بخش ۷۰ - نامهٔ دهم اندر دعاکردن و دیدار دوست خواستن
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با قلبی پر از درد و آتش از معشوق خود یاد میکند. او احساسات عمیق خود را بیان میکند و نالههای بیپایانش را به مردی خدا (دادار) عرضه میدارد. شاعر از غم و زاری ناشی از جدایی و دلتنگی مینالد و از خدا میخواهد که او را از این اندوه رهایی بخشد. او به معشوق خود اشاره میکند و میگوید که تنها امیدش به اوست و میخواهد که عشق و محبت بین آنها برقرار شود. شاعر در انتها، با نگاهی به زیباییها و صفات محبوبش، آرزو میکند که همیشه در کنار او باشد و از خدا طلب کمک میکند تا این وصال برقرار شود. احساسات عاشقانه و غمناک شاعر در شعری پر احساس و زیبا به تصویر کشیده شده است.
دلی پر آتش و جانی پر از دودتنی چون موی و رخساری زر اندود
هوش مصنوعی: دلش پر از آتش و جانش پر از دود است، اما بدنی مثل مو و صورتی طلایی دارد.
برم هر شب سحرگه پیش داداربمالم پیش او بر خاک رخسار
هوش مصنوعی: هر شب صبح زود به حضور خداوند میروم و بر خاک پای او به زمین میافتم و احترام میگذارم.
خروش من بدرد پشت ایوانفغان من ببندد راه کیوان
هوش مصنوعی: صدای ناله و فریاد من در پشت ایوان، گویای دردی است که راهی به سوی آسمان ندارد.
چنان گریم که گرید ابر آذارچنان نالم که نالد کبگ کهسار
هوش مصنوعی: چنان اشکی میریزم که ابرهای بارانزده میریزند و چنان ناله میکنم که کبکهای کوهسار ناله میزنند.
چنان جوشم که جوشد بحر از بادچنان لرزم که لرزد سرو و شمشاد
هوش مصنوعی: من آنقدر پرشور و هیجانم که دریا از وزش باد به تلاطم درمیآید و به همان اندازه میلرزم که درختان سرو و شمشاد به لرزه درمیآیند.
به اشک از شب فروشویم سیاهیبیاغارم زمین تا پشت ماهی
هوش مصنوعی: با اشکهای خود شب را پاک میکنم و سیاهی را از زمین دور میکنم تا نور ماه برگردد.
چنان از حسرت دل برکشم آهکجا ره گم کند بر آسمان ماه
هوش مصنوعی: من به قدری از حسرت دل آه میکشم که شاید باعث شود ماه در آسمان گم شود.
ز بس کز دل کشم آه جهان سوزبه خاور برنیارد آمدن روز
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه از دل من آهی برمیخیزد که جهان را میسوزاند، روز به سوی شرق نمیتواند طلوع کند.
ز بس کز جان برآرم دود اندوهببندد ابر تیره کوه تا کوه
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوهی که به دل دارم، آنقدر اشک میریزم که ابرهای تیره بر فراز کوهها جمع میشوند.
بدین خواری بدین زاری بدین دردمژه پر آب و روی زرد و پر گرد
هوش مصنوعی: در حالتی از حقارت و بیچارگی، با دردی عمیق، چشمانم پر از اشک و صورتم زرد و غمگین است.
همی گویم خدایا کردگارابزرگا کامگارا بردبارا
هوش مصنوعی: ای خدا، ای پرورشدهنده بزرگ و ای کسی که به ما آرامش و موفقیت عطا میکنی، به من مدد فرما.
تو یار بی دلان و بی کسانیهمیشه چارهٔ بیچارگانی
هوش مصنوعی: تو همواره یار کسانی هستی که دل و همراهی ندارند و همیشه راه نجاتی برای بیچارگان میجویی.
نیارم گفت راز خویش با کسمگر با تو که یار من توی بس
هوش مصنوعی: نمیتوانم راز خود را با کسی درمیان بگذارم جز تو که تو تنها همدم من هستی.
همی دانی که چون خسته روانمهمی دانی که چون بسته زبانم
هوش مصنوعی: میدانی که حال و روزم چگونه است؟ میدانی که وقتی زبانم بسته است، چه احساسی دارم؟
زبانم با تو گوید هرچه گویدروانم از تو جوید هرچه جوید
هوش مصنوعی: زبانم هر چه بگوید از تو میگوید، و جانم هر چه بخواهد از تو طلب میکند.
