بخش ۱۰۱ - آشکار شدن رامین بر شاه موبد
هوش مصنوعی: ویس و رامین شاد و خوشحال بودند و در باغ عشق، شبیه شمشادها میدرخشیدند. با نزدیک شدن به گرما، رامین به ویس گفت که باید به پادشاه برگشته و راز عشقشان را فاش کنند. او شب، به صورت پنهانی به دز دیگری رفت و صبح روز بعد به راهش ادامه داد و به دروازهی شاه رسید.
خبر ورود رامین به شاه رسید و او از دیدن رامین بسیار شاد شد. رامین در حضور شاه، دعا و خیرخواهی نمود و از زحمات شاه سخن گفت. او به یاد دوران کودکیاش و محبتهای شاه اشاره کرد و زندگیاش را به عشق شاه وابسته دانست.
رامین همچنین از پیروزیها و دستاوردهایش در جنگها گفت و ابراز کرد که بزرگترین آرزویش دیدار شاه است. پس از شنیدن سخنان رامین، شاه از او تعریف کرد و وعده داد که در بهار، به همراه او به شکار برود. رامین پس از ملاقات با شاه بسیار شاد شد و در دل به عشق ویس میاندیشید. او رابطهاش با ویس را پنهان نگه داشت تا کسی از آن باخبر نشود.
چو یک مه ویس و رامین شاد بودندبه باغ عشق چون شمشاد بودند
هوش مصنوعی: وقتی که ویس و رامین به شادی در باغ عشق کنار هم بودند، مانند شمشادهای سرسبز و زیبا بودند.
جهان خوش گشت و کم شد برف و سرمادر آمد باز پیش آهنگ گرما
هوش مصنوعی: دنیا تغییر کرد و برف و سرما کاهش یافت، اکنون دوباره زمان گرما و خوشی فرارسیده است.
به ویسه گفت رامین زود ما رابه شه بر، گشت باید آشکارا
هوش مصنوعی: رامین به ویسه میگوید که باید سریعتر به شهر برویم، چرا که مسأله ای پیش آمده که باید علنی و نمایان شود.
ز پیش آنگه راز ما بداندکجا زین بیش پوشیده نماند
هوش مصنوعی: پس از آن، راز ما برملا خواهد شد و هیچ چیزی از آن پنهان نخواهد ماند.
چو زین چاره بیندیشید گربزشبی پنهان فرود آمد از آن دز
هوش مصنوعی: هنگامی که او به راه حلی فکر کرد، گربزی شبانه به آرامی از دز پایین آمد.
یکی منزل زمین از مرو بگذشتچو روز آمد دگر ره باز پس گشت
هوش مصنوعی: یک نفر از جایی در زمین عبور کرد و وقتی صبح شد، دوباره به همان مسیر بازگشت.
همی شد بر ره مرو آشکارهبه دروازه درون شد یکسواره
هوش مصنوعی: او به آرامی به سمت دروازه حرکت کرد و وقتی به آنجا رسید، به سمت درون رفت.
هم اندر گرد راه و جامهٔ راههمی شد راست تا پیش شهنشاه
هوش مصنوعی: در مسیر حرکت، همواره لباس سفر به درستی به تن میکرد تا به حضور پادشاه برسد.
خبر دادند شاهنشاه را زودکه خورشید بزرگی روی بنمود
هوش مصنوعی: به زودی به شاهنشاه خبر دادند که خورشید بزرگی در آسمان نمایان شده است.
جهان افروز رامین آمد از راهبه پیکر همچو سروی بر سرش ماه
هوش مصنوعی: رامین، که مانند یک خورشید درخشان است، از دور میآید و همچون درختی سربلند با ماهی در بالای سرش نمایان میشود.
به راه آسیب سرما خورده یکچندبفرسوده کمرگاه از کمربند
هوش مصنوعی: در مسیر سرما، چندی بر بدن آسیب دیدهایم و کمر ما از فشار و درد خسته شده است.
چو پیش شاه شد آزاده رامیننیایش را دو تا شد سرو سیمین
هوش مصنوعی: وقتی رامین، آزاد مرد، به پیش شاه رفت، زیباییاش دوچندان شد و مانند سرو نقرهای درخشید.
شهنشه شاد شد چون روی او دیدهم از راه و هم از روزش بپرسید
هوش مصنوعی: پادشاه وقتی چهره آن شخص را دید، خوشحال شد و هم از مسیر او و هم از روزش پرسش کرد.
جهان افروز رامین گفت شاهانکو ناما به شاهی نیکخواها
هوش مصنوعی: رامین به شاه میگوید که افراد نیکوکار و خوشنامی به حکومت تو شایستهاند و باید در کنار تو قرار بگیرند.
