غزل شمارهٔ ۱۳۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی از عشق و جنون است. شاعر به اختلالات ذهنی و احساسات عمیق خود اشاره میکند و میگوید جنون او را در بر گرفته و سرش را پر از سودا و خیالات کرده است. او به عاقلانی که مدعی خرد هستند اشاره میکند و بیان میکند که در واقع، عشق و جنون او از آنها بالاتر است. شاعر از درد و وحشت این دنیا شکوه میکند و از اینکه در راهی به سوی آخرت گام برنمیدارد، نگران است. در نهایت، به شخصی به نام فیض هشدار میدهد که از نزدیکی با افراد بیگانه پرهیز کند، زیرا او به خوبی میبیند که عشق و جنون او را به سمت خود کشیده است.
جنونی در سرم ماوا گرفتستسرم را سر بسر سودا گرفتست
هوش مصنوعی: در دل من دیوانگی جای گرفته و افکار شیطنتآمیز تمام وجودم را پر کرده است.
خردگر این بود کاین عاقلانراست خوش آنسرکش جنون مأوا گرفتست
هوش مصنوعی: عقل سالم این است که عاقلان در مسیر درست حرکت کنند، ولی خوشا به حال آنهایی که در حال جنون، آزادی و مأوا یافتهاند.
ندارد چشم مجنون کس و گرنهدو عالم را رخ لیلا گرفتست
هوش مصنوعی: چشم مجنون هیچ کس را نمیبیند و اگر غیر از این بود، زیبایی لیلا تمام جهان را به خود جذب میکرد.
بچشم خلق چون طفلان نمایند که باز یشان زسرتا پا گرفتست
هوش مصنوعی: چشم مردم مانند بچهها به ما نگاه میکند، چرا که توجه آنها تمام وجود ما را احاطه کرده است.
مسلمانان ره عقبی کدامست دلم از وحشت دنیا گرفتست
هوش مصنوعی: مسلمانان به کدام سمت باید برگردند؟ دل من از ترس و اضطراب این دنیا پر شده است.
بپای جان زغفلت هست بندی و گرنه ره سوی عقبا گرفتست
هوش مصنوعی: اگر مراقب جان خود نباشی، به اسارت خواهی افتاد و اگر اینطور باشد، مسیرت به سمت آخرت خواهد بود.
مشو ای فیض بابیگانه همراز چو وابینی ترا ازما گرفتست
هوش مصنوعی: ای فیض، از همراهی با دیگران پرهیز کن، زیرا اگر به آنها وابسته شوی، از ما جدا خواهی شد.