بخش ۱۳
هوش مصنوعی: مهراب به کاخش میآید و سیندخت را میبیند که ناراحت و پژمرده است. او از سیندخت میپرسد که چرا چنین اندوهگین است. سیندخت در پاسخ به مهراب میگوید که فکر و اندیشههایش او را پریشان کرده است و از زندگی در کاخ و زحماتی که کشیدهاند، نگران است. او به سرانجام زندگی و مرگ اشاره میکند و میگوید که زندگی همچون درختی است که در نهایت به زوال میرسد.
سیندخت همچنین به مهراب میگوید که فرزند آنان، رودابه، در شرایطی قرار دارد که باید بر او مراقبت و دقت کند. مهراب، تحت تأثیر حرفهای سیندخت، به دنبال رودابه میگردد و خود را در شرایط سختی میبیند. او از سرنوشت و یاد گذشتهها سخن میگوید و به نیروهای خارجی و خطراتی که ممکن است آنها را تهدید کند، اشاره میکند.
سیندخت سعی میکند مهراب را آرام کند و تأکید میکند که او باید مراقب رودابه باشد تا از خطرات دور بماند. در نهایت، رودابه به پدرش نزدیک میشود و هر دو به یزدان پناه میبرند تا از نگرانیها و دشواریها در امان بمانند.
چو آمد ز درگاه مهراب شادهمی کرد از زال بسیار یاد
هوش مصنوعی: وقتی که مهراب خوشحال به درب آمد، یاد زال را بسیار گرامی داشت.
گرانمایه سیندخت را خفته دیدرخش پژمریده دل آشفته دید
هوش مصنوعی: او به سیندخت گرانبها نگریست که خوابیده بود و اسبش را پژمرده و دلخور مشاهده کرد.
بپرسید و گفتا چه بودت بگویچرا پژمرید آن چو گلبرگ روی
هوش مصنوعی: پرسیدند چه چیزی باعث شده است که اینقدر ناراحت و پژمردهای، مانند گلبرگهای پژمرده.
چنین داد پاسخ به مهراب بازکه اندیشه اندر دلم شد دراز
هوش مصنوعی: مهراب پاسخ داد که در دل من افکار و اندیشهها زیاد شده و در حال پیچیدگی است.
ازین کاخ آباد و این خواستهوزین تازی اسپان آراسته
هوش مصنوعی: از این کاخ زیبا و این آرزو و از این اسبهای با ابهت و زیبا.
وزین بندگان سپهبدپرستازین تاج و این خسروانی نشست
هوش مصنوعی: از این بندگان که از سپهبد و بزرگتر پرستش میکنند، به لطف این تاج و سلطنت نشستهایم.
وزین چهره و سرو بالای ماوزین نام و این دانش و رای ما
هوش مصنوعی: این چهره زیبا و قامت بلند ما، و این نام و دانش و اندیشه ما، نشان از برتری و کیفیت ما دارد.
بدین آبداری و این راستیزمان تا زمان آورد کاستی
هوش مصنوعی: با این آبیاری و صداقت در زمان، باید منتظر باشیم که زمان ممکن است کمبودی رخ دهد.
به ناکام باید به دشمن سپردهمه رنج ما باد باید شمرد
هوش مصنوعی: اگر کسی به نتیجه دلخواه خود نرسد، باید درد و رنجهای خود را به دشمنش بسپارد و این سختیها را به حساب باد بگذارد.
یکی تنگ تابوت ازین بهر ماستدرختی که تریاک او زهر ماست
هوش مصنوعی: یکی از درختان خاصی وجود دارد که به خاطر آن، تابوتی تنگ و تیره برای ما آماده شده است. این درخت، نوعی تریاک تولید میکند که در واقع، به جای نفع، زیان و زهر آور است.
بکشتیم و دادیم آبش به رنجبیاویختیم از برش تاج و گنج
هوش مصنوعی: ما او را به قتل رساندیم و آبش را به زحمت و درد گرفتیم؛ تاج و ثروتش را از او جدا کردیم.
چو بر شد به خورشید و شد سایهداربه خاک اندر آمد سر مایهدار
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید بالا میآید و سایه تولید میکند، سرمایهدار به زمین میآید.
برینست فرجام و انجام مابدان تا کجا باشد آرام ما
هوش مصنوعی: سرنوشت و نتیجه کار ما در اینجا مشخص میشود، بنابراین ببینیم آرامش ما تا کجا ادامه پیدا میکند.
به سیندخت مهراب گفت این سخننوآوردی و نو نگردد کهن
هوش مصنوعی: به سیندخت مهراب گفت که این کلام تازهای است که به گوش ما آمده، اما هیچ چیزی کهنه نمیشود و همیشه تازه باقی میماند.