ترا جاوید بادا بخت پیروزز بهروزیت بد خواه تو بد روز
هوش مصنوعی: برای تو آرزوی بختی جاودانه و پیروز دارم، چرا که موفقیت و خوشبختیات باعث خشم و بدبختی دشمنانت میشود.
ز هر کامی فزونتر باد کامتز هر نامی نکوتر باد نامت
هوش مصنوعی: امیدوارم خوشبختیات بیشتر از هر موفقیتی باشد و نامت از هر نام نیکوتر.
به نیکو روزگارت جاودان بادبه شاهی بخت نیکت کامران باد
هوش مصنوعی: باشد که ایام خوشی و بهتری برای تو همیشه پایدار باشد و تقدیر نیک تو به موفقیت و کامیابی برسد.
دلی باید مه از کوه دماوندکه بشکیند ز دیدار خداوند
هوش مصنوعی: دل انسان باید به اندازهای بزرگ و استوار باشد، مانند کوه دماوند، که با مشاهده زیباییهای خداوند پر از احساس و شور شود.
مرا در کودکی تو پروریدیکنونم سر به پروین برکشیدی
هوش مصنوعی: در زمان کودکی من را پرورش دادی و اکنون مرا به اوج و مرتبه بلندی رساندهای.
تو دادهستی مرا هم جان و هم جاهمرا هم بابی و هم نامور شاه
هوش مصنوعی: تو به من هم زندگی و هم مقام عطا کردهای؛ هم مرا به عنوان یک درباری و هم به عنوان یک فرد مشهور شناختهای.
گر از نادیدنت بی باک باشبه گوهر دان که من ناپاک باشم
هوش مصنوعی: اگر از نبودنت بیخیال باشی، بدان که من هم ممکن است به خاطر ناپاکیهایم ناسازگار باشم.
مرا دربان سزد بر رفته کیواناگر باشم به درگاه تو دربان
هوش مصنوعی: اگر من به درگاه تو بیایم، انتظار میرود که یک دربان از کیوان نیز به من احترام بگذارد.
چرا از تو شکیبایی نمایمکه با درد جدایی برنیایم
هوش مصنوعی: چرا باید در برابر تو صبر و شکیبایی به خرج دهم، در حالی که توانایی تحمل درد جدایی را ندارم؟
به فرمانت شدم شاها به گرگانتهی کردم کُه و دشتش ز گرگان
هوش مصنوعی: به دستور تو ای پادشاه، کارهایم را انجام دادم و سرزمین گرگان را از کوه و دشت خالی کردم.
کهستان را چنان کردم به شمشیرکه آهو را همی فرمان برد شیر
هوش مصنوعی: من کوهستان را به قدری تحت کنترل درآوردم که حتی آهو نیز به فرمان شیر obed کرده است.
ز موصل تا به شام و تا به ارمنشهنشه را نماندهست ایچ دشمن
هوش مصنوعی: از موصل تا شام و تا ارمن، هیچ دشمنی برای شاه باقی نمانده است.
به فر شاه حال من چنانستکه پیشم کمترین بنده جهانست
هوش مصنوعی: حال من به گونهای است که اگر در برابر شاه قرار بگیرم، حتی کوچکترین و ناچیزترین خدمتگزار در دنیا نیز در مقایسه با من، وضعیت بهتری دارد.
همه چیزی به من دادهست دادارمگر دیدار شاه نام بُردار
هوش مصنوعی: خداوند به من هر آنچه که خواستم داد، جز اینکه نتوانستم چهرهی پادشاه بزرگ را ببینم.
چو از دیدار شاهنشه جدایمتو گویی در دهان اژدهایم
هوش مصنوعی: وقتی از دیدن پادشاه جدا میشوم، انگار در چنگال یک اژدها افتادهام.
خدای آسمان هر چند رادستهمه چیزی به یک بنده ندادهست
هوش مصنوعی: خدای آسمان هرچقدر هم که قدرت دارد، به هر فردی همه چیز را نداده است.
چو بودم روز و شب سخت آرزومندبه جان افزای دیدار خداوند
هوش مصنوعی: زمانی که شب و روز در آرزوی دیدار خداوند بودم و جانم برای این دیدار مشتاق بود، احساس بسیار شدیدی داشتم.
چنین تنها خرامیدم ز گورابشتابان همچو از کهسار سیلاب
هوش مصنوعی: من به آرامی و شتابان از گور بیرون آمدم، مانند سیلابی که به سرعت از کوه پایین میآید.
به راه اندر همه نخچیر کردمچو شیران سیه نخچیر خوردم
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی، مانند شیران با قدرت و شجاعت عمل کردم و از موانع به خوبی عبور کردم.
