غزل شمارهٔ ۴۹۸
هوش مصنوعی: شعر به ناامیدی دنیا و فانی بودن زندگی اشاره دارد. شاعر از فیض میخواهد که به دردهای دینش توجه کند و از غم و اندوه دنیا فارغ شود. او تاکید میکند که در قیامت با آشوب و بلا روبرو خواهد بود و درد ناشی از ناتوانی در تغییر شرایط به دوش او خواهد بود. شاعر به فیض میگوید که نباید فریب زیباییهای ظاهری دنیا را بخورد و باید از نفس خود غافل نشود، زیرا این نفس میتواند مایه دردسر باشد. در نهایت، او بر اهمیت پرهیز از افکار منفی و فتنههای درونی تاکید میکند.
عمر تو همه هباست ای فیضدرد دینت کجاست ای فیض
هوش مصنوعی: عمر تو بیهوده و بیفایده است، ای فیض! پس کجاست درد و غم دین تو؟
بهر دنیا مباش غمناکتا در نگری فناست ای فیض
هوش مصنوعی: برای دنیای مادی ناراحت نباش، چون وقتی به آن نگاه کنی، میبینی که به سرعت گذراست و فانی.
روی دل ازینجهان بگردانبنگر که چه در قفاست ای فیض
هوش مصنوعی: دل را از این دنیا برگردان و خیره شو بر آنچه در قفس است، ای فیض.
خود میدانی که در قیامتز آشوب و بلا چهاست ای فیض
هوش مصنوعی: میدانی که در روز قیامت چه اندازه آشوب و مصیبت وجود خواهد داشت، ای فیض.
چون کار ز دست ما برون شددردیست که بیدواست ای فیض
هوش مصنوعی: وقتی که کار از دست ما خارج شد، درد و رنجی وجود دارد که هیچ کس نمیتواند آن را حس کند، ای فیض.
ما نا مفتون شاهدانیرنگ ز ردت گواست ای فیض
هوش مصنوعی: ما تحت تأثیر زیباییهای تو هستیم و این موضوع بهخوبی نشاندهندهٔ جذابیت و تاثیرگذاری توست ای فیض.
کردم بطبیب حال خود عرضگفت از اثر است ای فیض
هوش مصنوعی: به دکتر حال خودم را توضیح دادم و گفتم که همه چیز ناشی از تأثیرات است، ای فیض.
گفتم که هوا ز سر بدر شدگفتا هوا بجاست ای فیض
هوش مصنوعی: گفتم هوا خوب نیست و دلگیر است، او پاسخ داد که هوا هنوز خوب است و این حالتی است که من دارم.
غافل منشین ز فتنهٔ نفساین نفس تو اژدهاست ای فیض
هوش مصنوعی: به خود غفلت نکن و مراقب وسوسههای درونیات باش، زیرا نفس تو مانند یک اژدهاست و میتواند خطرناک باشد.
بگذار حدیث نفس و بگذربس شر که ز گفت خواست ای فیض
هوش مصنوعی: بگذار که از درون خود حرف بزنم و از چهری که به سبب گفتگو ایجاد شده بگذرم.