غزل شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: این شعر به عاشقانهی عمیق و آرزوی وصال عاشق با معشوق میپردازد. شاعر از تمنای دیدار معشوق و غرق شدن در نور محبت او سخن میگوید. او از دل و جانش سخن میزند و میخواهد تمام وجودش را وقف معشوق کند. در حقیقت، او آرزو میکند که همواره در نزدیکی معشوق باشد و برای رسیدن به او تلاش کند. در نهایت، شاعر خواستار فوز و کامیابی در راه عشق است و میخواهد به وصال معشوق برسد.
شود شود که شود چشم من مقام تراشود شود که بینم صباح و شام ترا
هوش مصنوعی: بگذار به چشم من، در هر زمان و مکانی، جایی برای تو باشد؛ تا صبح و شام تو را ببینم.
شود شود که شوم غرق بحر نور شهودبدیده تو به بینم مگر بکام ترا
هوش مصنوعی: من در نور آگاهی غرق شوم و با چشمان خود تو را ببینم، شاید که به خواستهات برسم.
شود شود که نهم روی مسکنت بر خاک بدرگه تو و خوانم علی الدوام ترا
هوش مصنوعی: اگر روزی به سرزمینی که خاکش را مسکن و محل زندگیام قرار دهم برسم، در آنجا نام تو را همیشه و پیوسته بر زبان خواهم آورد.
شود شود که دل و جان و تن کنم تسلیمبرای خویش نباشم شوم تمام ترا
هوش مصنوعی: میخواهم تمامی وجودم را تسلیم تو کنم، نه برای خودم، بلکه برای تو به طور کامل باشم.
شود شود که سراپا چو دام چشم شومبدین وسیله مگر آورم بدام ترا
هوش مصنوعی: شاید بتوانم با جلب توجه تو و به دام انداختن نگاهت، تو را به خودم نزدیک کنم.
شود شود که نهم دل بجست جوی وصالبدیده پویم و جویم علی الدوام ترا
هوش مصنوعی: به دل میخواهم که پیوسته به دنبالت بگردم و هر لحظه، تو را با چشمانم جستوجو کنم و در تلاش برای رسیدن به وصالت باشم.
شود شود کو سرفیض در ره تو رود که تا بکام رسد هم شود بکام ترا
هوش مصنوعی: هر که در مسیر تو گام بردارد، به نعمتی بزرگ دست مییابد و همچنین به آنچه که تو آرزو داری خواهد رسید.