کنون تا فرّ این درگاه دیدمبه شادی شاه را بر گاه دیدم
هوش مصنوعی: اکنون که زیبایی این درگاه را دیدم، با شادی، شاه را در جایگاهش مشاهده کردم.
دلم باغ بهاران گشت گویییکی جانم هزاران گشت گویی
هوش مصنوعی: دلم مانند یک باغ پر از گلهای بهاری شده است، گویی که یکی از وجودم به هزاران روح تبدیل شده و از شادی پر شدهام.
ز دولت یافتم همواره اومیدنهادم تخت را بر تاج خورشید
هوش مصنوعی: از نعمتها و موفقیتهای زندگی همیشه امیدی به دست آوردهام و بنابراین، جایگاه خود را برافراشتهام، مانند تاجی بر سر خورشید.
سه مه خواهم به پیش شاه خوردنپس آنگه باز عزم راه کردن
هوش مصنوعی: من سه ماه میخواهم در کنار شاه بمانم و پس از آن تصمیم میگیرم که دوباره سفر را آغاز کنم.
و گر کاری جزین فرمایدم شاهنیابم بهتر از فرمان او راه
هوش مصنوعی: اگر کار دیگری غیر از این انجام دهم، نمیتوانم راهی بهتر از دستورات او بیابم.
چنان فرمان او را پیش دارمکجا فرمان اورا جان سپارم
هوش مصنوعی: من چنان به دستورات او احترام میگذارم که حتی اگر لازم باشد، جانم را فدای آن دستورات میکنم.
من آنگه زنده باشم زی خردمندکه جان بدهم به فرمان خداوند
هوش مصنوعی: من زمانی زندهام که خردمندی را دنبال کنم و حتی اگر لازم باشد، برای اطاعت از خدا جان بدهم.
چو شاهنشاه بشنید این سخن زوسخنهای به هم آورده نیکو
هوش مصنوعی: زمانی که شاهنشاه این سخن را از او شنید، سخنانی خوب و همراه با هم تألیف را بیان کرد.
بدو گفت اینکه کردی خوب کردینمودی راستی و شیر مردی
هوش مصنوعی: به او گفت که کار خوبی کردی، راستگویی و شجاعت را به نمایش گذاشتی.
مرا دیدار تو باشد دل افروزازو سیری کجا یابم به یک روز
هوش مصنوعی: دیدار تو برای من، همچون منبعی از شادمانی است. نمیتوانم در یک روز تمام لذت و خوشحالیام را از این دیدار به دست آورم.
کنون باری زمستانست و سرماستنباید روز و شب جز رود و مِیْ خواست
هوش مصنوعی: هماکنون زمستان و سرمایی وجود دارد، پس در این روز و شبها جز به آب و شراب فکر نکنید.
چو آید روزگار نوبهارانترا در ره بسی باشند یاران
هوش مصنوعی: وقتی که زمان خوشی و شکوفایی فرامیرسد، در مسیر تو دوستان زیادی خواهند بود.
من آیم با تو تا گرگان به نخچیرکه باشد در بهاران خانه دلگیر
هوش مصنوعی: من با تو میآیم تا گرگان، وقتی که بهاری است و خانه دلگیر است.
کنون رو برکش از تن جامهٔ راهبه گرمابه شو و جامه دگر خواه
هوش مصنوعی: اکنون لباس سفر را از تن بکش و به حمام برو، سپس لباس دیگری بپوش.
چو رامین بازگشت از پیش او شادشهنشاهش بسی خلعت فرستاد
هوش مصنوعی: وقتی رامین از حضور او برگشت، با شادی بسیار برای شاهش هدیههای فراوانی فرستاد.
سه ماه آنجا بماند آزاده رامینندیدش جز هوای دل جهانبین
هوش مصنوعی: سه ماه او در آنجا ماند و رامین، آزاد و بیقید، جز هوای دل و احساسات خود چیزی نمیدید.
همه آن داد بختش کاو پسندیدنهانی ویس دلبر را همی دید
هوش مصنوعی: هرکس که خوششانس باشد، در زندگیاش چیزهایی را به دست میآورد که دوست میدارد، مانند ویسی که با دلبر خود در دلش حس زیبایی و عشق را تجربه میکند.
به پیروزی هوای دل همی راندهواش از شاه پوشیده همی ماند
هوش مصنوعی: دل به پیروزی میاندیشد و خواستههایش او را به جلو میبرد، اما همچنان در زیر سایه قدرت پنهان مانده است.
همیشه ویس را دیدی نهانیچنان کز وی نبردی شه گمانی
هوش مصنوعی: همیشه ویس را به طور پنهانی دیدهای، به طوری که هیچ کس نمیتواند تصور کند که تو ممکن است او را بشناسی.