غزل شمارهٔ ۵۵۳
هوش مصنوعی: این شعر توصیف رابطه عاشقانه و عمیق بنده با پروردگار است. شاعر با ابراز محبت و شکرگزاری به خداوند، از ناتوانی و نیازمندی خود صحبت میکند و به لطف و احسان پروردگار اشاره دارد. او اعلام میکند که بدون خداوند هیچ است و تنها به واسطه رحمت او زنده است. همچنین، شاعر در همین راستا به عشق و اشتیاقش به خداوند اشاره کرده و درمییابد که همه چیز از آن اوست و بدون او، بنده چیزی نیست. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد که شرمندهاش نسازد و خود را از غیر حق جدا کرده و به او نزدیک کند. این شعر به نوعی بیانگر مقام بندگی و عشق الهی است.
پرورد گارا بندهام الملک لک و الحمد لکز احسان تو شرمندهام الملک لک و الحمد لک
هوش مصنوعی: پروردگارا، من بندهی توام، ملک و حکومت از آن توست و هر ستایش برای توست. به خاطر احسانهای تو، من شرمندهام.
دل بسته فرمان تو جان غرقه احسان توپیش تو سر افکندهام الملک لک و الحمد لک
هوش مصنوعی: دل من به فرمان تو وابسته است و جانم در دریاي احسان تو غرق شده است. در مقابل تو سر به زمین نهادهام و تمامی سلطنت و ستایشها برای توست.
از خود ندارم هیچ هیچ جز احتیاج پیچ پیچوز تو برحم از زندهام الملک لک و الحمد لک
هوش مصنوعی: من هیچچیزی از خودم ندارم جز نیازهایم که برایم پیچیده و دشوار است. اما از وجود تو زندهام و همه ملک و فرمانروایی و شکرگزاری از آن توست.
دادی بمن جان رایگان گفتی بمن ده باز آنجان میدهم تا زندهام الملک لک و الحمد لک
هوش مصنوعی: تو به من جان خود را بدون هیچ هزینهای عطا کردی و گفتی که دوباره آن جان را به من میدهم، تا زمانی که زندهام، ملک و حکومت از آن توست و سپاس مخصوص توست.
گفتی بامرم سر بنه بهر لقایم جان بدهمنت بجان من بندهام الملک لک و الحمد لک
هوش مصنوعی: گفتی سر بر زمین بگذار تا برای دیدن تو جانم را فدا کنم. من بندهام و تمام ملک به تو تعلق دارد و شکر و سپاس نیز از آن توست.
از لطف و از قهر تو من از زهر و پا زهر تو مندر گریه و در خندهام الملک لک و الحمد لک
هوش مصنوعی: به خاطر محبت و خشم تو، من حالتی از زهر را تجربه میکنم و در هر دو حالت، چه در گریه و چه در خنده، شکر و ستایش به تو اختصاص دارد.
در عشق خودسوزی مرا چون شمع افروزی مرااز لطف تو تابندهام الملک لک و الحمد لک
هوش مصنوعی: در عشق تو مانند شمع میسوزم و روشن میشوم. از نعمتهای تو نورانیام و همه چیز از آن توست و شایسته ستایش تو است.
راهم نمودی سوی خود دادی نشان کوی خودجوینده یابندهام الملک لک و الحمد لک
هوش مصنوعی: شما مرا به سوی خود راهنمایی کردی و راه و نشانهای به من نشان دادی. من جویندهای هستم که در پی یافتن تو هستم. پادشاهی و ستایش مخصوص تو است.
جانرا خریدی از ضلال دادی شرف گفتی تعالکی من بدین ارزندهام الملک لک و الحمد لک
هوش مصنوعی: تو جانم را از گمراهی خریدی و شرافتی به من عطا کردی. سپس گفتی: ای کسی که من به این اندازه ارزشمندم، سلطنت از آن توست و ستایش نیز از آن توست.
از من نه خیر آید نه شر نی مالک نفعم نه ضرتو مالک و من بندهام الملک لک و الحمد لک
هوش مصنوعی: من نه چیزی برای تو دارم که به نفع یا ضرر تو باشد. تو صاحب هر سود و زیانی هستی و من تنها بندهای هستم. همه چیز از آن توست و شایسته ستایش توست.
بی تو ز هر بد بدترم و ز هیچ هم بس کمترمبا تو بجان ارزندهام الملک لک و الحمد لک
هوش مصنوعی: بی تو در بدترین حالت هستم و از هیچ چیز هم پایینترم، اما با تو ارزشمندم و تنها تو را لایق پادشاهی و ستایش میدانم.
از خود فنای بیکران و ز تو بقای جاودانمن فانی پایندهام الملک لک و الحمد لک
هوش مصنوعی: من به فنا و زوال خود آگاه هستم و آگاهانه به وجود تو که جاودانه است، مینگرم. هرچند من فانی هستم، تو ابدی هستی. سلطنت و حمد از آن توست.
از خود نیرزم یک پشیز از تو شد این ناچیز چیزآخر مکن شرمندهام الملک لک و الحمد لک
هوش مصنوعی: از خودم چیزی ندارم که به تو تقدیم کنم، این اندک ارزش و نعمت که به من رسیده، همگی از توست. پس از من هیچ چیز برای شما باقیمانده؛ اکنون شرمندهام و فقط تو را مالک و مدیون میشناسم و شکرگزاریام به توست.
ای فیض حق را بندهام از غیر حق دل کندهامگویم بحق تا زندهام الملک لک و الحمد لک
هوش مصنوعی: من بنده فیض خداوند هستم و از غیر خدا دل بریدهام. تا زمانی که زندهام، میگویم که همه ملک و ستایش از آن توست.