شمارهٔ ۱۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره longing و عشق به دوست و محبوب است. شاعر از صبا (نسیم صبح) میخواهد که اگر به سرزمین دوست گذری دارد، پیام محبتش را به او برساند. او همچنین به غم جدایی و هجران اشاره میکند و از غبار درگاه دوست سخن میگوید که میتواند چشم او را به زیباییهای دوست باز کند. شاعر به شدت تشنه وصال محبوب است و انتظار دارد که در خواب، چهرهی او را ببیند. او به وضوح بیان میکند که برایش هیچ چیز ارزشمندتر از ارتباط با دوست نیست، حتی اگر دوست او را به هیچ نمیگیرد. در نهایت، شاعر آرزو دارد که محبوبش از غمهای دلش رهایی یابد.
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوستبیار سوی محبان پیامی از در دوست
هوش مصنوعی: اگر نسیم بادی از سمت کشور محبوبم گذر کند، به آن بگو که یک پیغام از دوستداران برایش ببر.
وگر چنان که در آن حضرتت نباشد یاربرای دیده بیاور غباری از در دوست
هوش مصنوعی: اگر در حضور تو یاری نباشد که به چشمانت آرامش دهد، میتوانی با آوردن غبار نازک از در دوست، حس و حال حضور او را تجربه کنی.
غبار درگه او توتیای دیده کنیمبدین وسیله ببینیم سوی منظر دوست
هوش مصنوعی: برای دیدن جلوههای معشوق، باید غبار و حجاب را از مقابل چشمان خود کنار بزنیم تا به روشنی او را مشاهده کنیم.
بسوختیم ز هجران شراب وصل بیارکه آب دوست نشاند شرار آذر دوست
هوش مصنوعی: به خاطر دوری معشوق، ما دچاری عذاب و درد شدهایم. بیا شراب وصالی بیاور که وجود ما را از عشق و محبت دوست شعلهور کند و آرامش بخشد.
من گدا و تمنای وصل او هیهاتمگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
هوش مصنوعی: من فقیرم و آرزوی وصال او برایم محال است، مگر اینکه در خواب بتوانم تصویر رویاوید دوست را ببینم.
اگرچه دوست به چیزی نمیخرد ما رابه عالمی نفروشیم موئی از سر دوست
هوش مصنوعی: اگرچه دوستی هیچ چیز را برای ما نمیخرد، اما ما خود را به خاطر یک تار موی او به دنیا نمیفروشیم.
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزادکه هست فیض ثناخوان کمینه چاکر دوست
هوش مصنوعی: اگر دلش از غم رها شود، چه چیزی به وجود میآید؟ زیرا که من، خدمتگزار کوچکی از دوست هستم و از نعمت ستایش بهرهمند میشوم.