بخش ۱۰۳ - نالیدن ویس از رفتن رامین و از دایه چاره خواستن
هوش مصنوعی: پس از دوری رامین از ویس، حال ویس به شدت خراب میشود و از شادی و خواب بیخبر است. او به دایه میگوید که چارهای بیاندیشد تا رامین به او بازگردد. ویس از درد جدایی به شدت رنج میبرد و میخواهد راهی به سوی رامین پیدا کند. دایه به ویس نصیحت میکند که به جای گریه و ناله، باید راه حلی جستجو کند. او به ویس میگوید که تنها با غصه خوردن به جایی نخواهد رسید و باید به فکر چارهای عملی باشد. دایه به ویس یادآوری میکند که او دارای قدرت و ثروت است و میتواند بر مشکلات فائق آید. او به ویس پیشنهاد میدهد که با تدبیر و تلاشی مناسب، میتواند رامین را به خود بازگرداند و از درد جدایی رهایی یابد. ویس با اشتیاق به این پیشنهاد دایه پاسخ میدهد و امیدی تازه پیدا میکند.
چو رامین دور گشت از ویس دلبندنشاط و کام ازو ببرید پیوند
هوش مصنوعی: زمانی که رامین از ویس، معشوقهاش دور میشود، شادی و لذت از او گرفته میشود و ارتباط آنها قطع میگردد.
همیشه ماه بود آنگاه شد خورچنو زرد و چنو بی خواب و بی خور
هوش مصنوعی: همیشه زیبا و روشن بود، اما حالا مانند خورشیدی زرد و بیحالت و بیخواب شده است.
نیاسود از حدیث و یاد رامیننگارین رخ به خون کرده نگارین
هوش مصنوعی: از یاد و صحبت رامین دل آرام نمیگیرد، چرا که محبوبش با چهره زیبا و خونین دل، دلباخته اوست.
به دایه گفت دایه چارهای سازکه رفته یار بد مهر، آیدم باز
هوش مصنوعی: به پرستار گفتم که تدبیری بیندیشد، چرا که یار من که محبتش را از دست دادهام، دوباره به سراغم میآید.
ز مهر ای دایه بر جانم ببخشایمرا راهی به وصل دوست بنمای
هوش مصنوعی: ای دایه، از محبت خود بر جان من ببخش و راهی به وصل محبوب نشان بده.
که من با این بلا طاقت ندارمشکیب درد این فرقت ندارم
هوش مصنوعی: من دیگر نمیتوانم این سختی و درد را تحمل کنم، از جدایی و فراق طاقتام تمام شده است.
ز من بنیوش دایه داستانمکه چون آب روان بر تو بخوانم
هوش مصنوعی: از من بشنو داستان زندگیام را، چون آب روان که بر تو ببارم.
بدادم دل به نادانی ز دستمکنون از بیدلی گویی که مستم
هوش مصنوعی: من قلبم را به نادانی سپردم و حالا احساس میکنم بهخاطر بیخبری، مانند کسی هستم که مست است.
مکن زین بیدلی بر من ملامتکه خود برخاست از هجرم قیامت
هوش مصنوعی: مرا به خاطر بیحوصلگیام سرزنش نکن، زیرا درد جداییام به اندازهای است که میتواند روز قیامت را به پا کند.
یکی آتش بیامد در من افتادمرا در دل ترا در دامن افتاد
هوش مصنوعی: شخصی به دل من آتش عشق انداخت و این عشق در دل من شعلهور شد و من عشق تو را در آغوشم حس میکنم.
به پیش آب هر آتش زبون شدمرا از آب چشم آتش فزون شد
هوش مصنوعی: هر بار که به آب نزدیک میشوم، آتش درونم شعلهور میشود و اشکهایم از شدت احساس میریزند، به طوری که آتش در دلم بیشتر میشود.
همی ریزم برو سیل بهارانکه دید آتش فزاینده ز باران
هوش مصنوعی: من بهسوی تو سیل بهار را میریزم، زیرا آتشافروزی را از باران مشاهده کردم.
