بخش ۶۵ - نامهٔ پنجم اندر جفا بردن از دوست
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف احوالات و احساسات خود نسبت به معشوق میپردازد. او معشوق را به دلیل رفتارهایش تحقیر میکند و از سرکشی و بیوفایی او گلایه میکند. شاعر از ناپایداری وفاداری و دوستی صحبت میکند و اینکه چطور معشوق با دیگران خوش برخورد است اما با او تلخی میکند. او به یاری و محبت از جانب معشوق نیاز دارد و از جفاهای او در دلش ناراحتی دارد. در نهایت، شاعر با امید به وصال و بازگشت معشوق به یاد لحظات شیرین و بهار زندگی اشاره میکند و آرزو میکند که روزی دوباره به هم برسند.
ترا دیدم که چونین گش نبودیچنین تند و چنین سرکش نبودی
هوش مصنوعی: من تو را دیدم و متوجه شدم که هرگز اینقدر تندخو و سرکش نبودی.
ترا دیدم که چون میبَرزَدی آهز آه تو سیه شد بر فلک ماه
هوش مصنوعی: من تو را دیدم که در حال پرواز هستی و به خاطر آههای تو، ماه بر آسمان تیره و تار شده است.
ز خواری همچو خاک راه بودیبه کام دشمن و بدخواه بودی
هوش مصنوعی: از ذلت و خاری مانند خاک، به خواستههای دشمن و بدخواه پاسخ میدهی.
چو دوزخ بود جان تو ز بس تابچون دریا بود چشم تو ز بس آب
هوش مصنوعی: وقتی که دل تو به شدت از درد و غم آکنده باشد، گویی جهنم را تجربه میکنی و چشمانت از بس که پر از اشک و احساس هستند، مانند دریا شفاف و پرآب به نظر میرسند.
هر آن روزی که تو کمتر گرستیجهان را دجلهٔ دیگر ببستی
هوش مصنوعی: هر روزی که تو کمتر احساس گرسنگی کنی، جهانی متفاوت و زیبا را خواهی دید.
کنون افزونتر از جمشید گشتیمگر همسایهٔ خورشید گشتی
هوش مصنوعی: اکنون تو به اندازهای بزرگ و قدرتمند شدهای که انگار همسایهی خورشید شدهای.
مگر آن روزها کردی فراموشکه تو بودی زمن بی صبر و بی هوش
هوش مصنوعی: آیا فراموش کردهای آن روزها را که تو برای من بیتاب و بیخود بودی؟
مگر آنگاه گشتی از نهانمکه من بر تو چگونه مهربانم
هوش مصنوعی: آیا زمانی که از عمق وجودم آگاهی پیدا کردی، متوجه محبتم به تو خواهی شد؟
مگر رنجی که دیدی رفت از یادکجا بر من کشیدی دست بیداد
هوش مصنوعی: آیا رنجی که برای تو کشیدم فراموش شده است که چنین با دست ظلم بر من میزنی؟
چرا با من به تلخی همچو هوشیکه با هر کس به شیرینی چو نوشی
هوش مصنوعی: چرا با من مانند فردی عاقل و باهوش رفتار میکنی که با دیگران به نرمی و دلگرمی برخورد میکند؟
همه کس را همی خوشی نماییمرا باری چرا گشی فزایی
هوش مصنوعی: همه افراد را خوشحال نشان میدهی، اما چرا من را ناراحت میکنی؟
تو با صد گنج پیروزی و نازیبه چندین گنج شاید گر بنازی
هوش مصنوعی: تو به خاطر زیبایی و جذابیتی که داری، به حای صدها پیروزی و موفقیت، میتوانی به یک گنج با ارزش تکیه کنی، و اگر بر این زیبایی خود ببالی، شاید همان کافی باشد.
چه باشد گر تو نازی از تن خویشکه ناز من به تو از ناز تو بیش
هوش مصنوعی: اگر تو به زیبایی و ناز خود چیزی ببخشی، چه تفاوتی دارد؟ زیرا ناز من به تو از ناز تو بیشتر است.
به تو نازم که تو زیبای نازیبسازم با تو گر با من بسازی
هوش مصنوعی: من به زیبایی تو افتخار میکنم و میگویم که اگر تو بخواهی با من همراهی کنی، میتوانم برای تو زیباییهای بیشتری خلق کنم.
ولیکن گرچه روی تو بهارستهمیشه بر رخانت گل به بار است
هوش مصنوعی: اما هرچند که چهرهی تو همیشه بهاری است، بر روی تو گلها هرگز نمیمیرند و همیشه در حال شکفتن هستند.
بهار نیکوی بر کس نماندجهان روزی دهد روزی ستاند
هوش مصنوعی: بهار خوش و زیبا همیشه برای کسی باقی نمیماند. زندگی یک روز چیزهایی به ما میدهد و در روز دیگر، آنها را از ما میگیرد.