سرای سپنجی بدین سان بودخرد یافته زو هراسان بود
هوش مصنوعی: خانهای که پر از آشفتگی است، به این روز افتاده و عقل از ترس آن به هراس افتاده است.
یکی اندر آید دگر بگذردگذر نی که چرخش همی بسپرد
هوش مصنوعی: یک نفر وارد میشود و دیگری میرود؛ این گذر جریان طبیعی زندگی است که همچنان ادامه دارد.
به شادی و انده نگردد دگربرین نیست پیکار با دادگر
هوش مصنوعی: شادی و غم دیگر در این دنیا وجود ندارد، زیرا دیگر جنگ و درگیری با عدالتمدار نخواهد بود.
بدو گفت سیندخت این داستانبروی دگر بر نهد باستان
هوش مصنوعی: سیندخت به او گفت که این داستان را به گونهای دیگر مطرح خواهد کرد تا قدیمترها را به یاد بیاورد.
خرد یافته موبد نیک بختبه فرزند زد داستان درخت
هوش مصنوعی: موبدی دانا و خوشبخت داستانی از درخت را برای فرزندش تعریف کرد.
زدم داستان تا ز راه خردسپهبد به گفتار من بنگرد
هوش مصنوعی: داستان را آغاز کردم تا فرمانده با درایت به سخن من توجه کند و به آن دقت نماید.
فرو برد سرو سهی داد خمبه نرگس گل سرخ را داد نم
هوش مصنوعی: درخت سرو بلند سرش را پایین آورد و به گل نرگس زیبای سرخ آب داد.
که گردون به سر بر چنان نگذردکه ما را همی باید ای پرخرد
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که روزگار و تقدیر به گونهای نمیگذرد که ما بخواهیم، و تنها کسانی که خردمند هستند، میتوانند با این واقعیت کنار بیایند و آن را درک کنند. در واقع، زمانه با ما مانند دیگران رفتار نخواهد کرد و هر کسی باید با واقعیتهایی که وجود دارد، مواجه شود.
چنان دان که رودابه را پور سامنهانی نهادست هر گونه دام
هوش مصنوعی: رودابه، دختر سام، به طور مخفیانه و به شیوهای پنهانی به دام افتاده است.
ببردست روشن دلش را ز راهیکی چاره مان کرد باید نگاه
هوش مصنوعی: دل روشن او را از راهی دور بردند و اکنون باید تدبیری برای این کار بیندیشیم.
بسی دادمش پند و سودش نکرددلش خیره بینم همی روی زرد
هوش مصنوعی: هرچند نصیحتهای زیادی به او کردم، اما فایدهای نداشت؛ چون او به درستی فکر نمیکند و چهرهاش نشان از ناراحتی دارد.
چو بشنید مهراب بر پای جستنهاد از بر دست شمشیر دست
هوش مصنوعی: وقتی مهراب صدای او را شنید، به پا خاست و شمشیرش را به دست گرفت.
تنش گشت لرزان و رخ لاجوردپر از خون جگر دل پر از باد سرد
هوش مصنوعی: بدنش به لرزه درآمد و چهرهاش که مانند سنگ لاجورد بود، پر از خون و جگر شده و دلش پر از سرمای سخت است.
همی گفت رودابه را رود خونبروی زمین بر کنم هم کنون
هوش مصنوعی: رودابه به طور هشداردهندهای میگوید که از خون او بر روی زمین جاری خواهد شد.
چو این دید سیندخت برپای جستکمر کرد بر گردگاهش دو دست
هوش مصنوعی: وقتی سیندخت این را دید، با شوق و هیجان به پا بلند شد و دستهایش را دور کمرش حلقه کرد.
چنین گفت کز کهتر اکنون یکیسخن بشنو و گوش دار اندکی
هوش مصنوعی: این شخص گفت که از کوچکتر ها هم اکنون یک سخن بشنو و کمی توجه کن.
ازان پس همان کن که رای آیدتروان و خرد رهنمای آیدت
هوش مصنوعی: از این پس هر کاری را که به ذهنت میرسد انجام بده و از خرد و عقل خود به عنوان راهنما استفاده کن.
بپیچید و بنداخت او را بدستخروشی برآورد چون پیل مست
هوش مصنوعی: او را به سرعت گرفت و در دستانش گرفت و صدای بلندی مانند صدای فیل مستی بلند شد.
مرا گفت چون دختر آمد پدیدببایستش اندر زمان سر برید
هوش مصنوعی: او به من گفت وقتی دختر به دنیا آمد، باید در آن لحظه سرش را ببرم.
نکشتم بگشتم ز راه نیاکنون ساخت بر من چنین کیمیا
هوش مصنوعی: من نمیخواهم به کسی آسیب برسانم، اما حالا که به این وضعیت رسیدم، احساس میکنم که به سحری عجیب دچار شدهام.
