غزل شمارهٔ ۱۷۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان تنهایی و غم عشق میپردازد. گوینده میگوید که در این جهان هیچ دوستی و محرم رازی پیدا نمیشود و تنها همدم او غم عشق است. او از درد و عذاب عشق شکایت دارد و تحمل نادانی را در خود احساس نمیکند. تمام دلخوشی او در غم عشق است و هیچ چیز دیگری نمیتواند او را شاد کند. او به دنبال راهی به سوی عشق است و میگوید که عشق سبب شور و شوق در دلش شده، بنابراین هیچ نگرانیای جز عشق ندارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در میان هیا سببای دیگر جز عشق وجود ندارد.
یک محرم راز در جهان نیست یک دوست بزیر آسمان نیست
هوش مصنوعی: در دنیا هیچکس را نمیتوان یافت که رازدار باشد و دوستی که در زیر آسمان با ما باشد وجود ندارد.
غیر از غم عشق همدمی کو کز صحبت آن دلم گران نیست
هوش مصنوعی: جز غم عشق، هیچ همدمی نیست که از همراهی او دلم سنگین نگردد.
فریاد زدست این کرانان جانرا از عذابشان امان نیست
هوش مصنوعی: این سخن از ناله و فریاد افرادی است که در این سوی دنیای قهر و عذاب زندگی میکنند، و نشاندهندهی آن است که هیچگونه آرامشی برای جانها وجود ندارد.
من طاقت احمقان ندارمجز مرک سزای احمقان نیست
هوش مصنوعی: من نمیتوانم رفتار احمقها را تحمل کنم و برایشان جز مرگ نتیجهای نیست.
یارب یا رب غم تو خواهم دل جز بغم تو شادمان نیست
هوش مصنوعی: ای کاش، ای کاش غم تو را داشته باشم، زیرا دل من به جز غم تو هیچ شادی ندارد.
تا یافت بکوی عشق راهی دل را غم جان سرجهان نیست
هوش مصنوعی: وقتی به راه عشق گام میگذارم، دیگر هیچ غمی برای دل وجود ندارد و زندگی برایم بیمعناست.
خود جان جهان جهان جان شد دل بستهٔ انی جهان و جان نیست
هوش مصنوعی: خود روح جهان، جان جهان شده است، اما دلهای ما به این جهان و جان وابسته است، در حالی که آنها واقعاً وجود ندارند.
شور عشقی چو هست در سر دلرا پروای این و آن نیست
هوش مصنوعی: وقتی عشق شور و شوقی در دل دارد، دیگر به این و آن اهمیتی نمیدهد.
جائی نتوان نشست ای فیض کافسانهٔ عشق در میان نیست
هوش مصنوعی: در هیچ مکانی نمیتوان آرام گرفت ای فیض، چون داستان عشق در میان نیست.