غزل شمارهٔ ۹۵۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از خداوند درخواست شفا و درمانی برای دردهای خود دارد و میخواهد شادی و خوشی را در زندگی خود تجربه کند. او اشاره میکند که زندگی همراه با غم و اندوه، بلا است و تأکید میکند که خوبان و معشوقان انسانی، به دلیل ناپایداری و بیوفاییشان، نمیتوانند پاسخگوی عشق و امید او باشند. او به اهمیت عشق واقعی و پیروی از راه حق اشاره میکند و از خوانندگان میخواهد که به دنبال عشق واقعی باشند و از دنیای مادی و مجازی بگذرند. در نهایت، شاعر دست از تعلقات دنیوی میکشد و به سوی خداوند روی میآورد.
بیا بیمار خود را ده شفائیکه جز تو نیست دردم را دوائی
هوش مصنوعی: بیا و به من کمک کن تا بیماریام درمان شود، چرا که هیچ دارویی برای دردم جز تو وجود ندارد.
بیا تا جان برافشانم ز شادیکه جان دادن بغم باشد بلائی
هوش مصنوعی: بیا تا از شادی خود جانم را فدای تو کنم، زیرا جان دادن از غم کاری سخت و مصیبتآور است.
نگیرد بر تو کس زیرا که نبودجنایتهای خوبان را جزائی
هوش مصنوعی: هیچکس به خاطر کارهای نیک و شایستهی خوبان، تنبیه نمیشود؛ زیرا عملهای نیک آنها سزا و جزا ندارد.
مبند ای دل طمع در ماهرویانکه خوبانرا نمیباشد وفائی
هوش مصنوعی: ای دل، امید نداشته باش به زیباییهای ماهرو، زیرا خوبان به وعدههای خود عمل نمیکنند و وفا ندارند.
بود این عاشقیهای مجازیمرید راه حق را رهنمائی
هوش مصنوعی: این عشقهای مجازی، مانند راهنمایی برای کسی است که در جستجوی حقیقت و راستی است.
چو ره را یافتی بگذر از ایشانزدور اینقوم را میکن دعائی
هوش مصنوعی: وقتی به مقصد رسیدی، از کنار این مردم دور بگذر و برای آنها دعا کن.
بر افشان دست از ایشان فیض یکسربزن بر ما سوی الله پشت پائی
هوش مصنوعی: دست از آنان که میگیرند بردار و تمام نعمت را به سوی ما بفرست، و به سوی خداوند پشت کن.