بخش ۸۳ - پاسخ دادن ویس رامین را
هوش مصنوعی: شعر سمنبر ویس به بیان عشق و جدایی میان دو فرد میپردازد. ویس از بیوفایی و خیانت همسرش شکایت میکند و احساس درد و رنج خود را بیان میکند. او تاکید میکند که وفای او فراموش شده و خیانت همسرش همچنان در دلش باقی مانده است. ویس به یاد میآورد که چطور نسبت به او عمل کرده و به او آسیب رسانده است. او از رفتارهای دوگانه همسرش مینالید و به او میگوید که در حقیقت او را درک نکرده و فقط به دنبال منافع خود بوده است. در نهایت، ویس میگوید که نمیتواند دیگر به او اعتماد کند و همواره بر او خواهد ماند، زیرا آسیبهای او عمیق و غیرقابل فراموشی است.
سمنبر ویس گفت ای بی خرد رامنداری از خردمندی بجز نام
هوش مصنوعی: ویس به کسی که بیخود و بیفکر است میگوید: تو در حقیقت هیچ گونه درک و خردی نداری و تمایز تو از دیگران تنها در همین نامی است که بر خود گذاشتهای.
جفا بر دل زند خشت گرانشبماند جاودان بر دل نشانش
هوش مصنوعی: سختیها و رنجها بر دل اثر میگذارند و آنچه که به دل مینشیند، همواره برای همیشه باقی خواهد ماند.
جفای تو مرا بر دل بماندهستچنان کز دل وفای تو براندهست
هوش مصنوعی: رنج و ناراحتی ناشی از بیمحلی تو در دل من باقی مانده، به گونهای که از دل من محبت و وفاداریات رخت بربسته است.
نباشد با کسی هم کفر و هم دیننگنجد در دلی هم مهر و هم کین
هوش مصنوعی: در دل انسان نمیتواند هم محبت و هم دشمنی وجود داشته باشد و نمیتوان با کسی همزمان هم عقیده و هم نفاق بود.
چو یاد آرم ز صد گونه جفایتنماند در دلم بوی وفایت
هوش مصنوعی: وقتی به یاد میآورم که از تو چندین نوع بیوفایی دیدهام، دیگر در دل من هیچ اثری از وفای تو نمیماند.
تو خود دانی که من با تو چه کردمبه اومید وفا چه رنج بردم
هوش مصنوعی: تو خود خوب میدانی که من چگونه با تو رفتار کردهام و به امید وفاداری تو چه سختیها و رنجها را تحمل کردهام.
پس آنگه تو به جای من چه کردیبکشتی وانچه کشتی خود بخوردی
هوش مصنوعی: سپس تو به جای من چه کردی که من را غرق کردی و خودت هم از چیزی که به دست آوردی، استفاده کردی.
برفتی بر سرم یاری گزیدینکو کردی تو خود او را سزیدی
هوش مصنوعی: تو به من یاری کردی و کار خوبی انجام دادی، اما خودت را هم در این کار شایسته نشان دادی.
جزین از تو چه کار آید که کردیکه همچون کرگسان مردار خوردی
هوش مصنوعی: به جز این، از تو چه انتظاری میتوان داشت که مانند کرکسها خوراک مرده میخوری؟
زهی داده ستور و بستده خرترا همچون منی کی بود درخور
هوش مصنوعی: چه خوش شانسی که تو این چنین موهبتهایی داری، اما کسی مانند من هرگز شایستهٔ تو نیست.
ترا چون جای شور و ریگ شایستسرا و باغ فرمودن چه بایست
هوش مصنوعی: تو را چه جای شوق و هیجان است، در حالی که باغ و خانه برای تو مناسبتر است.
گمان بردم که تو شیر شکارینگیری جز گوزن مرغزاری
هوش مصنوعی: فکر میکردم تو شکارچی بزرگی هستی که فقط به دنبال شکارهای خاص و ارزشمندی مانند گوزن میروی.
ندانستم که تو روباه پیریبه صد حیله یکی خرگوش گیری
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که تو چقدر باهوش و مکار هستی و با هر فریب و نیرنگی موفق میشوی که من را در دام بیندازی.
چرا چون شسته بودی خویشتن پاکفشاندی بر تنت خاکستر و خاک
هوش مصنوعی: چرا که وقتی خود را شسته و پاک کردهای، بر بدن خود خاک و خاکستر میپاشی؟
چرا بگذاشتی جام می و شیرنهادی پیش خود جام سک و سیر
هوش مصنوعی: چرا جام شراب را کنار گذاشتی و به جای آن، ظرفی از سکوت و بیحوصلگی را مقابل خود قرار دادهای؟
چرا برخاستی از فرش نیساننشستی بر پلاس و شال خلقان
هوش مصنوعی: چرا از جای راحت و پرنعمت خود برخاستی و به نشیمنگاهی ساده و بیزرق و برق آمدهای که مردم عادی در آنجا مینشینند؟
نه بس بود آنکه از شهرم برفتیبه شهر دشمنان مأوا گرفتی
هوش مصنوعی: این کافی نیست که فقط از شهر من رفتی، بلکه به شهر دشمنان پناه بردی.