تو ده جان مرا زین غم رهاییتو بردار از دلم بند جدایی
هوش مصنوعی: ای معشوق، جان من را از این غم نجات بده، و از دلم آزاد کن که دیگر جدایی را تحمل نمیکنم.
دل آن سنگدل را نرم گردانبه تاب مهربانی گرم گردان
هوش مصنوعی: دل سنگی و بیرحم او را با محبت و مهربانی نرم کن و به حالتی گرم و دوستانه درآور.
به یاد آور دلش را مهر دیرینپس آنگه در دلش کن مهر شیرین
هوش مصنوعی: به یاد بیاور محبت قدیمی او را و سپس در دلش محبت تازهای بکار.
یکی زین غم که من دارم برو نهکه باشد بار او از هر کهی مه
هوش مصنوعی: کس دیگری نمیتواند غمهایی که من دارم را تحمل کند، زیرا بار این غم از هر درد و رنجی سنگینتر است.
به فضل خویش وی را زی من آورو یا زی در مرا نزدیک او بر
هوش مصنوعی: به لطف خودت او را به من نزدیک کن یا مرا به او نزدیک کن.
گشاده کن به ما بر راه دیدارکجا خود بسته گردد راه تیمار
هوش مصنوعی: به ما اجازه بده تا به دیدار تو بیاییم، زیرا نمیخواهیم راهی که به درد و رنج میانجامد بسته شود.
همی تا باز بینم روی آن ماهنگه دارش ز چشم و دست بدخواه
هوش مصنوعی: من تا دوباره چهره آن ماه را ببینم، او را از چشم و دست بدخواهان حفظ میکنم.
بجز مهر منش تیمار منمایبجز عشق منش آزار مفزای
هوش مصنوعی: جز به محبت من توجهی نکن و جز با عشق من به من آزار نرسان.
وگر رویش نخواهم دید ازین پسمرا بی روی او جان و جهان بس
هوش مصنوعی: اگر نتوانم او را ببینم، دیگر برای من جان و دنیا هیچ ارزشی ندارد.
هم اکنون جان من بستان بدو دهکه من بی جان و آن بت با دو جان به
هوش مصنوعی: همین حالا جانم را از من بگیر و به او بده، زیرا من بدون جانم و آن معشوق دو جان دارد.
نگارا چند نالم چند گویمبه زاری چند گریم چند مویم
هوش مصنوعی: ای دلنواز، چند بار به فراق تو ناله بزنم، چند بار به حالت زاری کنم، چند بار اشک بریزم و غمگین شوم؟
نگویم بیش ازین در نامه گفتاروگرچه هست صد چندین سزاوار
هوش مصنوعی: نمیخواهم بیشتر از این در نوشتهام صحبت کنم، هرچند که موضوعات زیادی برای گفتن وجود دارد.
نباشد گفته بر گوینده تاوانچو باشد اندک و سودش فراوان
هوش مصنوعی: اگر سخنی که گفته میشود، هزینهای نداشته باشد و سود آن زیاد باشد، نباید انتظار عواقب یا پیامدهای منفی از آن داشت.
بگفتم هر چه دیدم از جفایتازین پس خود تو میدان با خدایت
هوش مصنوعی: گفتم هر چیزی که از ناملایمتهای تو دیدم، از این به بعد خودت و خدایت باید با آن روبهرو شوید.
اگر کردار تو با کوه گویمبموید سنگ او چون من بمویم
هوش مصنوعی: اگر من از کارهای تو با کوه صحبت کنم، سنگ آن کوه هم از من نسبت به تو نرمتر خواهد شد.
ببخشاید مرا سنگ و دلت نهبه گاه مردمی سنگ از دلت به
هوش مصنوعی: مرا ببخشید، من در موقعیتهای دشوار میشوم سنگدل، اما داخل دلم احساسات انسانی دارم.
مرا چون سنگ بودی این دل مستدلت پولاد گشت و سنگ بشکست
هوش مصنوعی: دل من زمانی مانند سنگ بود و به خاطر عشق تو، حالا تبدیل به پولاد شده است و آن سنگ محکم را شکسته است.
درود از من بدان شمشاد آزادکه دارد در میان پوشیده پولاد
هوش مصنوعی: سلام من به آن شمشاد آزاد که در میانهاش به طور پنهانی فولاد وجود دارد.
