غزل شمارهٔ ۷۶۵
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق اشاره دارد. شاعر به معشوق خود اقرار میکند که او تنها دلدار و یاری اوست و در غم و اندوه به سر میبرد. همچنین بیان میکند که وجود معشوق برای او به منزلهی زندگی و ایمان است و عشق او به معشوق تمام جهان او را شکل میدهد. در نهایت، شاعر خواهان این است که با وجود معشوق، وجود شخصی خود را محو کند و فقط حضور او و عشقش باقی بماند.
ای دوای درد بیدرمان منمرهم داغ دل بریان من
هوش مصنوعی: ای تو که درمان دردهای منی، بر زخمهای دل داغدارم بمال.
ای که هم جانی و هم جانان منای که هم دینی و هم ایمان من
هوش مصنوعی: ای کسی که همنفس من و هم محبوب من هستی، ای کسی که همنزدیک من و هم باور من هستی.
در غم تو بیسر و سامان شدمهم سر من باش و هم سامان من
هوش مصنوعی: در غم تو، من در حیرت و بینظمی زندگی میکنم. تو هم همراه من باش و هم به من نظم بده.
hز سر هر دو جهان برخواستمتا تو هم این باشی و هم آن من
هوش مصنوعی: از آغاز هر دو جهان به پا خواستم تا تو هم اینجا باشی و هم آنجا من.
خان و مانم گو برو در راه توبس بود عشق تو خان و مان من
هوش مصنوعی: عشق تو برای من همچون خانه و سرپناهی است، پس از تو در این راه برو، همین کافی است.
گنج مهر خود نهادی در دلمکردی آباد این دل ویران من
هوش مصنوعی: تو محبت و عشق خود را در دل من گذاشتی و این دل ویران را آباد کردی.
محو کن بود و نبودم تاز فیضآن تو ماند نماند آن من
هوش مصنوعی: من را از حال و آیندهام محو کن تا فقط لطف و محبت تو باقی بماند و آنچه از من است، مهم نباشد.