غزل شمارهٔ ۱۵۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به آرزوهای خود اشاره میکند و به نوعی زندگی و لذتهای آن را به تصویر میکشد. او از باده تلخ، ساقی زیبا، و دلبر شیریندهن صحبت میکند و میگوید که زهد و پرهیزکاری او را ناخوش نموده و در عوض آرزوی لذتهایی چون بوسه و شادی را دارد. همچنین، او از توبه و پشیمانی سخن میگوید و تمایل دارد از زندگی و لحظات شیرین آن بهرهبرداری کند. در نهایت نشان میدهد که حتی اگر ثروت و مال نداشته باشد، تنها زیبایی دلبرش را آرزو دارد.
بادهٔ تلخ کهنم آرزوست ساقی سیمین ذقنم آرزوست
هوش مصنوعی: من به نوشیدنی تلخی که از دیرباز آرزویش را داشتم، تمایل دارم و به ساقی با چهرهای زیبا و دلربا نیز ارادت دارم.
زهد ریا عیش مرا تلخ کرد دلبر شیرین دهنم آرزوست
هوش مصنوعی: زندگی زاهدانه و بیریا، لذتهایم را تلخ کرده است و من تنها آرزویم داشتن معشوقی با شیرینی کلام و رفتار است.
صحبت زاهد همه خار غمست شاهد گل پیرهنم آرزوست
هوش مصنوعی: سخنان زاهد تماماً از مشکلات و غصههاست، اما من دلخوشیام به زیبایی گل که در آرزوی لباسی از آن هستم.
خال معنبر برخی چون قمر زلف شکن در شکنم آرزوست
هوش مصنوعی: برخی خالهایی دارند که زیبا و دلربا هستند مانند ماه، و من آرزومندم که زلفهایشان را بلخی شکننده ببینم.
خیز و لب خود بلب من بنه بوسه بر آن لب زدنم آرزوست
هوش مصنوعی: بیا و لب خود را به لب من بگذار، زیرا آرزو دارم که آن لب را ببوسم.
خیز که از توبه پشیمان شدم ساقی پیمان شکنم آرزوست
هوش مصنوعی: بیدار شو که من از توبهام پشیمان شدم و آرزو دارم که شرابی از پیمان شکن بدم.
تلخ بگو زان لب و دشنام ده باده زجام سخنم آرزوست
هوش مصنوعی: از آن لبها سخن تلخ بگو و باده را از جام دشنام بده، چون آرزومند صحبتهای شیرین هستم.
خیز و بکش تیغ و بکش تا بحشر زندگی در کفنم آرزوست
هوش مصنوعی: بپا که شمشیر را به دست بگیری و تا روز قیامت بجنگی؛ چون من تنها آرزویم این است که زندگی را در داخل قبرم بیابم.
نی غم زر دارم و نی سیم فیضدلبر سیمین بدنم آرزوست
هوش مصنوعی: من نه غم زر و طلا دارم و نه نگرانی از نقره، تنها آرزوی من لطف و زیبایی دلبرم با بدن زیبایش است.