غزل شمارهٔ ۷۹۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره طلب و اشتیاق شاعر به شراب و بادهای است که روح و جانش را تازه کند. شاعر از ساقی میخواهد که بادهای از آن جهان به او بدهد تا بتواند دلش را سیراب کند. شاعر بر این باور است که نوشیدن این باده به او زندگی و قوت میدهد و از چشمهای معنوی به او کمک میکند. او از دوستش میخواهد که به سراغش بیاید و از لبانش شربت جان بخش بیاورد. در عین حال، شاعر به غم و اندوهی که از جدایی عزیزش دارد اشاره میکند و میگوید که اشکهایش به حدی است که بر دلش آتش میزند. به طور کلی، این شعر نمادی از عشق، اشتیاق و درد فراق است که از طریق استعارههای شراب و ساقی بیان شده است.
ساقی از آنجهان بده بادهٔ جان سبو سبوتا بکشم بکام دل قوت روان سبو سبو
هوش مصنوعی: ای ساقی، از دنیای دیگر بادهٔ جان را به من بده، تا جرعه جرعه بنوشم و بخاطر دل خود، قوتی به روانم ببخشم.
بادهٔ جان روان کن از چشمهٔ سلسبیل حقتا بکشد بدوش جان هرکس از آن سبو سبو
هوش مصنوعی: شراب زندگی را از چشمهٔ زلال حقیقت بریز تا هر کسی با آن پیالهای از جانش را پر کند.
در تن از این جهان روان نیست بده شراب جانتا بگلوی ریزمش آب روان سبو سبو
هوش مصنوعی: این بیت به ما میگوید که در وجود ما از این دنیا چیزی باقی نمانده است. پس بهتر است که شربتی از جان و زندگیامان به ما بدهند تا همچون آب روان از گلویمان جاری شود. اشاره به این دارد که زندگی اگر به درستی جاری شود، مانند آب گوارا و زنده است.
سوی من آی ای حبیب ساقی باقی طبیبتا بکشم از آن لبان شربت جان سبو سبو
هوش مصنوعی: ای محبوب، به سوی من بیا ای ساقی همیشهگان، ای پزشک من! تا من بتوانم از آن لبهای تو جرعهای بنوشم و جانم را تازه کنم.
گاه ز چشم مست تو باده کشم قدح قدحگاه از آن لب و دهان قوت روان سبو سبو
هوش مصنوعی: گاهی از چشم زیبای تو شراب مینوشم و مانند یک جام، به آرامی میچشم. گاهی هم از آن لب و دهانت، سرمست و شاداب میشوم، مانند آب که از سبو جاری میشود.
نیست پیاله در خورم می ز قدح نمیخورمپای خمم ببر بده باده از آن سبو سبو
هوش مصنوعی: پیالهای در دست ندارم تا از آن می بنوشم. از فنجان نمینوشم. سرم را پایین میاندازم و از آن دیگ جوشان، بادهای به من بده.
نی غلطم که بعد ازین خم ده و آشکار دهبنده نمیکشم دگر باده نهان سبو سبو
هوش مصنوعی: من دیگر دروغ نمیگویم، که بعد از این به تو خم را نمایان کنم. دیگر نمیتوانم بندهای را به خاطر شراب نهان در هر سبویی آزمایش کنم.
حال دلم ببین که چون گشته ز فرقتت زبوناز جگرم ز دیده خون کرده روان سبو سبو
هوش مصنوعی: حالم را ببین که چگونه به خاطر جدایی از تو سرشکسته شدهام؛ از قلبم، اشکها به شکل رود جاری است.
در غمت آنقدر گریست فیض کز آب دیدهاشریخت هر آتشین دلی بر دل از آن سبو سبو
هوش مصنوعی: در غم تو آنقدر اشک ریختم که هر کسی که دلش آتشین بود، از آن شیوهای که من گریستم، دلش پر از غم و اندوه شد.