شمارهٔ ۸۳
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی فراق و longing اشاره دارد. شاعر از دانش و علم خود دل برمیکند و به دست آوردن علم از طریق عشق و محبت به معصومین امید دارد. او به شفاعت و همراهی در بهشت فکر میکند و از خداوند درخواست میکند که در روز مرگش، وعده دیدار بدهد. همچنین، شاعر ابراز نگرانی میکند که اگر در دنیا از درد و فراق محبوبش بمیرد، به سراغ او نرسد. در نهایت، شاعر به ناامیدی و سردرگمی خود از غیبت مهدی اشاره میکند و از خدا میخواهد که وسوسهها و دغدغههایش را از یاد ببرد.
به حدیث آی و علوم خودم از یاد ببرخرمن دانش ما را همه گو باد ببر
هوش مصنوعی: به اینجا بیا و به گفتار من گوش کن، دیگر به علم و دانش خود فکر نکن، زیرا همهی تلاشهای ما بیهوده است و باد همهی آنها را میبرد.
تا که از لفظ دُر افشان تو علم آموزیمگو بیا سیل و کتب خانه ز بنیاد ببر
هوش مصنوعی: بیا تا از زیبایی و هنر کلام تو درس بگیریم، اگر میتوانی بیایی و همه کتابها را از بنیاد نابود کن.
به ولایت زدهام دست شفاعت محکمهمره خود به بهشت آیدم و شاد ببر
هوش مصنوعی: من دست نیاز به سوی ولایت دراز کردهام و با کمک آن، به بهشت میروم و خوشحال از آنجا عبور میکنم.
روز مرگم نفسی وعده دیدار بدهوانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر
هوش مصنوعی: در روز مرگم، تو را میخواهم که قولی به من بدهی تا دوباره یکدیگر را ملاقات کنیم. سپس، با خیال راحت و آزاد به سوی آخرین مسیر زندگیام برو.
گر بمیرم من از این درد به وصلش نرسمبه سر رهگذرش خاک من ای باد ببر
هوش مصنوعی: اگر من از این درد بمیرم و نتوانم به وصال محبوب برسم، ای باد، خاک من را به سر راه او ببر.
سخت در حیرتی از غیبت مهدی ای فیضاین وساوس ز دل، این دغدغه از یاد ببر
هوش مصنوعی: در دلهره و نگرانی از غیبت مهدی هستم، ای فیض! این افکار مضطربانه را از دل فراموش کن و نگرانی را کنار بگذار.