غزل شمارهٔ ۷۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و وابستگی خود به معشوق اشاره میکند. او از لحظهای که معشوقش در پیاله آمده، میگوید و به تأثیر عمیق او بر زندگی و دل خود اشاره میکند. شاعر میگوید که هیچ چیزی جز عشق به معشوق برایش مهم نیست و او را عقل و جان خود میداند. همچنین به مستی ناشی از عشق و تأثیرات آن بر زندگیاش پرداخته و از واعظان میخواهد که او را قضاوت نکنند. در پایان، شاعر از این میگوید که همه چیز در زندگیاش به معشوقش وابسته است و این عشق اساس وجود اوست.
در کف پیاله دوش درآمد نگار منکز عمر خویش بهره برد از بهار من
هوش مصنوعی: دیشب معشوقهام در کاسهای طلا ظاهر شد، او که از زندگیام از بهار جوانیام بهرهمند شد.
میداد و میگرفت و درآمد ببر مراشد ساعتی قرار دل بیقرار من
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی از تجربهای سخن میگوید که در آن به تبادل احساسات و لحظات گذرا پرداخته است. او به نوعی آرامش موقتی اشاره میکند که برای دل آرام و بیقرارش ایجاد شده است. این احساسات و تجربیات چون بارانی ناگهانی میبارند و او را برای مدتی از بیقراری و آشفتگی دور میکنند.
گفتا بطنز دین و دل و عقل و هوش کودر کلبهٔ تو چیست ز بهر نثار من
هوش مصنوعی: او میگوید که چه چیزی از دین، دل، عقل و هوش در کلبهٔ تو وجود دارد که برای نثار من است؟
گفتم که جان نشاید در پایت افکنمدل خود بر تو آمد و برد اختیار من
هوش مصنوعی: گفتم که نمیتوانم جانم را به پای تو بیفکنم، اما دل خود را به تو تقدیم کردم و تو اختیار من را به دست خود گرفتی.
سر خود چکار آید و تن را چه اعتباراز عقل و هوش لاف زدن هست عار من
هوش مصنوعی: انسان باید به درون خود توجه کند و به ارزش واقعی خود پی ببرد. غرور و ادعای عقل و هوش، ارزشی ندارد و باعث خجالت او میشود.
عقلم توئی و هوش توئی جان و دل توئیغیر از تو هیچ نیست مرا ای نگار من
هوش مصنوعی: عقل و هوش من از توست و تو جان و دل منی. جز تو هیچ چیز دیگری برایم وجود ندارد، ای معشوق من.
غیر از تو کس ندارم و غیر از تو نیست کسمحصول عمر من توئی و کار و بار من
هوش مصنوعی: جز تو هیچ کس دیگری ندارم و هیچ کس غیر از تو وجود ندارد. ثمره زندگی من تویی و همه فعالیتها و مشغولیات من به تو وابسته است.
مستی ز تو خمار ز تو جام و باده تومستم تو کردهٔ و توئی میگسار من
هوش مصنوعی: من مستیام از توست، حال و هوایم به خاطر توست. جام و نوشیدنیام از توست، و تو باعث مستی من شدهای. تویی که مایه خوشی و سرور منی.
معذور دار واعظ و از من بدار دستکز من گرفت ساقی من اختیار من
هوش مصنوعی: از واعظ برندار دستانت را و مرا ببخش، چرا که من از ساقی خود اختیار را گرفتهام.
خون هزار زاهد خودبین خشک ریختتیغیست فیض این سخن آبدار من
هوش مصنوعی: خون هزار زاهد خودپرست به خاطر این سخن پربار من بر روی زمین ریخته شده است.