غزل شمارهٔ ۱۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوستی سخن میگوید که از دل و روشنایی روح سرچشمه میگیرد. او به ارزش و جایگاه خود اشاره میکند و میگوید هرچند از نظر ظاهری ممکن است ناتوان به نظر برسند، اما در عمق وجودشان پادشاهی و قدرت نهفته است. شاعر به ارزش حقیقی خود اشاره میکند و میگوید که نمیتوانند به راحتی خریداری شوند، زیرا همچون گوهر گرانبهایی در صدف بلا هستند. او همچنین به عشق الهی و عنایت خداوند اشاره میکند که روح را جلا میدهد. عشق آنها چنان شگرف است که دو جهان را به حسرت میاندازد و حتی اگر پادشاهی کنند، در نهایت به گدایی در برابر عشق الهی میپردازند. این فیض الهی به جان تَرَکخورده آنان زندگی و آرامش میبخشد.
ما را با دوست آشنائیست از دل روش روشنائیست
هوش مصنوعی: ما با دوست رابطهای نزدیک و آشنایی داریم و این دوستی از عمق دل ما سرچشمه میگیرد و روشنی و نور خاصی به ما میبخشد.
در صورت اگر چه بس حقیریم ما را بر دو کون پادشاهیست
هوش مصنوعی: هرچند که در ظاهر ممکن است بیارزش به نظر برسیم، اما در واقعیت مقام و قدرتی بزرگ داریم که بر همه چیز تسلط دارد.
آنکس که ز شهر ماست داند کاین گوهر قیمتی کجائیست
هوش مصنوعی: شخصی که از شهر ماست میداند این گوهر باارزش از کجا آمده است.
ما را نتوان خرید ارزان درّ صدف بلا بهائیست
هوش مصنوعی: ما را نمیتوان به قیمت کم و ارزانی به دست آورد، چون ارزش ما مانند مروارید در صدف است که بیقیمت نیست.
این گوهر شب چراغ درویش از مخزن خاص کبریائیست
هوش مصنوعی: این جواهر نورانی که در شب در دست درویش است، از منبع ویژهای الهی و بزرگ است.
بر ما دو جهان برند حسرت این عشق عنایت خدائیست
هوش مصنوعی: عشق ما باعث حسرت دو جهان است و این نعمت از سوی خداوند است.
گر پادشهی کنیم شایدما را بر او ره گدائیست
هوش مصنوعی: اگر ما به مقام شاهی برسیم، شاید بتوانیم به نوعی از او درخواست کمک کنیم.
این فیض که حق بفیض بخشد بر جان شکسته مومیائیست
هوش مصنوعی: این نعمت و لطفی که خداوند به بندگانش میدهد، مانند مومیایی است که جانهای شکسته و آسیبدیده را احیا میکند و به آنها حیات دوباره میبخشد.