غزل شمارهٔ ۷۲۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و وابستگی عمیقش به معشوق اشاره میکند. او معشوق را درمان دردها و پایان راه خود میداند و به او خدمت میکند و هر فرمانی که بدهد را با جان و دل میپذیرد. شاعر میگوید که زندگیاش تنها به خاطر وجود معشوق است و بدون او چیزی ندارد. او هیچ چیزی غیر از عشق و وصال معشوق نمیخواهد و حتی حاضر است جان و جهانش را به پای او فدای کند. در واقع، معشوق برای او همهچیز است و او را از دنیا و جانی که دارد مهمتر میداند.
ای که درد مرا توئی درمانای که راه مرا توئی پایان
هوش مصنوعی: ای کسی که تو دارویی برای دردهای من هستی، و ای کسی که تو مقصد و پایان راه منی.
کمر خدمتت بدل بستمهرچه گوئی بجان برم فرمان
هوش مصنوعی: برای تو جانم را فدای خدمتت کردهام، هر چه بگویی با کمال میل اطاعت میکنم.
دادهام تن بخدمت تو بدلدادهام دل بطاعت تو بجان
هوش مصنوعی: به تو جان و دل خود را سپردهام و بدنم را در خدمت تو قرار دادهام.
هرچه خواهی بیار بر سر منیکدمم از درت ولیک مران
هوش مصنوعی: هر چیزی که میخواهی بیاور و بر سرم بریز، اما یک لحظه هم در را بر رویم نبند.
بخیال تو زنده است این سربهوای تو زنده است این جان
هوش مصنوعی: به خاطر تو این سر زنده است و به خاطر تو این جان هم زنده است.
گر نه در سر خیال تست مقیمورنه در جان هوای تست روان
هوش مصنوعی: اگر در فکر و خیال تو نیستم، پس چرا در جانم، آرزوی تو همیشه زنده است؟
نیستم من به جز تن بی سرنیستم غیر قالب بی جان
هوش مصنوعی: من فقط یک جسم بیسر هستم، چیزی جز یک شکل بیروح نیستم.
یکدم ار وصل تو دهد دستممیدهم در بهاش جان و جهان
هوش مصنوعی: اگر یک لحظه اتصال تو به من برقرار شود، تمام جان و دنیایم را در ازای آن خواهم داد.
نه جهان خواهم و نه جان جاناهم جهان فیض را توئی هم جان
هوش مصنوعی: من نه به دنیای مادی نیاز دارم و نه به جان محبوب، زیرا تو خود هم جهان فیض را به me میدهی و هم جانم را.