شمارهٔ ۳۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از موجودی بزرگ و فرزانه (که به نظر میرسد به یک پیامبر یا ولی اشاره دارد) درخواست میکند که با ظهور و وجود خود، جهان را روشن و متحول کند. او به اهمیت و ارزش این شخصیت برای مردم اشاره میکند و از او میخواهد که از علم و دانش خود، دردها و مشکلات بشر را درمان کند. شاعر خود را در مقابل این شخصیت بزرگ، بنده و خاکسار میداند و به شدت yearning او را احساسی عمیق و درونی بیان میکند. همچنین، او به وضعیت تاریک و ناامیدکننده بدون این فرشته نجات اشاره کرده و خواستار ظهور او برای زنده شدن دلها و رفع جهل است.
توئی به جای دو جدت سر جهان را تاجسزد که از رؤسای جهان ستانی باج
هوش مصنوعی: تو به جای دو نیاکان خود، شایستهای که بر سر جهان تاجی بگذاری، زیرا که از سران دنیا مالی را میگیری.
ز چه برآ و جهان را چو آب روشن کنبه روشنائی روشنتر از شب معراج
هوش مصنوعی: چرا از خواب بیدار نشوی و دنیای خود را مانند آب زلال نگردانی و به روشنیای بالاتر از شب معراج نرسی؟
برآی تو ز تو گیرد چراغ عقل فروغبرآی تا ز تو یابد متاع شرع رواج
هوش مصنوعی: از وجود تو نور عقل روشن میشود، برآ، تا از وجود تو احکام دین رونق بگیرد.
برآی تا به حضور تو مرده زنده شودبرآی تا به ظهورت شود هبا وهاج
هوش مصنوعی: برخیز تا افرادی که مردهاند، در حضورت زنده شوند و تا با ظهور تو، کسانی که در حال غفلت هستند، بیدار و شاداب گردند.
سری به ما بکش و کار ما به سامان کنز علم خویش رسان درد جهل ما به علاج
هوش مصنوعی: به ما نگاهی بینداز و ما را به آرامش برسان. با دانش خودت، مشکل نادانی ما را درمان کن.
برآ که بی تو شبم همچو روز رستاخیزسیاه بی تو نهارم چو ظلمت شب داج
هوش مصنوعی: بیدار شو که بی تو شب من مانند روز قیامت تیره و تار است، و بدون تو روز من مانند تاریکی شب است.
فتاد در دل فیض اشتیاق چون تو شهیکمینه بنده خاک در تو بودی کاج
هوش مصنوعی: در دل فیض، شوق و علاقهای به وجود آمد، زیرا تو همچون آقایی، بندهای از خاک در وجود تو نهفته است.