درود از من بدان یاقوت سفتهکه دارد سی گهر در وی نهفته
هوش مصنوعی: سلامی از من به آن یاقوتی که درونش شش گوهر پنهان است.
درود از من بدان عیار نرگسکه دارد مر مرا از خواب مفلس
هوش مصنوعی: سلام و درود به تو، ای گل نرگس، که زیباییات مرا از خواب و بیحالی بیدار کرده است.
درود از من بدان ماه دو هفتهکه دارد ماه بخت من گرفته
هوش مصنوعی: سلام به آن ماه زیبایی که دو هفته دارد و در این مدت، بخت من در تنهایی و اندوه به سر میبرد.
درود از من بدان باغ شکفتهکه دارد خانهٔ صبرم کشفته
هوش مصنوعی: سلام به آن باغ زیبا و پر از گل که در آن، قلب من به آرامش و صبر رسیده است.
درود از من بدان شاخ صنوبرکه دارد شاخ بختم خشک و بی بر
هوش مصنوعی: سلامی از من به آن درخت صنوبر که مانند من، بیثمر و خشک است.
درود از من بدان گلبرگ خندانکه دارد مر مرا همواره گریان
هوش مصنوعی: سلام به آن گلبرگ شادی که همیشه مرا غمگین و گریان میکند.
درود از من بدان خود روی لالهکه دارد چشمم آگنده به ژاله
هوش مصنوعی: سلامی به تو ای گل لاله که چشمانم پر از اشک است.
درود از من بدان دو رسته گوهردرود از من بدان دو خوشه عنبر
هوش مصنوعی: سلام و درود به تو، ای دو دسته از گوهر و ای دو خوشه عطری که مانند عنبر هستند.
درود از من بدان عیار سرکشکه دارد مرمرا در خواب ناخوش
هوش مصنوعی: سلام به تو ای شخص با استعداد و سرکش که من را در خواب ناخوشی رها کردهای.
درود از من بدان دیبای رنگیندرود از من بدان مهتاب و پروین
هوش مصنوعی: سلامی از من به تو که همچون دیبا و پارچهای رنگین هستی، سلامی از من به تو که مانند مهتاب و ستارههای پروین زیبا و درخشان هستی.
درود از من بدان سرو گل اندامکه دارد مر مرا دل خسته مادام
هوش مصنوعی: سلامی به آن دختر زیبا و خوش اندام که همیشه دلم برای او تنگ است.
درود از من بدان زلفین عطارکه زو مر مشک را بشکست بازار
هوش مصنوعی: سلامی از من به آن زلفهای عطار که به خاطر آن، بازار عطر و مشک رونق یافته است.
درود از من بدان چشم فسونگرکه دارد مر مرا بی خواب و بی خور
هوش مصنوعی: سلامی بر تو ای چشم جادویی که مرا به خواب و خوراک نمیگذارد.
درود از من بدان رخسار مهوشکه دارد جانم از محنت بر آتش
هوش مصنوعی: سلامی از من به چهره دلربایت که جانم به خاطر اندوه بر آتش است.
درود از من بدان ماه دو هفتهکه دارد مر مرا بیهوش و تفته
هوش مصنوعی: سلام من بر آن ماهی که در دو هفته گذشته مرا به حالت بیهوشی و سرخوشی انداخته است.
درود از من بدان مشهور آفاقکه دارد مر مرا از کام دل طاق
هوش مصنوعی: سلام و درود من به آن کسی که در دنیا به خوبی شناخته شده است و به خاطر او من به تمامی خواستههایم رسیدهام.
درود از من بدان گلروی خوشبویکه دارد سال و ماهم در تگ و پوی
هوش مصنوعی: سلام و درود من بر تو ای زیبای خوشبو که سال و ماه من با تو پر از حرکت و شادابی است.
درود از من بدان زلف رسن بازکه دارد مر مرا مشهور شیراز
هوش مصنوعی: سلامی از من به آن زلفی که مانند ریسمان باز شده است و به خاطر آن، من در شیراز معروف هستم.
درود از من بدان ناز و عتابشکه آبم برد زنخدان خوشابش
هوش مصنوعی: سلامی از جانب من به ناز و نوع رفتار او، که زیبایی لبانش مرا بسیار تحت تأثیر قرار داده است.
درود از من بدان آیین و آن فرکه دارد رویم از تیمار چون زر
هوش مصنوعی: سلامی از من به آن کسی که به خوبی و زیبایی شناخته میشود و مانند زر با ارزش است، در حالتی که نازکدل است و از رنجها به دور نیست.