پسر کو ز راه پدر بگذرددلیرش ز پشت پدر نشمرد
هوش مصنوعی: پسری که بدون توجه به راه و روش پدرش پیش میرود، جسارتش از پشت پدرش نشأت نمیگیرد.
همم بیم جانست و هم جای ننگچرا بازداری سرم را ز جنگ
هوش مصنوعی: من همیشه نگران جان خودم هستم و از طرفی هم به خاطر ننگ و عیبهایی که ممکن است به وجود آید، چرا باید از جنگ دور بمانم؟
اگر سام یل با منوچهر شاهبیابند بر ما یکی دستگاه
هوش مصنوعی: اگر سام یل، که یکی از شخصیتهای بزرگ پهلوانی در اسطورههای ایرانی است، با منوچهر شاه، که یکی از پادشاهان پیشدادی است، ما را بیابند، یک جشن و مراسم ویژه برای ما برگزار خواهند کرد.
ز کابل برآید به خورشید دودنه آباد ماند نه کشت و درود
هوش مصنوعی: دود ناشی از کابل به سمت خورشید بلند میشود و نه سرزمین آباد میماند و نه گیاهی به ثمر میرسد.
چنین گفت سیندخت با مرزبانکزین در مگردان به خیره زبان
هوش مصنوعی: سیندخت به مرزبان گفت که از این موضوع بیجهت صحبت نکن و زبانت را به بیهودهگویی مشغول نکن.
کزین آگهی یافت سام سواربه دل ترس و تیمار و سختی مدار
هوش مصنوعی: سام سوار با این خبر به دل التهاب و نگرانی و مشکلاتی مواجه نشود.
وی از گرگساران بدین گشت بازگشاده شدست این سخن نیست راز
هوش مصنوعی: او از گرگساران بازگشته و این موضوع دیگر پنهانی نیست.
چنین گفت مهراب کای ماهرویسخن هیچ با من به کژی مگوی
هوش مصنوعی: مهراب به محبوبش میگوید: ای ماهروی زیبا، هیچگاه با من به طعنه یا به زبانی نادرست صحبت نکن.
چنین خود کی اندر خورد با خردکه مر خاک را باد فرمان برد
هوش مصنوعی: آیا انسان خردمند میتواند با خودخواهی درگیر شود، در حالی که ذرات خاک تابع فرمان باد هستند؟
مرا دل بدین نیستی دردمنداگر ایمنی یابمی از گزند
هوش مصنوعی: من به خاطر این بیثباتی و عدم اطمینان، دردی دارم. اگر بتوانم از آسیبها و خطرات در امان باشم، دل من دیگر ناراحت نخواهد بود.
که باشد که پیوند سام سوارنخواهد ز اهواز تا قندهار
هوش مصنوعی: شاید پیوند سام سوار، از اهواز تا قندهار ادامه نداشته باشد.
بدو گفت سیندخت کای سرفرازبه گفتار کژی مبادم نیاز
هوش مصنوعی: سیندخت به او گفت: ای سرفراز، امیدوارم به خاطر سخن نادرست به درخواست کسی نیفتی.
گزند تو پیدا گزند منستدل دردمند تو بند منست
هوش مصنوعی: آسیب تو از آنِ من است، دل خستهام به تو وابسته است.
چنین است و این بر دلم شد درستهمین بدگمانی مرا از نخست
هوش مصنوعی: اینطور است و این درست در دل من جا گرفته است که همین بدگمانی از همان ابتدا همراه من بوده است.
اگر باشد این نیست کاری شگفتکه چندین بد اندیشه باید گرفت
هوش مصنوعی: اگر این طور باشد، جای شگفتی نیست که افراد بداندیش باید به این شکل عمل کنند.
فریدون به سرو یمن گشت شاهجهانجوی دستان همین دید راه
هوش مصنوعی: فریدون به درختان سرو در یمن رفت و با دیدن آنها، قدرت و شکوه خود را به یاد آورد.
هرانگه که بیگانه شد خویش توشود تیره رای بداندیش تو
هوش مصنوعی: هر زمان که به بیگانگان بپردازی و از خودت فاصله بگیری، ذهن و فکر تو دچار افکار ناخوشایند و منفی خواهد شد.
به سیندخت فرمود پس نامدارکه رودابه را خیز پیش من آر
هوش مصنوعی: سپس به سیندخت گفت که رودابه را بیاورد و پیش من بیاورد.
بترسید سیندخت ازان تیز مردکه او را ز درد اندر آرد به گرد
هوش مصنوعی: سیندخت از مردی که تند و چابک است بترسد، زیرا او میتواند از درد و رنج به او آسیب برساند.
بدو گفت پیمانت خواهم نخستبه چاره دلش را ز کینه بشست
هوش مصنوعی: به او گفتم که ابتدا پیمان خود را میخواهم، سپس دلش را از کینهها پاک کنم.
