غزل شمارهٔ ۶۴۷
هوش مصنوعی: این متن شعری است که از عشق و مستی الهی سخن میگوید. شاعر از ساقی میخواهد برایش باده بیاورد تا از طریق آن به مستی و نزدیکی به خدا برسد و از خود بیخود شود. او بیان میکند که اگر به باده دسترسی نداشته باشد، باز هم به جستجوی عشق و زیباییهای خدا ادامه میدهد. شاعر به اهمیت عشق و ارتباط با خداوند اشاره میکند و میگوید که حتی از کدو خشک هم میتواند استفاده کند تا به مستی برسد. همچنین او از نارضایتیهای زندگی و دردهایی که کشیده صحبت میکند و در نهایت میخواهد به سوی دوست واقعی خود، یعنی خدا، بازگردد. این شعر به نوعی تجلی عشق، مستی و جستجوی الهی را به تصویر میکشد.
باده بیار ساقیا تا که بمی وضو کنممست خدا شوم نخست پس بنماز رو کنم
هوش مصنوعی: ای ساقی، باده بیاور تا من وضو بگیرم و مست عشق خدا شوم، سپس به نماز گرایم.
کوزهگران چو عاقبت از سر من سبو کنندبهر شراب عشق حق خود سر خود سبو کنم
هوش مصنوعی: کوزهگران زمانی که به پایان کار میرسند، اگر از سر من سبو بسازند، من نیز برای نوشیدن عشق حق، خود را تبدیل به سبو میکنم.
بوئی از آنشراب اگر وقت نماز بشنومرو چو بقبله آورم عطر بهشت بو کنم
هوش مصنوعی: اگر در هنگام نماز بوی عطر شراب را حس کنم، روی خود را به سمت قبله میآورم تا عطر بهشت را استشمام کنم.
چیست بهشت و عطر آن بوی خدا رسد از آنمست خدای چون شوم کار خدا نکو کنم
هوش مصنوعی: بهشت چیست و عطر آن چه بویی دارد! بوی خداوند از آن به مشام میرسد. وقتی من به حالت مستی و عشق به خدا برسم، کارهای نیکو انجام میدهم.
گر نرسد بجام دست یا بسبو رسد شکستباده زخم بدم کشم در دهن و گلو کنم
هوش مصنوعی: اگر به جام نرسد و یا به سبو برسد و بشکند، بادهی زخم را در دهان و گلویم میکشم.
باده بود چو جان مرا گر نرسد روان مراغوطه زنم درون خم تن بروان فرو کنم
هوش مصنوعی: اگر شرابی باشد که جان مرا زنده کند، حتی اگر روح من به آن نرسد، من خود را درون ظرف بدنم غوطهور میکنم و اجازه میدهم که به عمق وجودم فرو رود.
سر چو ز می تهی شود نیست به جز کدوی خشکمن بیکی کدوی می چارهٔ این کدو کنم
هوش مصنوعی: وقتی سر از می خالی میشود، چیزی جز یک کدو خشک و بیروح ندارم. باید راهی پیدا کنم تا این کدو را به می تبدیل کنم و از این حالت بیحالی خارج شوم.
گر نکشم شراب او پس بچه خوشدلی زیمگر نکنم حدیث او پس بچه گفتگو کنم
هوش مصنوعی: اگر از شراب او نخورم، پس چه کسی را خوشحال کنم؟ اگر از داستان او سخن نگویم، پس درباره چه چیزی صحبت کنم؟
کفتر مست او منم بر سر دست او منمزان بنشاط بیخودی بقر بقو بقو کنم
هوش مصنوعی: من همان کبوتر سرمست او هستم و به خاطر شادی و بیخودیام، صدای جیک جیک میزنم.
در ازلم شراب داد جام الست ناب دادباز کشم از آن شراب مستی کهنه نو کنم
هوش مصنوعی: در عالم ازلی، جامی از شراب ناب به من دادند. حالا دوباره میخواهم از آن شراب بنوشم و حالتی از مستی کهنه را تازه کنم.
گر ز طبیب عاشقان مرهم لطفی آیدمزخم هزار ساله را در نفسی رفو کنم
هوش مصنوعی: اگر محبت و درمانی از طرف پزشک عاشقان به من برسد، میتوانم زخم هزار سالهام را در یک لحظه ترمیم کنم.
سر نکشم ز همرهان پا بکشم ز گمرهانپشت کنم بدشمنان جانب دوست رو کنم
هوش مصنوعی: از جمع دوستان دور نمیشوم و از راهنماهای گمراه دور میافتم؛ روی خود را از دشمنان برمیگردانم و به سمت دوستانم میآورم.
چند بهر جهه دوم سخره این و آن شومسوی حبیب خود روم روی بروی او کنم
هوش مصنوعی: چند بار به خاطر دیگران خود را به مسخره بگذارم، بهتر است که به سوی محبوب خود بروم و با او رو در رو شوم.
بس که مرا ز خویش راند بس که بسینه ریش ماندفیض بیاز قهر او روی بلطف او کنم
هوش مصنوعی: من به حدی از خود طرد شدم که دلم پر از زخم و درد است. حالا تنها با امید به رحمت و لطف او میتوانم روی خوشی ببینم.