درود از من بدان گنج نکوییکه دارد پیشه با من کینه جویی
هوش مصنوعی: سلام به آن گنجینهی نیکی که با من دشمنی میکند.
درود از من بدان خورشید تابانکه دارد حسن بر خورشید گیهان
هوش مصنوعی: سلامی از من به آن خورشید درخشان که زیباییاش برتر از خورشیدهای جهان است.
درود از من بدان روی چو گلبرگکه از شرم رخش ریزد ز گل برگ
هوش مصنوعی: سلام من به آن چهره زیبا همچون گلبرگ، که به خاطر شرم صورتش، گلبرگها بر روی هم میریزند.
درود از من بدان سرو سمنرویکه ندهد همچو بوی او سمن بوی
هوش مصنوعی: سلام و درود من به آن دختر زیبا و خوش بویی که هیچ چیزی نمیتواند بوی او را با بوی سمن مقایسه کند.
درود از من بدان پیروزگر شاهدرود از من بدان بیدادگر ماه
هوش مصنوعی: سلامی از جانب من به آن پادشاه پیروز و موفق و سلامی به آن ظلم کرده و ستمگر چون ماه.
درود از من بدان تاج سواراندرود از من بدان رشک بهاران
هوش مصنوعی: سلام و درود من به تو ای تاجدار سواران، درود من به تو که مانند بهارها حسرتبرانگیزی.
درود از من بدان جان جهانمدرود از من بدان جفت جوانم
هوش مصنوعی: سلام من به تو که جان و جهان منی، سلام من به تو که همراه جوانی و عشق منی.
درود از من بدان ماه سمنبویدرود از من بدان یار جفا جوی
هوش مصنوعی: سلامی به تو ای ماه خوشبوی، سلامی به تو ای یار ستمگر!
درود از من بدان کاورا درودستمرا بی او دو دیده چون دو رودست
هوش مصنوعی: سلامی از من به تو، زیرا بدون تو، چشمانم مانند دو رود جاری میشود.
درود از من فزون از هر شماریدرود از من فزون از هر بهاری
هوش مصنوعی: به شما سلامی پر از محبت و خیر ارائه میدهم که بیشتر از هر شمارهای از سلامهاست و بیشتر از هر بهاری از سرزندگی و شادابی است.
فزون از ریگ کهسار و بیابانفزون از قطرهٔ دریا و باران
هوش مصنوعی: بیش از تعداد ریگهای کوهها و بیابانها، و بیشتر از قطرات دریا و بارانها.
فزون از رستنی بر کوه و صحرافزون از جانور بر خشک و دریا
هوش مصنوعی: بیش از گیاهان در کوه و دشت و بیش از جانوران در خشکی و دریا، چیزهایی وجود دارند.
فزون از روزگار هردو دورانفزون از اختران چرخ گردان
هوش مصنوعی: بیش از عصر و زمانه، هر دو دوران برتر هستند، و فراتر از ستارههای درخشان در آسمان گردشگر.
فزون از گونه گونه تخم عالمفزون از نر و ماده نسل آدم
هوش مصنوعی: عالم پر از تنوع و گوناگونی است و نسل آدم نیز بیشتر از هر چیز دیگری است که در طبیعت وجود دارد.
فزون از پر مرغ و موی حیوانفزون از حرف دفترهای دیوان
هوش مصنوعی: بیشتر از پرهای پرنده و موهای حیوانات، بیشتر از کلماتی که در دفترهای رسمی نوشته میشود.
فزون از فکرت و اندیشهٔ مافزون از وهم و کیش و پیشهٔ ما
هوش مصنوعی: فراتر از افکار و اندیشههای ما، بسیار بیشتر از تصورات و باورها و شغلهای ما است.
ترا از من درود جاودانیمرا از تو وفا و مهربانی
هوش مصنوعی: تو از من همیشه سلام و احترام داری و من از تو انتظار وفا و محبت میکنم.
ترا از من درود آشناییمرا از ماه رویت روشنایی
هوش مصنوعی: سلامتی و دوستی تو، نورانی است و زیبایی صورت تو باعث روشنی دل من شده است.
هزاران بار چونین باد چونیندعا از من ز بخت نیک آمین
هوش مصنوعی: چندین بار از ته دل چنین دعایی برای خودم کردهام که خوشبختی و بخت خوب نصیبم شود.