غزل شمارهٔ ۵۹۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد منزل سلمی و زیباییهای آنجا میافتد و احساس دلتنگی عمیقی را از فراق او بیان میکند. او در جست و جوی سلمی همواره در حال گردش است و هیچ اثری از او نمییابد. غم و حسرت در دلش جاری است و خود را در جست و جوی او غرق میکند. شاعر از زیباییهای سلمی، مانند قد و چهرهاش، صحبت میکند و این زیباییها او را در عالم خیال به سرزمینهایی چون گلستان و صحرا میبرد. در جست و جوی او، احساسات و افکار مختلفی را تجربه میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که تنها با ذکر نام او به آرامش میرسد. شاعر بر این باور است که عشق و محبت به سلمی، زندگیاش را پر از دلهره و هیجان کرده است.
بیاد منزل سلمی بر اطلال و دمن گردمببوی آن گل رعنا بر اطراف چمن گردم
هوش مصنوعی: به یاد خانه سلمی به تماشای ویرانهها و باغش میروم و بوی آن گل زیبا را در کنار چمن استشمام میکنم.
به پیش من برفت او با دل صد جای ریش منز حسرت در فراقش چون غریبان در وطن گردم
هوش مصنوعی: او با دل پر از حسرت به پیش من آمد و من از فراقش به شدت رنج میکشم، مانند کسانی که در وطن خود احساس غربت میکنند.
نیابم زو اثر هر چند کوه و دشت پیمایمنگوید زو خبر هرچند گرد مرد و زن گردم
هوش مصنوعی: هرچقدر که من کوه و دشت را بپیمایم و در بسیاری از جاها حضور داشته باشم، باز هم از او نشانی نمییابم و هیچکس از او خبر نمیدهد، حتی اگر در بین مردان و زنان زیادی هم بگردم.
نه پیکی میرسد ز آن کو نه بادی میوزد زانسوبهر سو هر دم آرم رو بگرد خویشتن گردم
هوش مصنوعی: هیچ خبری از آن سمت نمیرسد و هیچ بادی هم از آنجا نمیوزد. به همین خاطر هر لحظه رویم را به سمت خودم برمیگردانم.
چو مینگذاردم غیرت که نامش بر زبان آرمچسان در جستجوی او میان انجمن گردم
هوش مصنوعی: وقتی غیرتم اجازه نمیدهد که نام او را به زبان بیاورم، چطور میتوانم در جمع به دنبال او بگردم؟
خیالش چون ببر گیرم ز سر تا پای گردم اوز خود بیرون روم از خویشتن، بیخویشتن گردم
هوش مصنوعی: تصور او برایم مانند ببر است، تمام وجودم را در بر میگیرد. در این حالت، از خودم بیرون میروم و بیهویت میشوم.
قدش را چون بهیاد آرم تو گوئی سرو شمشادمرخش چون در خیال آرم شوم گل نسترن گردم
هوش مصنوعی: وقتی به قد و قامت تو فکر میکنم، انگار سرو بلندی را میبینم و وقتی به چهرهات در ذهنم میافتم، حس میکنم که به زیبایی یک گل نسترن تبدیل میشوم.
حدیث زلف و گیسویش کنم در انجمن چون منجهانی را بدام آرم کمند مرد و زن گردم
هوش مصنوعی: من در جمع دوستانم از زلف و گیسوی او صحبت میکنم و با کلامم همه را به دام عشق او میاندازم، چه مرد و چه زن.
چو خالش در نظر آرم سراسر نافه مشکممزاج آهوان گیرم بصحرای ختن گردم
هوش مصنوعی: وقتی که به خال صورتت نگاه میکنم، تمام وجودم را عطر مشک فرامیگیرد و مانند آهوان، سرمست و شگفتزده به صحراهای ختن میروم.
چو چشمش در نظر آرم گهی بیمار و گه مستمدر آن مستی شوم صیاد صید خویشتن گردم
هوش مصنوعی: وقتی به چشمان او مینگرم، گاهی بیمار و گاهی در حال مستی هستم. در این حالت، خودم را اسیر جذبهاش میبینم و به طرز شگفتانگیزی در دام عشق او افتادهام.
لبش چون در ضمیر آرم یکی ساغر شوم پر میز دندانش چو یاد آرم همه درّ عدن گردم
هوش مصنوعی: وقتی یاد لبانش در ذهنم میآید، انگار که ساغری پر از شراب شوم و با یاد دندانهایش به یاد بهشت عدن میافتم.
بفکر آن دهان چون اوفتم اثباتم و نفیممحالی را کنم جا بر محل صید سخن گردم
هوش مصنوعی: به فکر آن لبهای زیبا میافتم و معتقدم که نمیتوانم وجود محال را ثابت کنم، اما در جستجوی کلام دلنشین و شیرین به دنبال فرصتی برای شکار سخن میروم.
حدیث آن میان چون در میان آید شوم موئیندانم نیستم هستم میان شک و ظن گردم
هوش مصنوعی: وقتی دربارهی آن موضوع صحبت میشود، به اندازهای دچار تردید میشوم که نمیتوانم تشخیص دهم آیا وجود دارم یا ندارم. در واقع، در میان شک و گمان گم میشوم.
چو دور از کار میبویم بهرجا فیض بیهودهبیا بهر سراغ دوست گرد خویش گردم
هوش مصنوعی: وقتی از فعالیتهای خود دور میشوم و وقتم را بیفایده میگذرانم، در هر جایی به دنبال دوستی میگردم و همواره دور و بر خودم را از نظر او پر میکنم.