غزل شمارهٔ ۲۴۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و مستی است و به نوعی به بیخبری دل از دنیا و مشغولیات آن اشاره دارد. گوینده به این نکته میپردازد که در عالم عشق، تنها هنر و ذوق، مستی و حال خوش است و هیچ چیز دیگر اهمیت ندارد. او تأکید میکند که ملامت و نصیحت در برابر عشق چیزی را تغییر نمیدهد و برای کسی که در حال عشق است، تنها شادمانی و خوشی مهم است. همچنین، گوینده به زاهدان و عابدانی که از دنیای عشق و مستی دور هستند یادآوری میکند که اینها هیچ ثمرهای ندارند. در نهایت، او بیان میکند که دلش در کنار دوست شاد است و غمی از دعا و زهد نمیخورد، زیرا برای او تأثیری ندارد.
دل من بیاد جانان ز جهان خبر نداردسر من بغیر مستی هنری دیگر ندارد
هوش مصنوعی: دل من به یاد محبوبش از دنیا بیخبر است و سر من به غیر از نوشیدن شراب عشق هیچ هنر دیگری ندارد.
هنر دگر نباشد بر ما بغیر مستینبود هنر جز آنرا که ز خود خبر ندارد
هوش مصنوعی: هنر واقعی دیگر برای ما وجود ندارد و جز حال مستی و شادی چیزی نمیتوان به عنوان هنر شناخت. همچنین، هنری که از خودآگاهی بیبهره باشد، هنر نیست.
کند آنکه عیب مستان نچشیده ذوق مستیخودش او تمام عیب است و یکی هنر ندارد
هوش مصنوعی: کسی که عیوب نوشیدنینوشان را تجربه نکرده و نمیداند که چقدر شیرینی و لذت در این حالت وجود دارد، خودش بزرگترین عیب را دارد و هیچ هنری از خود نشان نمیدهد.
ز ره ملامت آئی و گر از در نصیحتچه کنی بمست عشقی که در او اثر ندارد
هوش مصنوعی: اگر از راه ملامت و سرزنش بیایی یا از در نصیحت وارد شوی، برای کسی که در مستی عشق غرق شده، چه فایدهای دارد؟ اثر نصیحت و سرزنش بر او نخواهد داشت.
تو که زاهدی بپرهیز تو که عابدی سحرخیزسر من مدام مست و شب من سحر ندارد
هوش مصنوعی: خود را از خودسازی و عبادت دور نگهدار، چون من همواره در حال شادی و سرمستیام و شبهایم هیچ آرامشی ندارد.
من و باز عشق و رندی که درین خرابهٔ دلهمه علم و زهد کشتیم و یکی ثمر ندارد
هوش مصنوعی: من و عشق و بازیگری در دل ویران خود، تمام دانایی و زهد را از بین بردهایم و هیچ ثمر و نتیجهای حاصل نکردهایم.
دل ماست شاد و خرم بهر آنچه میکند دوستغم آن نمیخورد فیض که دعا اثر ندارد
هوش مصنوعی: دل ما شاد و خوشحال است به خاطر کارهایی که دوست انجام میدهد و برای آن غمگین نیستیم؛ چون به برکت دعا، تأثیری نمیبیند.