غزل شمارهٔ ۹۵۳
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به حالتی روحانی و عاشقانه اشاره دارد که از مکاشفهای درونی ناشی میشود. او با شور و صدای هاتف غیبی، از شهری که در آن زندگی میکند خارج میشود تا دل خود را آرام کند. در این سفر، به راز و نیاز با معشوق میپردازد و در مییابد که هیچ جایی بهتر از درگاه معشوق نیست. شاعر از لذت و شیرینیِ عشق سخن میگوید و به یار خود میگوید که در کنارش همه چیز مهیاست و هیچ کس نمیتواند مانند او را بیابد. در نهایت، او بر این باور است که سرنوشت و وجودش وابسته به درگاه معشوق است و هیچ آرزویی جز او ندارد.
سحر ز هاتف غیبم رسید هیهائیفتاد در سر من شورشی و غوغائی
هوش مصنوعی: در صبحگاهی صدای ندا کنندهای از دنیای پنهان به من رسید و در دل من شور و غوغایی را ایجاد کرد.
شدم ز شهر برون تا بکام دل نالمکه شور را نبود چاره غیر صحرائی
هوش مصنوعی: از شهر خارج شدم تا به دل خود شکایت کنم، زیرا برای این آشفتگی هیچ چارهای جز دشت و بیابان نیست.
بدل نواز خودم در مقام راز و نیازسخن کشیده بجائی ز شور سودائی
هوش مصنوعی: در حالتی از راز و نیاز، به یاد عشق خود میافتد و این احساس شور و شوق او را به صحبت واداشته است.
که از شنیدن و گفتن ز خویشتن رفتمبخویش باز رسیدم ز ذوق آوائی
هوش مصنوعی: من به خاطر شنیدن و گفتن از خودم، از خودم دور شدم و دوباره به خودم رسیدم، چون از لذت یک صدا آگاه شدم.
چه گفت؟ گفت تو را چون منی یکی باشدمراست چون تو بسی عندلیب شیدائی
هوش مصنوعی: چه گفت؟ گفت که تو مثل من یکی هستی، زیرا من نیز مانند تو عاشق و شیدا هستم.
کجا روی ز در من کجا توانی رفتبغیر در گه ما هست در جهان جائی؟
هوش مصنوعی: هر کجا که میخواهی بروی، نمیتوانی جز به درگاه ما برسی، چرا که در این جهان هیچ مکان دیگری وجود ندارد.
بیا بیا بطلب هر چه خواهی از در ماکه هست اینجا هر مطلب مهیائی
هوش مصنوعی: بیا و هر چه را که میخواهی از ما بخواه، زیرا اینجا هر چیزی که نیاز داری فراهم است.
سجود کردم و گفتم مرا ز تو چیزیستکه یافت می نشود نزد چون تو مولائی
هوش مصنوعی: من در برابر تو تعظیم کردم و گفتم که چیزی از تو دارم که در هیچ جا، جز نزد تو پیدا نمیشود. تو هستی که ولی و سرپرست منی.
مراست لذت زاری بدرگه چه توئیتو را کجا است چنین نعمتی و آقائی
هوش مصنوعی: لذت غمگینی و سوختن برای من تنها به خاطر وجود توست. وجود تو را در کجا میتوان یافت که اینگونه نعمت و بزرگی را با خود به همراه داشته باشد؟
گرم بخویش بخوانی ز ذوق جان بدهمورم ز پیش برائی خوشم بپروائی
هوش مصنوعی: اگر در دل خود مرا با شور و شوق بخوانی، جانم را به تو میدهم و اگر از جلویم بروی، خوشحال میشوم که به سمت دیگری میروی.
خوشم بقهر تو چون لطف هر چه خواهی کنمرا چه یارا ای یار تا بود رائی
هوش مصنوعی: من از قهر تو خوشحالم، زیرا مثل لطفی است که میخواهی نیکی کنی. هر کاری که بخواهی با من بکن، ای دوست، تا زمانی که خیری در کار باشد.
خوشا دلی که در آن جای چون توئی باشدخوشا سری که در آن هست از تو سودائی
هوش مصنوعی: دلهایی که در آن عشق و محبت وجود دارد، خوشبخت هستند. همچنین، سرهایی که در آنها خیال تو میگذرد، خوشحالاند.
کجا روم ز در تو کجا توانم رفتکجاست در دو جهان غیر در گهت جائی
هوش مصنوعی: نمیدانم به کجا میتوانم بروم، چون هیچجایی در این دو جهان جز در محضر تو وجود ندارد.
دلم خوش است که در وی گرفتهٔ منزلکراست همچو تو یار لطیف زیبائی
هوش مصنوعی: دل من شاد است که صاحبخانهای مثل تو دارد، که یار لطیف و زیبایی است.
سر من و در تو تا نفس بود در تنکه فیض را نبود غیر تو تمنائی
هوش مصنوعی: آنقدر به عشق و محبت تو وابستهام که تا زمانی که زندهام، هیچ آرزویی جز تو در دل ندارم.