نه بس بود آنکه دیگر یار کردیمرا زی دوست و دشمن خوار کردی
هوش مصنوعی: نه تنها اینکه تو محبت خود را به من نشان دادی، بلکه باعث شدی که از دوست و دشمن، به نوعی بیاعتنا باشم.
نه بس بود آنکه چون نامه نبشتیسخن با خون من در هم سرشتی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کافی نیست فقط به نوشتن نامهای بسنده کنی؛ بلکه وقتی حرفی میزنی، باید احساسات عمیق من را در آن لحاظ کنی و با جان و دل سخن بگویی.
ابا چندین جفا و خشم و آزارنهادی بار زشتی بر سر بار
هوش مصنوعی: با وجود تمام بیمهریها و خشمها و آزارهایی که به من رساندی، هنوز هم بار سنگینی از زشتی و ناپسندی بر دوش تو وجود دارد.
چو دایه پیش تو آمد براندیسگ و جادو و پر دستانش خواندی
هوش مصنوعی: وقتی پرستار نزد تو میآید، سگ و جادو و دستانش را دور میکنی و به او توجه میکنی.
تو طراری و پر دستان به دایهتوی جادو توی بسیار مایه
هوش مصنوعی: تو همچون یک پرندهی پرواز کردهای و به مانند یک دایه، جادو و استعدادهای بسیاری در وجود تو نهفته است.
تو او را غرچه و نادان گرفتیفریب جادوان با او بگفتی
هوش مصنوعی: تو او را نادان و بیخبر پنداشتی و فریب جادوگران را به او منتقل کردی.
هم او را هم مرا دستان نهادیهزاران داغمان بر جان نهادی
هوش مصنوعی: تو هم او را و هم مرا به درد و رنجی بس grandes دچار کردی و زخمهایی ژرف بر جان ما نشاندی.
توی ضحاک دیده جادوی نرکه هم نیزنگ سازی هم فسونگر
هوش مصنوعی: در چشمان ضحاک، جادوی منحصر به فردی وجود دارد که همزمان میتواند زیبا و فریبنده باشد.
تو کردی بی وفایی ما نکردیمتو خوردی زینهار و ما نخوردیم
هوش مصنوعی: تو به ما خیانت کردی، اما ما خیانت نکردیم. تو از ما فاصله گرفتی و ما هیچ دست رد به تو نزدیم.
ببودی چند گه خرم به گورابکنون باز آمدی با چشم پر آب
هوش مصنوعی: چند بار در روزهای خوشی، به یاد گذشته و خاطرات خوب برگشتم، اما اکنون دوباره با چشمی پر از اشک و محزون به اینجا بازگشتهام.
همی گویی سخنهای نگاریندرونش آهنین بیرونش زرین
هوش مصنوعی: تو همواره از زیباییها و حرفهای دلنواز صحبت میکنی، اما در حقیقت درونت سخت و محکم است و ظاهرت زرق و برق طلا را دارد.
منم آن نوشکفته باغ صد رنگکه تو بر من بگفتی آن همه ننگ
هوش مصنوعی: من آن جوانهی تازهرشدی هستم که در باغی با رنگهای متنوع قرار دارم، و تو دربارهام سخن گفتهای که مملو از عیبها و ننگها است.
منم آن گلشن شهوار نیکوکه در چشم تو بودم یکسر آهو
هوش مصنوعی: من همان باغ زیبا و خوشبو هستم که در نگاه تو همچون آهو کامل و بینقص به نظر میرسیدم.
منم آن چشمه کز من آب خوردیچو خوردی چشمه را پر خاک کردی
هوش مصنوعی: من همان چشمهای هستم که تو از آب آن نوشیدی، اما بعد از اینکه نوشیدی، چشمه را با خاک پر کردی.
کنون از تشنگی بردی بسی تابشتابان آمدی کز من خوری آب
هوش مصنوعی: حالا به خاطر تشنگی، با عجله و شتاب بسیار آمدی تا از من آب بنوشی.
نبایستی ز چشمه آب خوردنچو خوردی چشمه را پر خاک کردن
هوش مصنوعی: نباید از چشمه آب بنوشی و سپس چشمه را آلوده کنی.
و یا اکنون که کردی چشمه را خوارنیاری آب او خوردن دگر بار
هوش مصنوعی: اکنون که چشمه را تحقیر کردی، دیگر نمیتوانی از آب آن بار دیگر استفاده کنی.