غزل شمارهٔ ۴۷۲
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی از عشق و غم ناشی از آن اشاره دارد. شاعر از نگاه خفته محبوبش سخن میگوید که مانند صیاد، دلها را میگیرد و غمزههای او مانند جلاد، جان را میگیرد. شاعر lament میکند که باد غم، دلهای عاشقان را ویران کرده و از بیداد عشق شکایت دارد. او از ظلم و ناعدالتی در عشق سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که هر شادی و افسوسی که در دل دارند، از همین محبوب سرچشمه میگیرد. از طرفی، گلهمند است که تنها بیداد و ظلم از محبوبش به یادش میرسد و هیچ یاری و کمکی از او نمیبیند. در نهایت، شاعر از ناتوانی در فریاد زدن و جستجوی عدالت در دنیای عشق سخن میگوید.
ای نگاه خفتهات صیاد کسغمزهٔ مستانهات جلاد کس
هوش مصنوعی: چشمان خوابآلودت مانند یک صیاد است و زیبایی دلربایت مثل یک جلاد، کسی را نمیآزارد.
باد ویران از غمت دلهای ماای خراب توبه از آباد کس
هوش مصنوعی: باد ویران شده به خاطر غم تو دلهای ما را خراب کرده و هیچ کس نمیتواند مانند تو خوشی را به ما بازگرداند.
کم مباد از عاشقان بیداد توای فدای جور و ظلمت داد کس
هوش مصنوعی: ای دوست، از عاشقانی که به خاطر تو بیداد و فریادند کم نباش. من حاضر هستم که از جور و ظلم تو فدای تو شوم.
ای که هم شادی ز تو هم غم ز توشاد میکن خاطر ناشاد کس
هوش مصنوعی: ای کسی که منبع شادی و غم هستی، تو دل کسی را که ناخوش است شاد میکنی.
ای ز نو بر عشقان بیدادهاغیر بیداد تو ندهد داد کس
هوش مصنوعی: ای عشق، جز ظلم و ستم تو، هیچکس دیگر در برابر عاشقان انصاف و عدل ارائه نمیدهد.
کی رسی هرگز بفریاد کسییا رسد هرگز بتو فریاد کس
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانی به فریاد کسی برسی، یا کسی به فریاد تو نخواهد رسید.
ای که در یاری کسانرا روز و شبهیچ میآری تو هرگر یاد کس
هوش مصنوعی: ای کسی که در یاری کردن دیگران، نه روز و شب برایت اهمیتی دارد و نه هیچگاه به یاد کسی نمیافتی.
فیض از بیداد تو شد داد خواهکی دهد بیداد خوبان داد کس
هوش مصنوعی: نتیجه ظلم و ستم تو به جای عدالت، باعث شده که دیگران به دنبال حق و انصاف باشند. اما این بیعدالتی برای نیکان نیز چیزی جز ظلم نمیآورد.