غزل شمارهٔ ۹۳۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و تاثیرات آن بر دلها اشاره میکند. او از معشوق میپرسد که با دلها چه میکند و چرا بسیاری از دلها خراب میشوند. شاعر نگران آبرو و زیبایی خود و دیگران است و از محبوب میخواهد که به او بگوید با این دلربایی چه میکند. او از دلبر میخواهد تا جلوهگری کند و به او توجه کند. در نهایت، شاعر از او میخواهد که از او چیزی جز وصال نخواهد و اگر به او نزدیک میشود، به خاطر عشق باشد نه به خاطر چیز دیگری. در کل، این شعر به تلاطمات عشق و وابستگیهای عاطفی پرداخته است.
گفتم به عشق غارت دلها چه میکنیدستی دراز کرده به یغما چه میکنی
هوش مصنوعی: به عشق گفتم دلها را چرا میگیری و با دست دراز به تاراج میروی؟
چندین هزار خانهٔ دل شد خراب توای خانمانخراب به دلها چه میکنی
هوش مصنوعی: تعداد زیادی از دلها به خاطر تو ویران شدهاند، ای کسی که خانهها را نابود میکنی، در دلها چه کار میکنی؟
دادی به آب و رنگ بتان آبروی مابا گلرخان چه کردی و با ما چه میکنی
هوش مصنوعی: به تو محبت و زیبایی بتها، آبروی ما را به چالش کشیده و نمیدانم با ما چه خواهی کرد.
گفتم به دلبر از برِ من دل چه میبریگفتا که من بر تو تو دل را چه میکنی
هوش مصنوعی: به معشوقهام گفتم چرا دل مرا میبری؟ او پاسخ داد: تو با دل من چه کار میکنی؟
بگشای چشم و نور رخ ما عیان ببیندر پردهٔ خیال تماشا چه میکنی
هوش مصنوعی: چشمانت را باز کن و نور چهرهام را ببین که در خیال تو آشکار شده است و تماشا کن که در ذهن خود چه تصاویری میسازی.
من جلوه نانموده تو از خویش میرویگر بر تو جلوهای کنم آیا چه میکنی
هوش مصنوعی: اگر من جلوهای از خودم برای تو نشان دهم و تو از آن غافل شوی، آیا تو چه واکنشی نشان خواهی داد؟
چیزی ز ما مخواه به غیر از لقای مااز دوست غیر دوست تمنا چه میکنی
هوش مصنوعی: از ما چیزی جز دیدار با دوست طلب نکن، چرا که از غیر دوست چه چیزی را میخواهی؟
از خود بشوی دست به دریای ما درابردار دل ز خویش محابا چه میکنی
هوش مصنوعی: از خودت فاصله بگیر و به دنیای ما وارد شو. نگران دل خودت نباش، چرا که این نگرانی چه فایدهای دارد؟
بردار دل ز خویش و در این بحر غوطهوربر ساحل ایستاده تماشا چه میکنی
هوش مصنوعی: دل خود را از وابستگیها رها کن و در این دریا غرق شو. چرا در ساحل ایستادهای و نظاره میکنی؟
ای فیض عقل و هوش و دل و دین و جان بدهچون وصل دوست یافتی اینها چه میکنی
هوش مصنوعی: ای نعمت عقل و فهم و دل و ایمان و زندگی، وقتی که به وصال دوست رسیدی، حالا با این همه چه میکنی؟