غزل شمارهٔ ۲۹۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر ابراز longing و عاشقانه به محبوبش میکند. او نمیخواهد فقط در طواف محبوب باشد، بلکه خواستار دیدار و حضور اوست. شاعر به زیبایی چشمان محبوب اشاره میکند و حسرت زیبایی و عشق او را میکشد. او به سرمستی و خوشی ناشی از عشق اشاره میکند و بر شیرینی سخنان و احساساتی که از محبوب میگیرد تأکید مینماید. در پایان، شاعر آرزو میکند که جانش در پای محبوب نهد و از او خواسته میشود تا به او نزدیکتر شود.
دلم بس نیست ماوای تو باشدبیا تا دیده هم جای تو باشد
هوش مصنوعی: دل من فقط به داشتن تو اکتفا نمیکند، بیا که حتی چشمانم هم به تو تعلق داشته باشد.
خوشا چشم نکوبختی که درویجمال عالم آرای تو باشد
هوش مصنوعی: خوشا به حال چشمی که به زیباییهای تو مینگرد و از دیدن جمال تو خوشحال و شگفتزده است.
خوش آن سر مست عشق لاابالیکه مدهوش تماشای تو باشد
هوش مصنوعی: کسی که سرشار از عشق و بیخیالی است، خوشبخت است که از تماشای تو مدهوش و شگفتزده شده باشد.
خوش آن شیرین سخنهای شکرریزکه از لعل شکر خای تو باشد
هوش مصنوعی: آن سخنان شیرین و دلنشین که مثل شکر شیرین هستند و از لبهای زیبات استفاده میشود، بسیار خوشایند و دلانگیزند.
نمک دارد سخن زان لعل شیرینبده دشنامی ار رأی تو باشد
هوش مصنوعی: اگر نظر تو این است، پس بگذار به زبانی تلخ و گزنده به تو دشنام دهم، زیرا سخنان من هم مانند نمک، طعم خوشی دارند و جز بر روی لعل شیرین به کار میروند.
دل مخمور من بیمار آنستکه مست چشم شهلای تو باشد
هوش مصنوعی: دل سرشار از احساس و شوق من، به خاطر زیبایی و جاذبه چشمهای سیاه تو، مثل یک بیمار در حال مستی است.
خوشا آندم که جان بپذیری ای فیضسرش آنگاه در پای تو باشد
هوش مصنوعی: خوشا آن لحظه که تو ای فیض، جان را بپذیری؛ در آن زمان او به پای تو خواهد بود.