شب من دوش چونان بُد که گفتممگر بر سوزن و بر خار خفتم
هوش مصنوعی: شب گذشته به قدری سخت و آزاردهنده بود که گفتم انگار روی سوزن و خار خوابیدهام.
کنون روزست و وقت چاشتگاهستبه چشمم چون شب تاری سیاهست
هوش مصنوعی: الان روز است و زمان صبحانه، اما در چشمان من تاریکی شب مانند خاموشی و سیاهی حاکم است.
مرا روز از رخان دوست باشدچو درمان از لبان دوست باشد
هوش مصنوعی: هر روزی که از روی دوست به من میگذرد، برایم مانند درمانی است که از لبان او میگیرم.
همی تا هجر آن دلسوز بینمنه درمان یابم و نه روز بینم
هوش مصنوعی: هر زمانی که دلتنگی و جدایی آن محبوب دلسوزم را میبینم، نه درمانی برای دردهایم پیدا میکنم و نه روزی را در زندگیام تجربه میکنم.
ندانم بر سر من چه نبشتهستکه کار بخت با من سخت زشتست
هوش مصنوعی: نمیدانم چه سرنوشتی برای من رقم زدهاند که شانس و بخت من خیلی بد و ناگوار است.
شوم در دشت گردم با شباناننگردم نیز گرد مهربانان
هوش مصنوعی: من در دشت میگردم، اما با شبانان همراه نمیشوم و همچنین با مهربانان نیز نمیچرخم.
به شهر از گریهام طوفان بخیزدبه کوه از نالهام خارا بریزد
هوش مصنوعی: از شدت گریهام، طوفانی در شهر بهپا میشود و از نالههایم سنگها در کوهها میافتند.
ندانم چون کنم با که نشینمبه جای دوست در عالم که بینم
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه میتوانم با چه کسی بنشینم، چون در این جهان نمیتوانم جای دوستی را که میبینم، پر کنم.
نبینم گیتی و دیده ببندمکجا از هرچه بینم مستمندم
هوش مصنوعی: نمیخواهم دنیای اطرافم را ببینم و چشمانم را ببندم؛ زیرا از هر چیزی که میبینم، فقیر و نیازمند هستم.
چه سود آمد دلم را زینکه دیدمجز آنک از خواب و آرامم بریدم
هوش مصنوعی: دل من چه سودی برده است از این دیدار، وقتی که تنها آرامش و خوابم را از دست دادهام؟
فراوان بخت خود را آزمودمازو جز خسته و غمگین نبودم
هوش مصنوعی: تجربههای زیادی در زندگیام داشتهام، اما هیچکدام باعث شادی من نشدند و همیشه احساس خستگی و ناراحتی کردم.
تباهی روزگار خود فزایمچو بخت آزموده آزمایم
هوش مصنوعی: هر چه زمان میگذرد، بدبختی و مشکلات زندگیام بیشتر میشود، در حالی که من همچنان بخت خود را امتحان میکنم.
شنیدی داستان من سراسرکنون درمان کارم چیست بنگر
هوش مصنوعی: داستان من را شنیدهای؟ حالا ببین که چاره کار من چیست.
جوابش داد دایه گفت هرگزنباید بودن اندر کار عاجز
هوش مصنوعی: دایه به او پاسخ داد که هرگز نباید در کارهای دشوار و بینتیجه دخالت کرد.
ازین گریه وزین ناله چه آیدجز آن کت غم به غم بر، میفزاید
هوش مصنوعی: از این گریه و ناله چه نتیجهای جز این میتواند داشته باشد که غم را بیشتر میکند؟
همالان تو در شادی و نازندبه کام دل همه گردن فرازند
هوش مصنوعی: در حال حاضر تو در شادی و لذت به سر میبری و همه اطرافیانت به خاطر رضایت تو سر خود را بالا نگه داشتهاند.
