غزل شمارهٔ ۱۹۰
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصویرسازیهای زیبا و استعارههای خاص، قد و قامت معشوق را به قیامت تشبیه میکند و به زلفهای او که همچون خورشید تابان در شام است اشاره میکند. او بیان میکند که دلش در کنار زیباییهای معشوق دیگر هیچ امیدی به صبح قیامت ندارد و به عشق و آرامش ناشی از آن اشاره میکند. در نهایت، شاعر خواهان نزدیکی و حضور معشوق است و تصوری از شور و شوق ناشی از این عشق را ارائه میدهد.
بالا بلایی قامت قیامتشمشاد را کو این قد و قامت
هوش مصنوعی: قد بلند و زیبای تو، به مانند ساقههای شمشاد است که در روز قیامت به اوج میرسد.
در شام زلفت خورشید تابانپنهان در آن شب روز قیامت
هوش مصنوعی: در شب تاریک، زلفهای تو باعث شدهاند که نور خورشید ناپدید شود، به گونهای که گویی در روز قیامت، همه چیز به هم ریخته و تاریکی حاکم شده است.
چوگان شد آن زلف بر خال یعنیبردی ز خوبان گوی کرامت
هوش مصنوعی: زلفی که بر صورت زیبایی افتاده، مانند یک توپ چوگان است که از دست خوبان خارج شده و به نشانهای از کرامت و بزرگواری تبدیل شده است.
زان غمزه گویم با چشم و ابروسحری سراپا چشمی تمامت
هوش مصنوعی: از نشانههای طعنهآمیز تو با چشمان و ابروهایت، جادویی در کل وجود من ایجاد شده است که تمام وجودم را به تماشا دعوت میکند.
آن دل که باشد در شام زلفتدیگر نخواهد صبح قیامت
هوش مصنوعی: دلهایی که اسیر زیبایی و شگفتیهای تو هستند، دیگر هیچ گاه به عشق و امید دوباره نخواهند برخاست.
شیرینلبانی شکردهانیآرام جانی ای جان غلامت
هوش مصنوعی: ای جان من، تو که لبهای شیرینی داری و گوشت برانگیزانی، آرامشی در دل من به وجود میآوری. من اسیر عشق تو هستم.
آیی بر من روح روانیبرخیزی از جا شور قیامت
هوش مصنوعی: ای روح زندگی، از جایت برخیز و مثل قیامت، دل مرا به شور و هیجان بیاور.
در جلوه آمد ای فیض آن یاربگذر ز مسجد بگذار امامت
هوش مصنوعی: ای فیض، تو که جلوهگر شدهای، از مسجد بگذر و امامت را رها کن!
بگذر ز محراب بنمود ابروبگذارد آن را افراخت قامت
هوش مصنوعی: از کنار محراب که عبور کردی، ابرویت را نشان داد و آن را با قامت زیبایت به آرامی بالا بردی.