غزل شمارهٔ ۴۲۸
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و دلدادگی شاعر به معشوقش پرداخته است. شاعر از معشوق میخواهد که نگاهش را به سوی او بیاورد و با اشاره به زیباییهای او، احساساتش را ابراز کند. او از یادآوری معشوق در هر جرعهای که مینوشد سخن میگوید و به نگاهی به محبت و زیبایی میپردازد. شاعر همچنین به غم و اندوه خود اشاره میکند و از دلرباها میخواهد که غصههای او را برطرف کنند. در نهایت، او دعوت به گردهمایی عاشقان و مستان میکند و از آنها میخواهد که در میخانه حضور یابند.
دیده از نور جمال دوست چون بینا کنیدسر بلندان گوشه چشمی بسوی ما کنید
هوش مصنوعی: اگر چشمانتان را به زیباییهای محبوب بگشایید و آن را ببینید، سپس با نگاهی ظریف و محبتآمیز به سوی ما بنگرید.
نوجوانان چون بیاد نرگسش نوشیدمیاول هر جرعهٔ یاد من شیدا کنید
هوش مصنوعی: جوانان وقتی یاد نرگسش میافتند، هر بار که جرعهای مینوشند، من را به یاد میآورند و شیدا میشوند.
در شب زلف نگار دل فریبی گشت گمبهر من روزی دل گم گشتهٔ پیدا کنید
هوش مصنوعی: در شب، موهای زیبای معشوق باعث شد که دل من گم شود و من از آن شب به دنبال دل گمشدهام، امیدوارم روزی بتوانید دل گمشدهام را پیدا کنید.
از پی نظارهٔ دیوانگان دادند عقلدر گذشتن ای پریرویان سری بالا کنید
هوش مصنوعی: عقل به خاطر تماشای دیوانگان به راه خود ادامه میدهد، ای چهرههای زیبا، سرتان را بلند کنید.
از دل پر غصه ما تا گرهها وا شودخوبرویان یک بیک بند قباها وا کنید
هوش مصنوعی: از دل پر از غصه و اندوه ما تا زمانی که مشکلات حل شوند، زیبا رویان برای ما یکدست لباسهای زیبا و جذاب را بگشایند.
دل بتنگ آمد مرا از نام و ننگ عاقلانیار بیمستان مرا در عاشقی رسوا کنید
هوش مصنوعی: دل من به خاطر نام و ننگ دیگران ناراحت و دلگیر شده است. یار من که عاقلان را بیخبر از حال خود رها کرده، در عشق مرا رسوا کنید.
فیض میخواهد که با مستان کند هم مشربیبر در میخانه آمد بهر او در وا کنید
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از شخصی است که از همهی لذتها و شادیهایی که در میخانه وجود دارد، بهرهمند میشود. او میخواهد که با افرادی همنشین شود که مانند او شاد و مستانهاند. به همین خاطر از کسانی که مسئولیت در میخانه را بر عهده دارند، میخواهد که درب میخانه را برای او باز کنند تا وارد شود و از این حال خوش بهرهمند گردد.