زبان داد سیندخت را نامجویکه رودابه را بد نیارد بروی
هوش مصنوعی: سیندخت میگوید که زبانی که در دست دارد، برای او نیکو است و نمیخواهد این زبان به رودابه آسیب بزند یا او را بیاحترام کند.
بدو گفت بنگر که شاه زمیندل از ما کند زین سخن پر ز کین
هوش مصنوعی: او به او گفت که ببین، شاه زمین به خاطر این سخن پر از کینه، دلش را از ما جدا میکند.
نه ماند بر و بوم و نه مام و بابشود پست رودابه با رودآب
هوش مصنوعی: نه چیزی از خانه و دیار باقی میماند و نه پدر و مادر، و در این حال، مقام رودابه به اندازهی رودخانه به پستی میرسد.
چو بشنید سیندخت سر پیش اویفرو برد و بر خاک بنهاد روی
هوش مصنوعی: زمانی که سیندخت صدای او را شنید، سرش را پایین آورد و روی زمین نهاد.
بر دختر آمد پر از خنده لبگشاده رخ روزگون زیر شب
هوش مصنوعی: دختر با لبخند و شادابی به جمع نزدیک میشود، چهرهاش مانند روز روشن و زنده است، در حالی که شب حول او را احاطه کرده است.
همی مژده دادش که جنگی پلنگز گور ژیان کرد کوتاه چنگ
هوش مصنوعی: او به او مژده میدهد که نبردی شجاعانه مانند پلنگی از دل تاریکی برخاست و چنگالهایش را کوتاه کرد.
کنون زود پیرایه بگشای و روبه پیش پدر شو به زاری بنو
هوش مصنوعی: حالا زودتر زینت خود را بزدای و به سمت پدر برو و با ناله و گریه نزد او برسان.
بدو گفت رودابه پیرایه چیستبه جای سر مایه بیمایه چیست
هوش مصنوعی: رودابه از کسی میپرسد که تزئینها و زیورآلاتش چیست و در عوض، به او میگوید که ارزش واقعی چیست و بدون آن زیورآلات چه ارزشی خواهد داشت.
روان مرا پور سامست جفتچرا آشکارا بباید نهفت
هوش مصنوعی: دل من به خاطر تو، فرزند سام، در عذاب است. چرا باید این احساس را پنهان کنم؟
به پیش پدر شد چو خورشید شرقبه یاقوت و زر اندرون گشته غرق
هوش مصنوعی: او مانند خورشید که در شرق طلوع میکند، به سوی پدرش رفت و در دل یاقوت و طلا غوطهور شد.
بهشتی بد آراسته پرنگارچو خورشید تابان به خرم بهار
هوش مصنوعی: بهشتی زیبا و پر از رنگ و طرح مانند خورشیدی درخشان در روزهای خرم بهار است.
پدر چون ورا دید خیره بماندجهان آفرین را نهانی بخواند
هوش مصنوعی: پدر وقتی او را دید، مبهوت و شگفتزده شد و در دل خود به خالق جهانیان دعا کرد.
بدو گفت ای شسته مغز از خردز پرگوهران این کی اندر خورد
هوش مصنوعی: به او گفت: ای کسی که از خرد و درست اندیشی پاک شدهای، آیا این سخنان پرزرق و برق در تو تاثیری ندارد؟
که با اهرمن جفت گردد پریکه مه تاج بادت مه انگشتری
مه در اینجا حرف ربط مکرر مانند «نه» است.
چو بشنید رودابه آن گفتوگویدژم گشت و چون زعفران کرد روی
هوش مصنوعی: وقتی رودابه آن صحبتهای غمانگیز را شنید، ناراحت و اندوهناک شد و چهرهاش مانند زعفران زرد و پژمرده شد.
سیه مژه بر نرگسان دژمفرو خوابنید و نزد هیچ دم
هوش مصنوعی: چشمهای تاریک و مژههای بلند بر گلهای سفید خوابیده و در هیچ زمانی بیدار نمیشوند.
پدر دل پر از خشم و سر پر ز جنگهمی رفت غران بسان پلنگ
هوش مصنوعی: پدر با دل پر از خشم و سر پر از آمادگی برای جنگ، با قدرت و خرامان مانند پلنگ حرکت میکرد.
سوی خانه شد دختر دلشدهرخان معصفر بزر آژده
هوش مصنوعی: دختر معصوم و زیبا به سمت خانهاش میرود و دلباختگان را مجذوب خود کرده است.
به یزدان گرفتند هر دو پناههم این دل شده ماه و هم پیشگاه
هوش مصنوعی: هر دو به یزدان پناه بردند و به او پناهجویند. اکنون دل من مانند ماه زیباست و در پیشگاه خداوند قرار دارد.