غزل شمارهٔ ۴۶۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دلمردگی ناشی از فراق معشوق است. شاعر از معشوق میخواهد که نگاهی به دردمندان بکند و خود را در آئینه نیاز تماشا کند. او به زیبایی و ناز معشوق اشاره میکند و میگوید که عاشقانی که به او توجه کنند، میتوانند از ناز او بهرهمند شوند. شاعر در حسرت وصال و ترس از جدایی به سر میبرد و از معشوق میخواهد که در فراق، او را زجر نکند و به او رحم کند. در نهایت، شاعر از معشوق درخواست میکند که جمال آتشینش را به نمایش بگذارد تا غم او را بسوزاند و او را از دردی که تحمل میکند، نجات دهد.
گوشهٔ چشمی بسوی دردمندان کن بنازتا به بینی روی ناز خود بمرآت نیاز
هوش مصنوعی: با یک نگاه کوچک به درد دلهای دیگران، خود را زیبا نشان بده تا بتوانی زیباییهای خود را در آینهٔ نیاز ببینی.
آنکه از خود رفت از دیدار تو بازار رختباز میآید بخود چشمی کند گر باز باز
هوش مصنوعی: کسی که از خود دور میشود و تو را نمیبیند، وقتی به خود بازگردد، دوباره میتواند تو را ببیند.
ناز کن هرچند بتوانی که عاشق میکشدعاشقان را مغتنم باشند ز اهل ناز ناز
هوش مصنوعی: به خود ناز کن هرچقدر که میتوانی، زیرا عاشقکشی کار عاشقان است. پس از ناز کردن تو، عاشقان باید بهرهمند شوند.
چون بخاطر بگذرانی اینکه راهی سر دهیدر زمان آن ناز را آیند جانها بیشواز
هوش مصنوعی: زمانی که به یاد میآوری و از آن عبور میکنی، در این لحظه که به آن فکر میکنی، زندگی و احساسات زیبایی به تو دست میدهد و جانها از زیباییهای آن لذت میبرند.
مست بیرون آی و از مستان عشقت جان طلبنا کند جانها بسویت بهر سبقت تر کتاز
هوش مصنوعی: از می و مستی بیرون بیا و به عشق تو، جانها به سمت تو میشتابند تا برای جلب توجه تو تلاش کنند.
چشم مستت را بگو تا بنگرد از هر طرفچون گذر آری بعمری بر اسیران نیاز
هوش مصنوعی: به چشم زیبای تو بگو که از هر سو بنگرد، زیرا زمانی که تو از کنار اسیران عشق عبور میکنی، زندگی آنها تحت تأثیر قرار میگیرد.
چون گذر آری بر اهل دل توقف کن دمیتا شود چشم نظر بازان بر آن رخساره باز
هوش مصنوعی: وقتی که از کنار اهل دل میگذری، نگاهی بکن و لحظهای توقف کن تا چشمهای آنها بر روی چهرهی تو باز شود و زیباییات را ببینند.
بر درت خوار ایستاده از تو خواهم یکنظرای بصد تمکین نشسته بر سریر عزّ و ناز
هوش مصنوعی: کنار در تو با ذلت ایستادهام و فقط یک نگاه از تو میخواهم؛ در حالی که تو با کمال وقار بر تخت عزت و زیبایی نشستهای.
آنکه رویت دیده یکباره دگر بنماش رویتا کند چشمی بروی دلگشایت باز باز
هوش مصنوعی: کسی که بار اول زیبایی تو را دیده، اکنون دوباره به تماشای تو بپردازد؛ تا شاید چشمانش باز هم برای دل شاد کنندهات گشوده شود.
چند باشم در امید و بیم وصل و هجر تودل مبر یا جان ببر ای دلنواز جان گداز
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که منتظر وصال تو هستم و از جدایی میترسم. عشق تو برایم بسیار ارزشمند است، پس ای دلنواز، عشق من را رها نکن یا اگر قرار بر جدایی است، جانم را بگیر.
در فراق خود مسوزانم بده کامم ز وصلرحم کن بر زاریم جز تو ندارم چاره ساز
هوش مصنوعی: در دوری تو خود را آزار میدهم و آرزو دارم که از وصالت بهرهمند شوم. به حال زار و پریشانم رحم کن، چون جز تو کسی نیست که بتواند به من کمک کند.
روی آتشناک بنما تا بسوزد بیخ غمدر فراقت فیض را تا چند داری در گداز
هوش مصنوعی: بیا تا لذت را نشان دهی و از غم جدایی بسوزی، زیرا دیگر چه لذتی در سکوت و تحمل در این عذاب داری؟