غزل شمارهٔ ۲۷۸
هوش مصنوعی: این شعر به یادآوری تجربیات گذشته و تاثیر آنها بر دل شاعر میپردازد. شاعر از نصیحتهای گذشته، دلآگاهی و تاثیر عشق بر زندگیاش سخن میگوید. او از گرفتاریاش در عشق و از دست دادن ایمان و دلمشغولیهایش مینالم. به یاد میآورد که چگونه عشق او را از راه خودش منحرف کرده و به ورطهای از مشکلات کشانده است. شاعر در نهایت به ناامیدی و بیپناهی در برابر عشق و معشوق اشاره میکند و به تضاد بین دین و عشق اشاره میکند، به طوری که عشق او را به کفر و جسارت نسبت به باورهایش رهنمون میشود.
یاد باد آنکه اثر در دل شیدا میکردآن نصیحت که مرا واعظ و ملا میکرد
هوش مصنوعی: به یاد آن شخص میافتم که با سخنانش در دل عاشق تأثیر میگذاشت و نصیحتهایی میکرد که مرا به راه راست هدایت مینمود.
یاد باد آنکه مرا بود دل داناییعالمی کسب خرد زان دل دانا میکرد
هوش مصنوعی: به یاد آن شخص میافتم که دلش پر از دانش بود و از آن دل آگاه، علم و خرد به دست میآورد.
اختیار از کف من برد کنون معشوقیکه به دل گاه گره میزد و گه وا میکرد
هوش مصنوعی: مجبور شدهام که تحت تأثیر معشوقی قرار بگیرم که گاهی اوقات با عشق و گاهی دیگر با بیمیلی، دل مرا به هم میزند.
تاخت بر مملکت دین و دلم یکبارهآنکه صید من دل خسته تمنا میکرد
هوش مصنوعی: ناگهان بر سر مملکت دین و دلم حملهای آورده شد، آن کسی که دل خستهام را میخواست و به دنبالم بود.
برد از دست من امروز متاع دل و دینرفت آن کاین دلم اندیشه فردا میکرد
هوش مصنوعی: امروز چیزی از دستم رفت که هم قلبم و هم دینم را شامل میشد. زیرا دل من درگیر فکر کردن به آینده بود.
گو بیا کفر من دل شده بنگر به ملاءآنکه از دفتر دینم ورقی وا میکرد
هوش مصنوعی: بیا و ببین که من چگونه از دین دست کشیدهام، ای ملا! آن کسی که وقتی ورقهای کتاب دینم را میگشوده، حالا به کفر روی آورده است.
گو بیا حالی و بر گریهٔ من فاش بخندکه پس پردهام از پیش تماشا میکرد
هوش مصنوعی: بیا و با خندهای صریح به گریهام نگاه کن، زیرا من از پشت پرده نظارهگر تو بودم.
بسته دید از همهسو راه رهایی بر خوددل که گاهی هوس زلف چلیپا میکرد
هوش مصنوعی: از هر طرف راه فرار را بسته میدید، اما دلش در زمانی که هوس زلف چلیپا به سرش میزد، مجبور بود.
ممکنم نیست ازین دام خلاصی دیگرجاش خوش باد که از دور تماشا میکرد
هوش مصنوعی: من دیگر هیچ راهی برای رهایی از این دام ندارم. امیدوارم که آنجا که هستی، خوشبخت و راحت باشی، چون از دور به من نگاه میکردی.
دل بیچاره چو افتاد درین ورطه نخستروز و شب ورد «متی اخرج منها» میکرد
هوش مصنوعی: دل بیچاره که در این مشکل گرفتار شده، هر روز و شب در فکر این است که چه زمانی از این وضعیت نجات مییابد.
آخرالامر به گرداب بلا تن در دادآنکه با ترس نظر بر لب دریا میکرد
هوش مصنوعی: در نهایت، کسی که با ترس به دریا نگاه میکرد، به گرداب مشکلات و بلاها دچار شد.
بت پرستید و برهمن شد و زنار ببسترفت آن فیض که او دفتر دین وا میکرد
هوش مصنوعی: او به پرستش بتها رو آورد و به آیین برهمن درآمد و زنار (نوار مذهبی) بست، در حالی که آن فیضی که او را به درک دین و آیین واقعی میرساند، از دست رفت.