غزل شمارهٔ ۸۰۲
هوش مصنوعی: غزل به انتظارات عاشقانه و دردهای انسانی اشاره دارد. شاعر از معشوق میخواهد که به عشق و محبت نسبت به او پاسخ دهد و از او میخواهد که با زیباییهایش بر دل عاشقان ببالد. او به شکلی کنایهآمیز به عدم واقعیت در درون معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که عشق و زیبایی او، در حقیقت، تأثیراتی مجازی دارند. در نهایت، شاعر ابراز ناامیدی از غم و دوری میکند و طولانی بودن شب هجران را یادآور میشود.
تا بکی در مقام نازی توچه شود گر بما بسازی تو
هوش مصنوعی: تا کی باید در انتظار لطف و ناز تو بمانم؟ چه میشود اگر با ما مدارا کنی؟
حسن رویت ز عشق دارد سازاز چه با عاشقان نسازی تو
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات به عشق مربوط میشود، چرا با عاشقان خود نمیرقصی؟
دست پرورد عشقبازی مانشود گر بما نبازی تو
هوش مصنوعی: اگر تو در عشق به ما بیتوجهی کنی، دل ما هرگز به تو وابسته نخواهد شد.
ز آینه عشق ما نمود رختسزد الحق بما بنازی تو
هوش مصنوعی: از آینه عشق، تصویر تو را میبینم و حقاً شایسته است که به خودت ببالید.
در تو یکذره از حقیقت نیستپای تا سر همه مجازی تو
هوش مصنوعی: در وجود تو هیچ حقیقی وجود ندارد و تمامیت تو تنها به دنیای مجازی و غیرواقعی تعلق دارد.
مینوازش بلطف خود گاهیگرچه از فیض بینیازی تو
هوش مصنوعی: گاهی با لطف و محبت خود، ما را نوازش کن، هرچند که تو از نعمت بینیازی برخورداری.
مردم از غم سحر نخواهی شدشب هجران چه بس درازی تو
هوش مصنوعی: توی شبهای تنهایی و دوری، هیچوقت انتظار نداشته باش که با غم و اندوه صبح بخیزی؛ چون شبهای دوری خیلی طولانی و سخت میگذرد.