غزل شمارهٔ ۵۷۷
هوش مصنوعی: شاعر از عشق و حال و روز عاشقانهاش سخن میگوید. او به بوی عشق و احساساتش اشاره میکند و از اینکه در این مسیر عاشقی به دست آمده است، مینالد. به توصیف سختیهای راه میپردازد و میگوید که در این سفر با پاهایی ناتوان قدم برمیدارد. او عمرش را سریعالعبور میداند و حالش در جوانی و پیری را بررسی میکند. در نهایت، در بین دوستانش احساس سردی و در مقابل دشمنانش احساس تهاجم دارد. شاعر تمایلش به دنیای عشق و همچنین چالشهایی که در این مسیر با آن مواجه است را به تصویر میکشد.
از بوی می عشق برنگ آمدهامباز شه عشق را بچنگ آمدهام
هوش مصنوعی: از عطر و رایحه عشق به اینجا آمدهام و اکنون در جستجوی محبوبم هستم.
کی باشد عاشقی دچارم گردداز صحبت عاقالان بتنگ آمدهام
هوش مصنوعی: عاشق کیست که از صحبت منطقیون دچار مشکل شود، من به خاطر این گفتگوها به تنگ آمدهام.
شد خسته بخار زهد اول قدممره را همگی بپای لنگ آمدهام
هوش مصنوعی: من از آغاز این مسیر، خسته و ناتوان هستم و به خاطر این عدم توانایی، نمیتوانم به درستی قدم بردارم.
مقصد بنگر ز سختی راه مپرسدر هر قدمی پای بسنگ آمدهام
هوش مصنوعی: به هدف خود توجه کن و نگران سختیهای مسیر نباش، چرا که در هر قدمی که برداشتهام، بر batuftیبای سنگین عبور کردهام.
عمرم به شتاب رفت هنگام شبابپیرانه سر این ره به درنگ آمدهام
هوش مصنوعی: عمر من به سرعت سپری شد و در جوانی نتوانستم از آن بهرهبرداری کنم. حالا در دوران پیری در این مسیر ایستادهام و به آرامی فکر میکنم.
در صورت اگر بعاقلان می مانمدر معنی لیک شوخ و شنگ آمدهام
هوش مصنوعی: اگر در چهرهام به نیکوکاران شبیه هستم، در حقیقت اما با روحی بازیگوش و شاداب آمدهام.
در سینهٔ دوستان سردوم چونفیضدر دیدهٔ دشمنان خدنگ آمدهام
هوش مصنوعی: در دل دوستانم مانند سرداری با قدرت و نفوذ حضور دارم، ولی در چشم دشمنانم همچون تیر و زخم آمدهام.