تو همواره چنین در رنج و دردیبه غم خوردن قرارم را ببردی
هوش مصنوعی: تو همیشه در حال رنج و درد هستی و با اندوهی که داری، زندگیام را به هم میزنی.
جهان از بهر جان خویش بایدهمه دارو ز بهر ریش باید
هوش مصنوعی: جهان به خاطر سلامت روح و جان انسانها نیازمند داروها و درمانهای مناسب است. بنابراین لازم است که همه چیز برای بهبود وضعیت روحی و جسمی فراهم شود.
ترا درمان و هم ریشت به دستستچرا دست تو از چاره ببستهست
هوش مصنوعی: چرا دردی که تو را درمان میکند و ریشت را به سامان میآورد، در دستان تو قرار دارد، اما تو خود را از راه حلش محروم کردهای؟
ترا دادهست یزدان پادشاییتمامی و بزرگی و روایی
هوش مصنوعی: خداوند به تو سلطنت و بزرگی و قدرت بخشیده است.
چو شهرو داری اندر خانه مادرچو ویرو یاور و فرخ برادر
هوش مصنوعی: وقتی که شهری در خانه مادرش دارد، مانند برادر فرخ و یاوری وفادار است.
چو رامین یار شایسته تو داریسزای خسروی و شهریاری
هوش مصنوعی: وقتی که رامین، دوست شایستهات را داری، سزاوار مقام پادشاهی و سلطنت هستی.
همت گنجست آگنده به گوهرهمت پشتست با بسیار لشکر
هوش مصنوعی: عزم و اراده دارایی ارزشمندی است که به انسان کمک میکند. اراده و همت در پشت سرش میتواند او را به پیروزی برساند، حتی اگر با چالشهای زیادی مواجه باشد.
بزرگی را همین باشد بهانهبزرگی جوی و کم کن این فسانه
هوش مصنوعی: بزرگی به همین دلیل است که بزرگمنشی را دنبال کنی و از داستانهای بیاساس دوری کنی.
تو موبد را بسی زشتی نمودیهمیدون چند بارش آزمودی
هوش مصنوعی: تو بارها آزمودیش و به او زشتیهایی نشان دادی.
نه دیو خیم او گشتهست بهترنه کوه خشم او گشتهست کمتر
هوش مصنوعی: نه آن دیو که در خیمهاش بود، حالا بهتر شده و نه خشم او مانند کوه، کم شده است.
همانست او که بود و تو همانیهمین خواهید بودن جاودانی
هوش مصنوعی: او همان است که همیشه بوده و تو نیز همان کسی هستی که میخواهی برای همیشه بمانی.
پس اکنون چاره و درمان خود جویکه هم تخمست و هم آبست و هم جوی
هوش مصنوعی: اکنون باید به دنبال راه و چارهای باشی زیرا که هم نشانه اولیه را داری و هم شرایط مناسب برای رشد و پرورش آن.
ز پیش آنکه موبد دست یابدز کین دل به خون ما شتابد
هوش مصنوعی: قبل از آنکه موبد به انتقام دست بزند، دل ما در خون خویش غوطهور میشود.
که او را دل ز ما هر سه به کین استبه کین ما چو شیر اندر کمین است
هوش مصنوعی: دل او از کینه ما پر است و به همین دلیل، مثل شیر در کمین به ما نگاه میکند.
تو در دل کن که او یک روز ناگاهچو ره یابد بیاید از کمینگاه
هوش مصنوعی: در دل خود نگهدار که او یک روز بهناگاه، وقتی مسیرش را پیدا کند، از جاهای پنهان بیرون میآید.
نیابی همرهی بهتر ز رامینبه سر بر نه مرو را تاج زرین
هوش مصنوعی: بهتر است که همسفری مانند رامین پیدا نکنی، زیرا وقتی که در حضور او هستی، نیازی به رفتن به جایی دیگر برای رسیدن به افتخارات و ثروت نیست.
