غزل شمارهٔ ۴۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به گفتگو با زاهد میپردازد و میگوید که زهد و دوری از لذات دنیا برای او ممکن نیست. او به دنبال می و مستی و عشق محبوبان است و احساس میکند که انتظارات زاهد از او نامعقول است. شاعر به رندی و عاشقی خود افتخار میکند و ابراز میکند که نمیتواند کارهایی را که به آنها سفارش شده، انجام دهد. او خود را وقف عشق و زیبایی میکند و از اینکه حتی اگر به دست دوستانش کشته شود، این را زیبا و دلپذیر میداند. در نهایت، او به لذتهایی اشاره میکند که حتی زهر هم در برابر محبت دوستان خوشمزه و شیرین است.
زاهدم گفت زهد میبایداز من این کارها نمیآید
هوش مصنوعی: زاهد به من گفت که باید ترک دنیا کنم، اما من از عهده این کارها برنمیآیم.
جام می گیرم ار بکف گیرمشاهدی گر کشم ببر شاید
هوش مصنوعی: اگر از دستم جام بگیرم و شاهدی داشته باشم، شاید بتوانم کسی را بکشم که او را ببرم.
زهد جز اهل عقل را نسزدرند را جام باده میباید
هوش مصنوعی: زهد و پرهیزکاری مناسب کسانی است که دارای درک و عقل هستند، در حالی که برای رند و آدمهای آزاداندیش، نوشیدن شراب لازم و مطلوب است.
من و مستی و عشق مه رویانناصحم بهر خویش میلاید
هوش مصنوعی: من و حال مستی و عشق زیباییها، ناصحم به خاطر خود، مرا نصیحت میکند.
آنچه باید نمیتوانم کردکنم از دستم آنچه میآید
هوش مصنوعی: من نمیتوانم کارهایی را که باید انجام دهم، اما هرچه به دستم بیفتد، انجام میدهم.
دادهام خویش را بدست بتانمیکشم آنچه بر سرم آید
هوش مصنوعی: من خودم را به دست زیباییها سپردهام و هر چه که بر سرم بیاید، تحمل میکنم.
خویش را وقف شاهدان کردمتا شهیدم کنند و جان پاید
هوش مصنوعی: خود را فدای دیدهداران کردم تا آنها مرا قربانی کنند و جانم باقی بماند.
گر کشندم بلطف میزیبدور کشندم بقهر میشاید
هوش مصنوعی: اگر با محبت بکشند، هیچ اشکالی ندارد و اگر با خشم بکشند، باز هم میپاید.
بر سر عاشقان خود این قومهر چه آرند شاید و باید
هوش مصنوعی: این افراد هر چه که بخواهند و بتوانند بر سر عاشقان خود میگذارند.
خوشتر از شهدو شکرست ای فیضزهر کز دست دوستان آید
هوش مصنوعی: لطیفتر از شیرینی عسل و شکر است ای فیض، که از جانب دوستان به ما میرسد.