مکش چندین کمان بر دوستانتکه ناگه بشکند روزی کمانت
هوش مصنوعی: اگر به دوستان خود بیش از حد فشار بیاوری و بارها از آنها امتحان بگیری، ممکن است یک روز این فشار باعث از بین رفتن رابطهتان شود.
و گر پر تیر داری جعبهٔ نازهمه تیرت به یک عاشق مینداز
هوش مصنوعی: اگر تیر و کمان داری و در جعبهات پر از تیرهای نازک است، همه آن تیرها را فقط به یک عاشق پرت کن.
مرا دل چون کبابست ای پریچهرفگنده روز و شب بر آتش مهر
هوش مصنوعی: دل من مانند کبابی است که روز و شب بر آتش عشق میسوزد، ای زیبا روی.
بهل تا باشد این آتش فروزانکبابی را که ببرشتی مسوزان
هوش مصنوعی: اجازه بده تا این آتش روشن باشد و کبابی که درست کردی را نسوزانی.
مکن کاری که من با تو نکردممبر آبم که من آبت نبردم
هوش مصنوعی: کاری انجام نده که من با تو نکردم و از من کینه به دل نگیر، چون من هم هیچ ضرری به تو نرساندهام.
مکن چندین ستم جانا برین دلکه ما هر دو از این خاکیم و زین گل
هوش مصنوعی: ای محبوب، بر این دل نرنجان که ما هر دو از خاک و سرزمین یکی هستیم و به یکدیگر وابستهایم.
بدم من نیز همچون تو نیازینکردم با تو چندین سرفرازی
هوش مصنوعی: من هم مانند تو، نیازی به تو ندارم و برای تو ارزش خاصی قائل نیستم.
نباشد دوستی را هیچ خوشیچو باشد دوستی با عجب و گشّی
هوش مصنوعی: دوستی واقعی هیچ لذتی ندارد، وقتی که این دوستی همراه با خودپسندی و تظاهر باشد.
نه بس جان مرا در جداییکه نیزش درد بیزاری نمایی
هوش مصنوعی: جدایی برای من خیلی سخت و دردناک است و حتی از زخم فراق هم بیشتر، چون تو در این فاصله به من علامتهای بیمیلی را نشان میدهی.
ز گشّی بر فلک بردی تن خویشز عُجْب آتش زدی در خرمن خویش
هوش مصنوعی: به خاطر شگفتی و افتخار، خود را از زمین به آسمان بردی و به واسطهی این خودپسندی، آتش را در دل زندگیات روشن کردی.
تو چون من مردمی نه چون خداییمرا چندین جفا تا کی نمایی
هوش مصنوعی: تو هم مثل من انسان هستی، نه مثل یک خدا. پس تا کی میخواهی به من ظلم و بیمهری کنی؟
اگر هستی تو چون خورشید والاشبانگه هم فرود آیی ز بالا
هوش مصنوعی: اگر تو همچون خورشید درخشان و بزرگ هستی، پس در شب نیز باید به زمین بیایی و در کنار دیگران باشی.
دلی مثل دلت خواهم ز یزدانسیاه و سرکش و بدمهر و نادان
هوش مصنوعی: من دلی میخواهم که مانند دل تو باشد، از خدایی که سیاهدل، سرکش، بدجنس و نادان است.
خداوند چنین دل رسته باشدجهان از دست این دل خسته باشد
هوش مصنوعی: خداوندی که دلها را پاک و آزاد میکند، جهان را از چنگال دلهای خسته و ناتوان نجات میدهد.
رخی بینم ترا چون باغ رنگیندلی بینم ترا چون کوه سنگین
هوش مصنوعی: چهرهات را میبینم که مانند یک باغ پر از رنگ و زیبایی است و دل و روح من را به وجد میآورد، و همچنین تو را میبینم که مانند یک کوه محکم و استوار هستی.
دریغ آید مرا کت دل چنینستبه گاه بی وفایی آهنینست
هوش مصنوعی: متاسفانه دلم به حال کسی میسوزد که در زمانهایی که وفاداری لازم است، بیوفا و سرد است.
اگر تو هجر جویی من نجویمو گر تو سرد گویی من نگویم
هوش مصنوعی: اگر تو برای جداییام تلاش کنی، من چیزی نخواهم گفت و اگر تو سرد و بیاحساس باشی، من هم حرفی نخواهم زد.
وفا کارم اگر تو جور کاریمن آب آرم اگر تو آتش آری
هوش مصنوعی: اگر تو به من وفا کنی، من هم در سختیها به تو کمک میکنم؛ حتی اگر تو باعث ناراحتی من شوی، من به خاطر دوستیام همه چیز را تحمل میکنم.
