بخش ۱۰۸ - آگاه شدن موبد از گنج بردن رامین با ویس
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، ماجراهایی در لشکرگاه رخ میدهد. به بزرگان شاه خبری درباره پادشاه بدخلق داده نمیشود و هیچکس جرات ندارد این موضوع را به او بگوید. این راز به مدت سه روز مخفی میماند تا اینکه همه چیز برای رامین روشن میشود و او با وضعیتی بحرانی مواجه میشود. در این حال، او بین تصمیم به رفتن به خراسان یا بازگشت با اوضاع بد و رسوایی در دنیا سرگردان است. همچنین نگران است که اگر با رامین به جنگ بپردازد، در این نبرد چه سرنوشتی خواهد داشت، زیرا سپاهش نیز با او به دشمنی برمیخیزند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که با رامین مواجهه کند و مسیرش را به سمت آمل میچرخاند. لشکرگاه به سبب تجمع سپاه، به رنگ گل و سرسبز تبدیل میشود، و از شوق به جنگ به بالاترین شکل خوشحالی میرسد.
چو آگاهی به لشکرگاه بردندبزرگان شاه را آگه نکردند
هوش مصنوعی: زمانی که آگاهی به اردوگاه لشکر رسید، بزرگان به شاه خبر ندادند.
کجا او پادشاهی بود بدخووزین بدتر شهان را نیست آهو
هوش مصنوعی: او در کجا پادشاهی میکرد که بدذات و بدخویی داشته باشد؟ در اینجا، بدتر از او شلیتی از شاهان یافت نمیشود.
نیارست ایچ کس او را بگفتنهمه کس رای دید آن را نهفتن
هوش مصنوعی: هیچکس جرأت نداشت درباره او صحبت کند، زیرا همه افراد میدانستند که راز او را باید پنهان نگه دارند.
سه روز این راز ماند از وی نهفتهتمامی کار رامین شد شکفته
هوش مصنوعی: به مدت سه روز این راز از او پنهان ماند و تمام کارهای رامین آشکار شد.
چو آگه شد جهان بر وی سر آمدتو گفتی رستخیز او برآمد
هوش مصنوعی: زمانی که جهان از وجود او آگاه شد، زمان او به پایان رسید. تو گفتی قیام او آغاز شده است.
مساعد بخت او با او برآشفتخرد یکباره از وی روی بنهفت
هوش مصنوعی: بخت او ناگهان علیهاش شورید و عقلش یکدفعه از او دور شد.
ندانست ایچ گونه چارهٔ خویشتو گفتی بسته شد راهش پس و پیش
هوش مصنوعی: نمیدانست که چگونه میتواند از موقعیتش خارج شود. تو گفتی که راهش به جلو و عقب بسته شده است.
گهی گفتی شوم سوی خراسانمه رامین باد و مه ویس و مه گرگان
هوش مصنوعی: گاهی گفتی که به سمت خراسان میروم، جایی که ماه رامین و ماه ویس و ماه گرگان در آنجا هستند.
گهی گفتی که گر من بازگردمبه زشتی در جهان آواز گردم
هوش مصنوعی: گاهی گفتی که اگر به این دنیا برگردم، با زشتیها و ناپسندیها برخورد میکنم و صدایم بلند خواهد شد.
مرا گویند گشت از رام ترسانو گر نه نامدی سوی خراسان
هوش مصنوعی: میگویند که من از رام (شخصی یا موجودی) و ترس برآمدهام، وگرنه به سمت خراسان نمیآمدم.
گهی گفتی که گر با وی بکوشمندانم چون دهد یاری سروشم
هوش مصنوعی: گاه میگویی اگر با او تلاش کنم، نمیدانم چگونه به من کمک میکند.
سپاه من همه با من به کینندبه شاهی پاک رامین را گزینند
هوش مصنوعی: نیروهای من همه در حال آمادهباش هستند تا انتقام بگیرند و در انتخاب پادشاهی، رامین بینقص را برمیگزینند.
جوانست او و هم بختش جوانستدرخت دولتش تا آسمانست
هوش مصنوعی: او جوان است و بختش نیز جوان است؛ درخت خوشبختیاش به قدری بلند است که تا آسمان میرسد.
به دست آورد گنج من سراسرمنم مفلس کنون و او توانگر
هوش مصنوعی: گنج من فقط خودم هستم، اما اکنون در وضعیت فقر به سر میبرم و آن شخص در وضعیت رفاه و توانگری است.
نه خوردم آن همه نعمت نه دادمز بهر او همه بر هم نهادم
هوش مصنوعی: من نه از آن همه نعمت بهرهبردم و نه آنرا به خاطر او دادم، بلکه همهی آنچه داشتم را یکجا جمع کردم.
مرا مادر بدین پتیاره افگندکه بر رامین دلم را کرد خرسند
هوش مصنوعی: مادرم مرا در این حال و روز ناامید و نگران رها کرد، اما عشق رامین باعث شد که قلبم شاد شود.
سزد گر من به بد روزی نشستمکه گفتار زنان را کام بستم
هوش مصنوعی: اگر به خاطر روزگار بدی که دارم، در جایی نشستهام، اشکالی ندارد؛ چون دیگران را به خوبی شنیدهام و از حرفهایشان خسته شدهام.
یکی هفته سپه را روی ننموددو صد دریای اندیشه نپیمود
هوش مصنوعی: سپهسالار برای یک هفته هم چهره خود را نشان نداد و نمیتوانست دو صد دریا از اندیشهها را رد کند.
چنین افتاد تدبیرش به فرجامکه با رامین بکوشد کام و ناکام
هوش مصنوعی: او به گونهای تدبیر کرد که سرانجام، تلاشش با رامین به سرانجام رسید و با موفقیت و شکست مواجه شد.
همی ننگ آمدش برگشتن از جنگز گرگان سوی آمل کرد آهنگ
هوش مصنوعی: او احساس میکند که بازگشتن از میدان جنگ و عقبنشینی ننگینی بزرگ است، بنابراین تصمیم میگیرد از گرگان به سمت آمل برود.
چو لشکرگه بزد بر دشت آملجهان از ساز لشکر گشت پر گُل
هوش مصنوعی: وقتی که سپاه به دشت آمل حمله کرد، دنیا پر از گل و شکوفه شد.
ز خیمه گشت صحرا چون کهستانکهستان از خوشی همچون گلستان
هوش مصنوعی: وقتی خیمهها در صحرا برپا میشوند، حال و هوای آنجا مانند کوهستان زیبا و شگفتانگیز میشود، و از شادی بهشتی، فضایی مانند گلستان پیدا میکند.