تو بانو باش تا او شاه باشدبه هم با تو چو خور با ماه باشد
هوش مصنوعی: تو باید بهگونهای باشی که محبوبت در سعادت و بزرگی قرار بگیرد، مانند این که وجودت برای او نورانی و راهگشاست، همانطور که خورشید با نورش ماه را درخشان میکند.
نماند در زمانه شاه و سالارکه نه در کار او با تو بُوَد یار
هوش مصنوعی: در دنیا و در زمان فرمانروایان، هیچکس نیست که در کارهای آنها و در امورشان به تو لطف و یاری رساند.
نخستین یاورت باشد برادرپس آنگه نامور شاهان دیگر
هوش مصنوعی: نخستین یاور تو باید برادر باشد و پس از آن، دیگران که معروف به مقام سلطنت هستند.
که شاهان پاک با موبد به کینندهمه رامین و ویرو را گزینند
هوش مصنوعی: پادشاهان با مردان دین و wisdom مشورت میکنند و در انتخاب، به کسانی که شایستگی دارند، توجه میکنند.
مدارا با خرد بسیار کردیبلا از بهر دل بسیار خوردی
هوش مصنوعی: با انسانهای خردمند با مدارا و نرمی رفتار کردی، اما به خاطر دلهای زیاد و محبتهای فراوان، خودت دچار مشکلات و دردسرهایی شدی.
کنون چاری به دست آور ز دانشکه این اندوهها گرددت رامش
هوش مصنوعی: هماکنون از دانش و آگاهی خود بهرهای ببر تا این ناراحتیها برایت آسانتر شود و آرامش پیدا کنی.
کنون کن گر توانی کرد کاریکه زین بهتر نیابی روزگاری
هوش مصنوعی: اگر میتوانی، اکنون کاری کن که از این بهتر پیدا نکنی در آینده.
به مرو اندر نه شاهست و نه لشکرتو داری گنج شاهنشاه یک سر
هوش مصنوعی: در مرز مرو نه پادشاهی وجود دارد و نه سپاهی. تو تمام ثروت و قدرتی که یک شاهنشاه دارد را در اختیار داری.
چه مایه رنج بُردهست او بدین گنجکنون تو یافتی همواره بی رنج
هوش مصنوعی: او برای دستیابی به این گنج بسیار رنج و زحمت کشیده است، اما تو حالا بدون هیچ زحمتی آن را پیدا کردی.
به دینارش بخر شاهی و فرمانکه شاهی را بها داری فراوان
هوش مصنوعی: برای خرید یک شاه و فرمان، باید به قیمت آن توجه کنی، چون ارزش شاهی بسیار زیاد است.
ز پیش آنکه او بر تو خورد شامتو بر وی چاشت خور تا تو بری نام
هوش مصنوعی: قبل از اینکه او برای تو شام بیاورد، صبحانهات را بخور تا نامت در کلام او بیفتد.
گر این تدبیر خواهی کرد منشینز حال خویش نامه کن به رامین
هوش مصنوعی: اگر میخواهی برای آیندهات تدبیر خوبی بیندیشی، بهتر است از حال و شرایط خود آگاه شوی و به رامین نامه بنویسی.
بگویش تا ز موبد باز گرددبه رفتن باد را انباز گردد
هوش مصنوعی: بگو تا آن شخص زرتشتی (موبد) دوباره به حرکت درآید، و باد دوباره به حرکت درآید.
چو او آید یکی چاره بسازیمکه موبد را به بدروزی بتازیم
هوش مصنوعی: وقتی او بیاید، تدبیری میکنیم که به پیشوای مذهبیمان آسیب بزنیم و او را به سختی بیندازیم.
چو بشنید این سخن ویس سمن بویبر آمد لالهء شادیش از روی
هوش مصنوعی: وقتی ویس این حرف را شنید، بوی عطر سمن را حس کرد و لاله شادیاش از روی او نمایان شد.