غزل شمارهٔ ۵۲۴
هوش مصنوعی: شاعر به کسی که دائماً وعدههای غیرواقعی میدهد، انتقاد میکند و از بیوفاییاش گلایه میکند. او وعدههای دروغین و لافهای پوچ را مورد تمسخر قرار میدهد و از او میپرسد چقدر باید غم را در زندگیاش تحمل کند. شاعر به او میگوید که چرا بجای غم، لباسی از شادی نیکو برای او نمیدوزد و برایش بستر شادمانی نمیبافد. در نهایت، شاعر میگوید که نمیتواند از دست غم رها شود و دلش را با حرفهای صادقانه با او در میان میگذارد.
ای که با ما وعدهها کردی خلافاز وفا و عهد و پیمانت ملاف
هوش مصنوعی: ای کسی که وعدههای زیادی به ما دادی، اما بر خلاف آن، وفا نکردی و به عهد و پیمانت پایبند نبودی.
وعدههای تو دروغ اندر دروغلافهای تو گزاف اندر اندر گزاف
هوش مصنوعی: وعدههای تو پر از دروغ است و سخنان بزرگ و بیموردی که میزنی نیز حاشا و گزافاند.
چند غم را سر بجان من دهیدر دل من بهر غم سازی مصاف
هوش مصنوعی: چندین بار غم را به جان من تحمیل میکنی، در دل من به خاطر هر اندوهی، جنگ و نبردی برپا میکنی.
چند غم در دور من گرد آوریتا بگردم روز و شب آرد طواف
هوش مصنوعی: چندین مشکل و غم را دور من جمع میکنی تا هر روز و شب، من در دایرهی آنها بچرخم.
چند بافی بهر من از غم پلاسچند سازی بهر من از غم لحاف
هوش مصنوعی: هر چند برای من از غم خود پارچه میبافی و برای من از غم خود لحاف درست میکنی، نشاندهندهی آن است که غم و اندوه من برای تو اهمیت دارد.
گاهم از شادی لباسی هم بدوزبستری از شادمانی هم بباف
هوش مصنوعی: گاهی از خوشحالی برای خودم لباسی بدوزم و بستر شادی را هم برای خویش آماده کنم.
جان نخواهی برد از دست غمشفیض گفتم با تو حرف پاک و صاف
هوش مصنوعی: اگر از غم او جان نخواهی کند، پس به تو گفتم که با من صادق و بیپرده صحبت کن.