غزل شمارهٔ ۵۲۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلباختگی و ناکامی در عشق حقیقی است. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به زیباییهای ظاهری سخن میگوید و ابراز تأسف میکند که عمرش را صرف عشق مجازی کرده و از حقیقت دور مانده است. او به این نکته اشاره میکند که با وجود عشق و شوق، هیچگاه به وصال حقیقی نرسیده و زندگیاش به غم و اندوه سپری شده است. در نهایت، شاعر حسرت میخورد که تمامی تلاشهایش بینتیجه مانده و تنها نام عشق در دلش باقی مانده است.
بهرزه شیفته شد دل بهر خیال دریغنبرد ره بتماشای آن جمال دریغ
هوش مصنوعی: دل شیفته و فریبخورده زیبایی کسی شده است، اما افسوس که نمیتواند به تماشای آن جمال دلربا برود.
بسوی عشق حقیقی نیافتیم رهیفدای دوست نکردیم عمر و مال دریغ
هوش مصنوعی: به سوی عشق واقعی راهی نیافتیم و به خاطر دوست، نه عمرمان را فدای او کردیم و نه مالمان را دریغ داشتیم.
ببوم سینه نکشتیم تخم مهر و وفانخورد هیچ دل ما غم مآل دریغ
هوش مصنوعی: ما در دل خود محبت و وفا را نپروراندیم و هیچ کدام از دلهای ما غم آینده را احساس نکرد. افسوس که چنین است.
خیال وصل بسی پخت این دل پر شوربدست هیچ نیامد از آن خیال دریغ
هوش مصنوعی: این دل پرشور که دائم در فکر وصل محبوب است، به خاطر خیال دیدار او بسیار پخته و بالغ شده است، اما هیچگاه به آن خیال و آرزو دست نیافتهام و از این موضوع بسیار افسوس میخورم.
تمام عمر بعشق مجاز فانی رفتبماند جان ز حقیقت در انفعال دریغ
هوش مصنوعی: تمام عمر در عشق دنیوی و غیرواقعی سپری شد و به راستی متأسفم که جان از حقیقت دور مانده و فقط در انفعال و بیعملی باقی مانده است.
نخورد جان غم جانان درینجهان روزیگذشت در غم بیهوده ماه و سال دریغ
هوش مصنوعی: زندگی در این دنیا با تمام غم و اندوهی که به خاطر معشوق میگذرانیم، بیفایده و بیثمر است. روزها و سالها تنها در غم و اندوه بیدلی سپری شده و افسوس که این همه زمان را از دست دادهایم.
گذشت عمر بمهر بتان سنگین دلبعشق حق ننمودیم اشتغال دریغ
هوش مصنوعی: عمر ما در کنار عشقهای ناب و دلهای سخت گذشت، اما هیچ زمانی به عشق واقعی و معنوی توجهی نکردیم. افسوس بر این که مشغول دلبستگیهای بیفایده بودیم.
نشست زنگ حوادث بر آینهٔ دل مانتافت پرتو آن حسن بیزوال دریغ
هوش مصنوعی: تجربههای تلخ و دشواریها مانند زنگی بر روی دل ما نشستهاند، اما نتوانستهاند نور زیبایی که همیشه وجود دارد را بهطور کامل بپوشانند و از میان ببرند. افسوس که این زیبایی که همیشگی است نتوانسته درخشش خودش را بهتر نشان دهد.
ز عشق نیست به جز نام فیض را افسوسز دوست نیست بدستش به جز خیال دریغ
هوش مصنوعی: از عشق فقط نام فیض باقی مانده است و افسوس که از دوست چیزی در دست نیست، جز خیال و حسرت.