غزل شمارهٔ ۷۲۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از نسیم صبحگاهی میخواهد تا به کوی محبوبش برود و پیامی از او بگیرد. او دلش آشفته و پریشان است و از زندگی بدون محبوب خود رنج میبرد. شاعر از شدت عشق و دلتنگی به سرنوشتی شبیه مجنون دچار شده و در پی نسیمی است که بویی از محبوبش بیاورد. او به شدت از غم دوری محبوبش رنج میبرد و از خود شرمنده است. در نهایت، از گوینده میخواهد که زودتر سخن بگوید زیرا تحمل غم فراق محبوبش بسیار دشوار است.
گذر کن ای صبا در کوی جانانببر از من پیامی سوی جانان
هوش مصنوعی: ای نسیم، بگذر و در کوی محبوب بگرد و پیامی از من به او برسان.
دلم را تازه کن یعنی بیاورنسیمی جانفزا از کوی جانان
هوش مصنوعی: دل من را تازه کن، یعنی از سوی محبوب نسیمی زندگیبخش و دلنشین بیاور.
سر شوریدهٔ دارم چو مجنوندل آشفتهٔ چون موی جانان
هوش مصنوعی: دل من مانند مجنون بیقرار است و مانند موی محبوب، آشفته و در هم است.
پریشان خاطرم خواهم نسیمیاز آن زلفین عنبر بوی جانان
هوش مصنوعی: دل نگران و آشفتهام، با هر نسیم که از آن موهای خوشبو و عطرآگین معشوق میگذرد، به یاد او میافتم.
دلم گردید مالا مال عشقشسرم پر شد زهای و هوی جانان
هوش مصنوعی: دل من پر از عشق او شده و ذهنم پر از خیال و یاد اوست.
بهر سوئی بهر کوئی بهر دمدوم از بهر جستجوی جانان
هوش مصنوعی: به هر سمتی و برای هر کسی، در هر لحظهای به دنبال معشوقم هستم.
وزد بادی مگر بر من ز کویشکشم آبی مگر از جوی جانان
هوش مصنوعی: شاید بادی بوزد که من از آن طریق به یاد محبوب آبی بگرم، یا شاید آب خوشی از جوی محبوب بیابم.
نمردم از غم هجران وزین ننگبسی شرمندهام از روی جانان
هوش مصنوعی: من از درد جدایی نمردم و از این عیب و نقص بسیار شرمندهام به خاطر چهره محبوبم.
سخن کوته کن و دم در کش ای فیضگرانی بر نتابد خوی جانان
هوش مصنوعی: کوتاه سخن بگو و خود را عقبنشینی کن، ای فیض، زیرا که سنگینی شرایط ممکن است تو را نپذیرد.