگس پرورش دادهام و آنها را به زیبایی درمیآورم.
وزان پس دایه را با یک جگر تیرگسی کرد از میان دشت نخچیر
هوش مصنوعی: پس از آن دایه را با یک تیر به دل، در وسط دشت شکار، از پا درآورد.
تو گفتی دایه را هرگز ندیدهستو یا خود زو جفایی صد کشیدهست
هوش مصنوعی: تو گفتی که او هرگز دایهاش را ندیده و یا اینکه از دایهاش آسیبها و بیمهریهای زیادی دیده است.
کنون افتادهام بر بستر مرگبه جان من رسیده خنجر مرگ
هوش مصنوعی: الان در بستر مرگ دراز کشیدهام و حس میکنم که خنجر مرگ به جانم نزدیک شده است.
قلم بر گیر مشکینا به مشک آبیکی نامه نویس از من به گوراب
هوش مصنوعی: قلم را به دست بگیر، ای نازنین، و یک نامه از من به گوراب بنویس، در حالی که مشکی پر از آب همراهت است.
تب گرمم ببین و باد سردمبه نامه یاد کن همواره دردم
هوش مصنوعی: من در حال تجربه یک تب شدید هستم اما با این حال، نشانهای از خنکی در دلم دارم. این تضاد را همیشه به یاد داشته باش.
تو خود دانی سخن در هم سرشتنبه نامه هر چه به باید نبشتن
هوش مصنوعی: تو خود میدانی که در هم آمیختن سخن، به نوشتن هر آن چیزی که باید، اشاره دارد.
اگر باز آوری او را به گفتارشوم تا مرگ در پیشت پرستار
هوش مصنوعی: اگر دوباره او را بیاوری و با حرفهای تلخ و ناخوشایند با او صحبت کنی، تا زمانی که به مرگ نزدیک شوی، او از تو مراقبت خواهد کرد.
تو دانایی و بر گفتار دانابود آسان فریب مرد برنا
هوش مصنوعی: تو باهوشی و کسی که باهوش است، به راحتی میتواند جوانها را فریب دهد.