وفا را زاد مادر چون مرا زادجفا را زاد مادر چون ترا زاد
هوش مصنوعی: وفا را مادر من به دنیا آورده است، همانطور که من را به نور عشق زاده است. جفا را هم مادر تو به دنیا آورده، همانطور که تو را به وجود آورده است.
دل من کرد گر با من جفا کردکه شد طَمْعِ وفا در بی وفا کرد
هوش مصنوعی: دل من باوجود جفایی که با من کرد، هنوز امیدوار به وفا و صداقت او بود.
نشانه کردی او را لاجرم زهنکو کردی به تیر نرگسان ده
هوش مصنوعی: او را به نشانه عشق میکشانید و دل را با چشمان زیبا و دلفریبش تحت تاثیر قرار میدهد.
همی زن تا بگویند کاین چرا کردبلا بخرید و جان را در بها کرد
هوش مصنوعی: بزن تا بگویند که چرا این بلا را پذیرفتی و جانت را با آن معامله کردی.
ازان خوانند آرش را کمانگیرکه از ساری به مرو انداخت یک تیر
هوش مصنوعی: آرش، کمانداری است که قدرت و مهارتش در پرتاب تیر به قدری معروف شده که از شهری به نام ساری تیر را به سمت مرو انداخت.
تو اندازی به جان من ز گورابهمی هر ساعتی صد تیر پرتاب
هوش مصنوعی: هر لحظه به جان من شلیک میکنی و احساس میکنم که مثل تیرهایی که به اهداف پرتاب میشود، آسیب میبینم.
ترا زیبد نه آرش را سواریکه صد فرسنگ بگذشتی ز ساری
هوش مصنوعی: تو شایستهی آن نیستی که مانند آرش سوار بر اسب باشی، زیرا که تو از ساری صد فرسنگ فاصله گرفتهای.
جفا پیشه کنی از راه چندینچه بی حمت دلی داری چه سنگین
هوش مصنوعی: اگر به دیگری ظلم و ستم کنی، نشان میدهد که چقدر دل بیاحساس و سنگینی داری.
رخم کردی ز خون دیده جیحوندلم کردی ز درد هجر قارون
هوش مصنوعی: چهرهات باعث شده که اشکهایم مانند رود جیحون جاری شود و دل من به خاطر درد جدایی شبیه به دردهای قارون به تنگ آمده است.
عجبتر آنکه چندین جور بینمنفرسایم همانا آهنیم
هوش مصنوعی: عجب اینجاست که با وجود اینکه انواع و اقسام چیزها را میبینم، هرگز از چیزی خسته نمیشوم، زیرا من مانند آهن هستم.
مرا گویند مگری کز گرستنچو مویی شد به باریکی ترا تن
هوش مصنوعی: میگویند که اگر انسان در زندگی دچار مشکل و سختی شود، نباید به هر دلیلی کوچک و بیاهمیت خود را از پا بیندازد. تمام مشکلات میتوانند بر شانههای او تاثیر بگذارند، حتی اگر به شکل کوچک و ظریفی ظاهر شوند.
کسی گرید چنین کز مهر و خویششود نومید از دیدار رویش
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر عشق و محبت به دیگری به شدت ناراحت و غمگین باشد و امید خودش را از دیدن روی آن شخص از دست بدهد، در واقع اشک میریزد و دلش به درد میآید.
حسودا تو مگر آگه نداریکه در باران بود امیدواری
هوش مصنوعی: حسودان، آیا نمیدانی که در زمان بارندگی، امید و نوید زندگی جدیدی وجود دارد؟
بهار آید چو بارد ابر بسیارمگر باز آمد از باران من یار
هوش مصنوعی: وقتی بهار میرسد و بارانهای زیادی میبارد، اما آیا معشوق من باز خواهد گشت؟
بهار آمد کنم بر وی گل افشانچو یار آید کنم بر وی دل افشان
هوش مصنوعی: بهار که میرسد، بر روی او گل میپاشم، و وقتی یار میآید، دلنوازیش میکنم.
به هجرش برفشانم دُرّ و مرجانبه وصلش برفشانم دیده و جان
هوش مصنوعی: از دوری او یک دنیای زیبا و گرانبها را به یاد میآورم، اما در کنار او، چشم و جانم را شاداب و روشن میبینم.
اگر روزی کند یک روز دادارخوشا روزا که باشد روز دیدار
هوش مصنوعی: اگر روزی پروردگار بخواهد و روزی شاد و خوشی در راه باشد، خوشا به آن روز که بتوانیم همدیگر را ملاقات کنیم.
اگر جانی فروشندم به صد جانبرافشانم دو صد جان پیش جانان
هوش مصنوعی: اگر جانم را هم به قیمت یکصد جان بفروشند، من دو صد جان را در راه عشق و برای معشوق فدا میکنم.